همه ی ما ممکن است در مواقعی از زندگی در تصمیم گیری های مهم با تردید مواجه شویم و یا نسبت به نزدیکان و عزیزان مان احساس وابستگی بیشتری کنیم اما این نمی تواند به عنوان اختلال شناخته شود.

در برخی مواقع حساس و بحرانی زندگی، ممکن است تصمیم گیری برای اکثریت افراد سخت شود و تمایل داشته باشند تا دیگران را بیشتر در کنار خود احساس کنند .

اما اختلال شخصیت وابسته، الگوی پایداری از مشکل در تصمیم گیری و وابستگی است که از اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود و ریشه در بنیان های اساسی شخصیت فرد دارد.

شناخت این اختلال از ان جهت مهم است که ممکن است شما تصمیم به ازدواج و شروع ارتباطی پایدار با فرد مبتلا به این اختلال داشته باشید و یا در روابط کاری، تحصیلی و بین فردی تان ناگزیر از ارتباط با او باشید.

همه ی آنچه برای شناخت اختلال شخصیت وابسته نیاز دارید

اگر چه وابستگی یکی از الگوی اساسی شناخت این نوع از اختلالات است اما برای تایید تشخیص اختلال، وجود حداقل ۵ مورد از نشانه های زیر به صورت مداوم ضرورت دارد:

مشخصه ی اصلی: الگوی نافذ و فراگیر وابستگی و نیاز به مراقبت در تمام ابعاد زندگی

• اشتغال ذهنی دایم در مورد اینکه “نکنه تنها بمونم”

• مشکلات شدید در تصمیم گیری حتی تصمیمات جزیی

• عدم تحمل تنهایی و حساسیت بیش از انداره به طرد شدن

• موافقت دایمی با نظر دیگران به منظور کسب تایید آنان

• عدم داشتن مرزهای روشن و شفاف در روابط بین فردی

• پرهیز از موقعیت های مسئولیت آور

• توقع اینکه دیگران در کلیه ی مسایل به جای او تصمیم بگیرند

• اهمال در وظایف شخصی و در عین حال مداومت در انجام کارهای مربوط به دیگران

• وارد شدن سریع به اتباطات عاطفی به منظور پیشگیری از تنها ماندن

درمان روانشناسی با هیپنوتراپی - دکتر سارا نامجو

وابسته های افراطی با چه مشکلاتی مواجه اند؟

زندگی کردن به عنوان فردی که از اختلال شخصیت وابسته رنج می برد، بسیار طاقت فرسا خواهد بود.
افراد دارای این اختلال در نگرانی دایم نسبت به طرد شدن به سر می برند.

این افراد غالبا ناگفته ها و احساسات زیادی از جمله خشم و احساسات منفی را در خود نگه می دارند تا مبادا به خاطرشان مورد عدم پذیرش قرار گیرند.

همین مساله منجر به اضطراب زیادی در آن ها خواهد شد.

از آنجا که اختلال شخصیت وابستگی با صلح طلبی فراگیر و بیش از اندازه و عدم دفاع از حقوق شخصی خود همراه است، مبتلایان غالبا در روابط کاری، شغلی و عاطفی مورد سوء استفاده های مکرر قرار می گیرند چرا که قادر به دفاع از حق خود نیستند.

این افراد طعمه های بسیار خوبی برای اختلالات شخصیتی ضداجتماعی و خود شیفته اند چرا که رفتارهای توهین آمیز آن ها را برای مدت طولانی تحمل می کنند.

وابسته ها در صورت قطع ارتباط با شریک عشقی شان می توانند در دوره ی طولانی از افسردگی فرو روند و اختلالات دیگری از جمله اضطراب جدایی، بیقراری و اضطراب حاد را نیز به مشکل فعلی شان اضافه کنند.

باور به اینکه ” حقوق دیگران مهم تر حقوق من است” به صورت مداوم منجر به برتر دانستن دیگران نسبت به خود می شود و در نتیجه وابسته ها را به گزینه ی خوبی برای تحقق اهداف سایرین تبدیل می کند.

این افراد به دلیل رفتارهای چاپلوسانه و تملق آمیز، ممکن است مورد خوشایند مدیران شان باشند و تحسین شوند.

کاملا طبیعی است که نیاز افراطی به تایید و مراقبت می تواند شریک عاطفی فرد دارای اختلال را خسته و کلافه کند و رابطه ی بین فردی را به ارتباطی چسبناک و آزاردهنده تبدیل کند.