استفاده از روش نوبت دهی از طریق آنلاین می تواند برای افراد بسیار مفید و موثر و سبب کاهش زمان استفاده در آن و همچنین از شبکه اجتماعی واتس اپ نیز می توان برای نوبت دهی از طریق آنلاین اقدام نمود که بایستی حتما قبل از این کار سایت ها و آدرس های مراکز مشاوره مورد نظر خود را چک نموده تا از وجود شبکه های اجتماعی در آنها اطمینان حاصل نمایید.

لذا مشاوره ما در تمامی زمینه ها فعال بوده و علاوه بر اینکه انواع مشاوره ها را از طرق مختلف همچون آنلاین تلفنی و اینترنتی و حضوری انجام می‌دهند نوبت دهی را نیز از طریق آنلاین حضوری تلفنی و اینترنتی انجام داده و افراد می‌توانند به راحتی از طریق شبکه های اجتماعی مانند تلگرام و واتس اپ و نیز اسکایپ و یا استفاده از سایت های مراکز مشاوره ما جهت نوبت دهی آنلاین استفاده نموده است.

زمان مورد نظر و مناسب خود را جهت ملاقات با مشاور موردنظر خود تعیین نموده و پس از تعیین وقت قبلی جهت یکی از انواع مشاوره دلخواه خود که می‌تواند حضوری یا تلفنی و یا حتی اینترنتی و آنلاین باشد اقدام نمایند.

نوبت دهی آنلاین

نوبت دهی آنلاین و مزیت های آن

مزیت های نوبت دهی آنلاین نسبت به سایر روشهای رزرو وقت مشاوره و نوبت دهی را می‌توان شامل کاهش زمان مورد نظر و ذخیره زمانی و همچنین کاهش میزان هزینه اقتصادی افراد دانست که این روزها به دلیل مشکلات مالی و زمانی متعدد برای افراد می‌تواند بسیار حائز اهمیت بوده و آنها را بیش از پیش به استفاده از این روش برای نوبت دهی و رزرو وقت مشاوره سوق داده است.

مرکز مشاوره ما انواع روش های مورد نظر برای سلیقه های مختلف را مورد بررسی قرار داده و آپشن های گوناگونی را برای افراد مختلف ارائه نموده است تا تمامی افراد بتوانند مطابق با سلیقه و خواست خود به رزرو وقت مشاوره و تعیین وقت قبلی برای ملاقات با مشاور دلخواه خود اقدام نمایند.

مشاوره فردی چیست؟ آیا این نوع مشاوره مفید می باشد؟ مشاوره فردی رایگان
مهارت های زندگی مشترک
15 نکته برای مقابله با قلدری
پوشش همسر
غلبه بر حسادت
مهارت ارتباطی
ارتقاء شخصی
فواید پیاده روی
اختلاف خانواده‌ها در دوران آشنایی و عقد
205 دیدگاه نیاز به تایید دارند.
4.2 28 رای
امتیاز شما (روی ستاره سمت چپ بزنید↓)
مشترک شوید
قابل توجه
815 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده تمام کامنت ها
زهرا
16 ساعت پیش

سلام، وقت بخیر من دچار افسردگی شدید شدم. کسی درکم نمیکنه… شبها تا ساعت ۲_ ۳ بیدارم… به همه چیز بی اعتمادم همش احساس میکنم همسرم میخواد بهم خیانت کنه و حتی خوابش رو میبینم. شبها فکر و خیال آزارم میده. همش افکار منفی میاد سراغم، همش احساس میکنم برای عزیزانم اتفاق ناگوار میوفته. خیلی گریه میکنم، مخصوصا تو تنهایی… احساس تنهایی شدید دارم… از تاریکی میترسم، فکر میکنم یکی از پشت دیوار بهم نگاه میکنه… زود رنجم و زود خشمگین میشم. دلم میخواد برم یه جا جیییغ بزنمو خودمو خالی کنم. از استرس حالت تهوع میگیرم، حتی گاهی قلبم… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
10 ساعت پیش
پاسخ به  زهرا

سلام به شما زهرا جان قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است و خب توقعاتی از اطرافیا خود دارید اما در هرصورت نیاز است که به واقعیت هم توجه کنید اینکه دیگران نمی توانند برای بهبود شرایط روحی شما گام زیادی بردارند و خب این خود شما هستید که نیاز است با در نظر گرفتن شرایط بیماریتان برای درمان اقدام کنید چون این ترس از مرگ عزیزان، ترس از تاریکی،کاهس میل جنسی، استرس بالا، احساس خیات از سمت همسرتان خب این موارد تنها با افسرده بودن قابل توجه نیست و حتی اگر… ادامه دیدگاه »

محی
5 روز پیش

تو مدرسه خجالت می کشم از این که حرف بزنم و با هیچ کدوم از همکلاسی هام دوست نیستم و نمی تونم ارتباط برقرار کنم. حتی نمیتونم به سوال های معلم جواب بدم یا برم پایه تخته این موضوع فقط تو مدرسه نیست و جاهای دیگه هم برام اتفاق میوفته و موقع روبرو شدن با این مواقع استرس و تپش قلب می گیرم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
5 روز پیش
پاسخ به  محی

سلام به شما دوست عزیز خب این مورادی که بیان می کنید بیشتر از خجالت می باشد و خب نشان از اضطراب دارد و در این مورد بهتر است با پدر و مادر برای مراجعه به روانشناس صحبت کنید تا بتوانیم با بررسی این اضطرب و درمان آن کمک کنیم تا شما بتوانید در شرایط روحی بهتری مسیر رشدی خودتان را دنبال کنید. در این مورد خب تفکر و احساساتی که شما تجربه می کنید تاثیر زیادی بر رفتار و انتخاب های شما دارد و خب یک راحل کلی برای درمان اضطراب نیست و نیاز است که در طی جلسات… ادامه دیدگاه »

erfan
10 روز پیش

سلام وقت بخیر من ۲۲سالم اراک زندگی میکنم با یک دختر خانوم اهل شهر سبزوار حدود یک سال و نیم در ارتباطم و چندین بار باهم ملاقات داشتیم اوایل میخواستم دانشگاه خودم را انتقال بدم به سبزوار خانوادم هیچ مشکلی نداشتن تا اینکه مادرم همراه من اومد برای دیدن ایشون فقط بخاطر اینک وضعیت مالی خوب ندارن مادرم قبول نکرد ک به سبزوار برم هر دوتامون عاشق هم هستیم بعد ایشون خیلی دختر خوبیه ملاک هایی که داریم برای زندگی ،مشترک ولی به این زودی قصد ازدواج نداریم میخواستیم باهم کار کنیم بعد ازدواج کنیم خانواده دختر خانوم کاملاً در… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
10 روز پیش
پاسخ به  erfan

سلام به شما دوست عزیز احساساتی که بهم دارید قابل احترام است اما در هرصورت بهتر هردوی شما زمانی برای ازدواج تصمیم گیری کنید که شرایط لازم برای اقدام رسمی را داشته باشی اگر از زمان فعلی بخواهید به امید آینده و ازدواج پیش بروید خب این می تواند برای هردوی شما با فشار روحی زیادی همراه شود در کنار اینکه خب آینده نامشخص می باشد و اصلا معمول نیست که در آینده معیارهای هریک از شما برای ازدواج چیست. اما اگر در زمان فعلی شرایط ادواج را دارید خب بهتر است در احترام به نرانی های مادر با ایشان… ادامه دیدگاه »

erfan
10 روز پیش

ببخشید یک سوال دیگ چجور راضیشون کنم دانشگاه برم یک شهر دیگ،
که بتونم مستقل باشم چون اینجا هر کاری میکنم نمیزارن برم سر کار از نظر اخلاقی تحت فشارم وقتی پدرم پول تو جیبی میده بهم میخوام ک رو پای خودم وایسم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
9 روز پیش
پاسخ به  erfan

در هرصورت خب اینکه از حایت خانواده استفاده کنید تا زمانی که شرایط کاری مناسبی پیدا کنید اصلا چیز بدی نیست اما خب اگر می خواهید استقلال داشته باشید در این مسیر نیاز است که آن را بخواهید یعنی در احترام به آنها بیان کنید که تلاش و نگرانی که دارند را درک می کندی اما می خواهید که آنها اجازه بدهند شما برای دانشگاه در شهرهای دیگر هم اقدام کنید در کنار اینکه در کنار حمایت کردن از شما کنارتان باشند تا شما بتوانید یک سری مسیرها مثل کار کردن را تجربه کنید و خب در مسیر صحبت و… ادامه دیدگاه »

محمد
12 روز پیش

افسردگی شدید دارم چه کنم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
11 روز پیش
پاسخ به  محمد

سلام به شما آقا محمد
اگر احساس می کنید از نظر روحی با بهم ریختگی روحی روبرو هستید و یا علایمی چون افسردگی را تجربه می کنید خب بهتر است که به صورت حضوری و یا تلفنی به روانشناس مراجعه کنید چون درمان نیاز به تعامل مستقیم بین شما و روانشناس دارد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

سپيده
17 روز پیش

سلام ،من چهارساله باپسری دررابطه ام ومتوجه شدم خواهرم باپدر ایشون دررابطه هست و جفتمون متوجه این موضوع شدیم ،قبلاهم من متوجه شده بودم یکی دوبار خود خواهرم علنی گفت که بیرون رفتن و از حرف های خودش و سوتی هاش باعث شد پارتنرمم به شک بیوفته ،نگران این هستم دیریازودبقیه هم متوجه بشن و نکته ی مهم اینکه قبلا خانواده ی محمدمخالف رابطمون بودن ولی الان نه و من میترسم مانع رسیدن منو اون اقا به هم دیگه بشه ازطرفیم نمیدونم بایدچیکارکنم جرعت گفتنش به خواهرمم ندارم ممنون میشم راهنمایی کنید

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
17 روز پیش
پاسخ به  سپيده

سلام به شما سپیده جان ببین عزیزم در هرصورت اگر پدر ایشان هنوز با مادرشان زندگی می کنند خب در هصوتر وارد ارتباط شدن به میزانی که خواهر شما با ایشان بیرون بروند و.. خب می تواند در اول برای خواهرتان آسیب زا باشد در این مسیر هردوی شما نیاز است که بتوانید ارتباط خود را از این مسئله جدا کنید اما ه عنوان خواهرتان نیاز است که با ایشان صحبت کنید و دلیل این ارتباط را جویا شوید و به صحبت های ایشان نیز گوش بدهید تا بتوانید در کنار هم نتیجه گیری بهتری داشته باشید. این آقا نیز… ادامه دیدگاه »

Melika
20 روز پیش

سوال دیگه ای هم داشتم : من خیلی وقتا خودم رو با دیگران ، دوست و آشنا یا حتی کاراکتر های فیلم و سریال مقایسه میکنم . میدونم این نشانه ی ضعف من در عزت نفس هست و حتی یک اتفاقی که در فیلم رخ میده یا یک داستان و خاطره ای گه دیگران تعریف میکنن ، من خودم رو جای اونها قرار میدم که اگه من بودم چیکار میکردم ؟ از حق خودم چجوری دفاع میکردم ؟ چجوری اون لحظه صحبت و رفتار میکردم ؟ و همش ذهنم درگیر این مسائل میشه . و هر وقت یه اشتباهی میکنم… ادامه دیدگاه »

Melika
20 روز پیش

سلام وقت بخیر
احساس میکنم عزت نفس و اعتماد به نفسم پایین اومده ، خیلی وقتا خودم رو تحقیر میکنم و خیلی وقتا از خودم ، چهرم ، کار هایی که انجام میدم خوشم نمیاد . میدونم برای حل این موضوع باید خودم رو مجبور کنم تا با خودم خوب و مهربون باشم و وقتایی که در ذهنم با خودم حرف میزنم مثل یک دوست صحبت کنم … اما جواب نداده این روش ها چیکار کنم ؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
20 روز پیش
پاسخ به  Melika

سلام به شما ملیکا جان ببین عزیزم اتفاقا شما قرار نیست خودتان را مجبور به کاری کنید چون هرچقدر بخواهید این مسائل را انکار کنید احتمالا با شدت بیشتری آن را تجربه می کنید بجای انکار نیاز است که اگر ضعفی هم دارید آن را بپذیرید و خب در میزانی که در توانمندی شما هست برای بهبود آن گام بردارید در این حالت می توانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید در کنار اینکه دقت کنید شرایط دیگران با شما از نظر مسیر رشدی، اهداف، سبک شخصیتی و رفتاری کاملا متفاوت می باشد پس مقایسه کردن خودتان کمکی به شما نمی… ادامه دیدگاه »

مریم جعفری
25 روز پیش

سلام من ۳۴ سالمه و ۶ سال هست ازدواج کردم یه پسر و یه دختر خوانده دارم من از اول ازدواجمم از پذیرش دختر همسرم امتناع میکردم ولی همسرم بمن گفت که رفته پیش مادرش و نمیاد ولی بعد ازدواجمان حرف آمدنش را یواش یواش مطرح کرد و سه ماه بعد از اینکه من بچه دار شدم اون هم در ۷ سالگیش آمد و الان ۹ سالش شده ولی من با سختی باهاش کنار اومدم خیلی بخاطرش در خانه بحث و جدل داشتیم و هنوز هم وجود دارد این تنشها و چون ما باهم ازدواج مجدد کردیم و من خودمم… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
25 روز پیش
پاسخ به  مریم جعفری

سلام به شما مریم جان قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم در هرصورت ایشان پدر این دختر و پسر هستند و خب نمی توان از ایشان توقع داشت که مسئولیت و تعهدی که در مورد آنها دارند را نادیده بگیرند و یا اگر تصمیم به زندگی با آنها هم دارند ایشان را سرزنش کرد هرچند بهتر بود در اول قولی بر این مبنا به شما نمی دادند. اما در هرصورت این بحث و دعواهای مکرر نه برای شما و فرزندتان و نه همسرتان و نه این دختربچه ۹ ساله… ادامه دیدگاه »

ریحانه
26 روز پیش

سلام من ۱۴ سالمه مدت نسبتا طولانی هست که خوب نیستم دوماه و نیم اوایل فکر میکردم به خاطر تعطیلی مدارسه اینکه بیرون نمیرم اما الان به طور کامل میتونم بگم که اصلا اینطور نیست هیچ اتفاقی واسه من نیفتاده که قرار باشه بابتش ناراحت باشم هربار و هربار مشکل به خودم برمیگرده من بی دلیل خستم البته شاید بی دلیل هم نباشه نمیدونم من اصلا نمی‌تونم اوضاع رو کنترل کنم احساساتم دست من نیست بیقراری شدید دارم همیشه ی خدا خستم دلم نمیخواد برم مدرسه به هیچ عنوان و از تنهایی بیزون رفتنم متنفرم اما از طرفی کسی رو… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
26 روز پیش
پاسخ به  ریحانه

سلام به شما ریحانه جان ببین عزیزم این علایم جسمی و روحی که بیان می کنی می تواند نشان از افسردگی داشته باشد اما موضوع مهم در کنار تشخیص گذاری این است که شما برای بهبود شرایط روحی خودتان گام برداری چون شریاط روحی شما می تواند تاثیر زیادی بر روابط دوستی، خانوادگی و عملکرد شما از نظر درسی داشته باشد پس موضوعی نیست که بتوان با نادیده گرفتن آن پیش رفت. در مورد مراجعه به روانشناس خب در اول نیاز است که شما در مورد شرایط روحیتان با آنها صحبت کنید و بخواهید که برای شما امکان مراجعه را… ادامه دیدگاه »

عاطفه‌ها
27 روز پیش

باعرض سلام بنده بمدت۶سال باهمسرم دوست بودیم والان بمدت دوساله ازدواج کردیم وزیریک سقف زندگی میکنیم بشدت علاقمندیم اماالان سه ماهه متوجه میشم توی گروه ها اعلام مجردی مکنه وشروع به چت بادخترمکنه دلیلی نداره برای کاراش بااینکه من متوجه شدم حتی یکبارباعکس من باپسرم چت کرد متاسفانه سه بارمچشوگرفتموالان علاقه سابق ندارم بی حسم وچون خانوادم مخالفش بودن چون اعتقادداشتن من کم سنم نمتونم بهشون بگم امااخرین باربه خانوادش اطلاع دادم که خیلی سرسری ردشدن ازطرفی پدرهمسرم به دلیل خیانت درحال جدایی هست فکرمکنم همسرم مثل پدرشه متاسفانه خانوادش خیلی ازسطح خانوادم پایینن ازهرنظر.

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
26 روز پیش
پاسخ به  عاطفه‌ها

سلام به شما دوست عزیز قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در هرصورت با توجه به تکرار این مسیر رفتاری از سمت همسرتان و حتی استفاده از عکس شما خب نمی توان با نادیده گرفتن این مشکل پیش رفت . در این مسیر خب در اولین قدم نیاز است که همسر شما بایت این رفتار و خیانت ابراز پشیمانی داشته باشند و بخواهند که واقعا این مشکل را رفع کنند تا بتوان امیدوار بود شرایط بهتری ایجاد شود و با رفع دلیل این رفتار در طول زمان با تعهد و… ادامه دیدگاه »

محمد جواد
27 روز پیش

سلام خسته نباشید من چند ماهه به یک دختر علاقه مند شدم و با همدیگه رفت و آمد داریم و قسط مون هم جدی هستش قرار شد برم خواستگاری اما هی بهونه می گرفت که فعلا نه امروز بهم گفت که ازدواج ناموفق داشته ۸ماه داخل عقد بودن ۳ماه ام خونه خودشون بودن و دارن طلاق میگیرن آخر های طلاق شون هستش بعد این چند ماه امروز شنیدم حقیقت رو از زبون خودش نمیتونست تحمل کنه گفت باید خیلی وقته پیش بهت می گفتم و به اصرار مادرش و زن داداشش بهم گفت امروز و اینکه گفت شوهرم رو اصلا… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
27 روز پیش
پاسخ به  محمد جواد

سلام به شما آقا محمدجواد قابل درک هست که روبرو شدن با این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما خب در این مسیر بهتر است اجازه بدهید روند طلاق ایشان کامل طی شود و بعد در مورد مسیر ازدواج تصمیم گیری کنید چون در هرصورت در زمان فعلی وارد شدن به مسیر ازدواج برای هردوی شما می تواند آسیب زا باشد . در این مورد خب بهتر بود ایشان این مورد را زودتر به شما بیان می کردند اما خب در هرصورت ایشان نیز دغدغه های ذهنی داشته اند که خب باعث شده است در… ادامه دیدگاه »

مهدیه
28 روز پیش

من چند وقت پیش یک اتفاقی برام افتاد که همیشه ازش می ترسیدم و از اون موقع به بعد خیلی تغییر کردم میترسم بقیه بهم نزدیک بشن کنار کسی نمیشینم .از جمع فراری ام . و مدام با خودم حرف میزنم و کارای عادی روزمره بقیه رو تحلیل میکنم و از همه مهم تر مامانم می‌دونم رو خیلی از مسائل حساسم و همش منو منع میکنه و مشکل منو جدی نمیگیره

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
28 روز پیش
پاسخ به  مهدیه

سلام به مهدیه جان ببین عزیزم در این مسیر انچه مشخص است این است که تجربه شما از اتفاقی که بیان می کنید برایت با فشار روحی زیادی همراه شده است اما خب اینکه یک نفر و یا در یک مکان این اتفاق رخ داده است اما قرار نیست که همه محیط و یا همه افراد همین مسیر ارتباطی و یا رفتاری را داشته باشند. اما با توجه به میزان ترس و فر ار از فرد و در کنار ان نشخوارهای فکری همه نشان میدهد که شما از نظر روحی باهم ریختگی روحی روبرو هستید و خب این می تواند… ادامه دیدگاه »

Parasto
28 روز پیش

سلام خوب هستین ببخشید من هی از زندگی خسته میشه و آدم حساس و زودرنجی هستم به دلیل کمبود هایی ک حس میکنم بهم شده و تحقیر هایی ک در کودکی بخاطر تربیت نادرست پدر و مادرم سرم اومده عقده ای شدم شاید چون هی گذشته یادم میوفته ک چه بلایی هایی سرم آوردن تحقیرم کردن و الانم زندگی بدکی ندارم اما بخاطر زود رنج بودنم و درک نکردنم ار طرف خانواده خیلی اذیت نیشم و به درس خوندن هم خیلی علاقه دارم ۱۷ سالمه اما این اتفاقات زندگیم باعث میشه همیشه کسل باشم خسته باشم از زندگی نتونم کارامو… ادامه دیدگاه »

باران
1 ماه پیش

سلام وقتتون بخیر من خیلی استرس دارم همیشه نگرانم راجب کوچیکترین چیزا فکر میکنم نگران میشم البته بخش بزرگی از این نگرانی هام مربوط به خانواده اس بابای بنده اعتیاد دارن و کار نمیکنن الان یک سالی میشه وضعمون اینطوریه همیشه دعوا ، بحث ، کتک تو خونمون اتفاق میوفته من نمیتونم رو درسام تمرکز کنم اصلا نمیشه بیخیال شد خیلی سخته بهم میگن ترسویی و این چیزا ولی واقعا سخته من نگران مادرمم خیلی استرس دارم شدیده الانم اتفاقای خیلی بدتری از اونا افتاده اصلا نمیدونم هیچیو حس نمیکنم احساس میکنم رو هوام حواسم همیشه پرته هیچوقت نمیتونم تمرکز… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  باران

سلام به شما باران جان اینکه بیان کنی شرایط اعتیاد پدر و یا بحث های مکرر برای شماهم با فشار روحی و نگرانی همراه شده است اصلا چیز عجیبی نیست اما خب در این مسیر موضوع مهمی که وجود دارد این است که ممکن است آنها هرگز نخواهند مسیر رفتاری و ارتباطی خود را تغییر بدهند خب سوال این است که شما می خواهی با زندگی خودت چه کاری انجام بدهی ؟ در هرصورت داشتن افکار خودکشی و این میزان از اضطراب نشان از شرایط روحیت دارد که با بهبود شرایط روحی می توانی در کنار درک و همدلی با… ادامه دیدگاه »

saye
1 ماه پیش

سلام وقت بخیر من ۱۸سالمه و چند روز گذشته دوست صمیمی من لینکی رو واسم فرستاد و همراه یک ویس من قبل اینکه ویس رو گوش بدم لینک رو باز کردم که عکس الت یک اقا بود من راستش سریع از اون خارج شدم اما هل شده بودم یادم رفته بود م اون رو پاک کنم و الان چند روز ک‌ گذشته و من اون ناحرا رو یادم رفته بود و امروز برای گوشیم ی مشکل پیش اومده بود و اون رو به پسر عمم دادم ک کارش تعمیرات من نمیدونستم اون عکس پاک نشده و تا صحفه سرچ سافاری… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  saye

سلام به شما دوست عزیز خب بهتر است در این مورد اصلا وارد بحث نشوید چون این موضوع ارتباطی به ایشان ندارد اما اگر سوالی کردند می توانید واضح توضیح بدهید که این عکس به صورت ناخواسته در گوشی شما قرار گرفته است و از ایشان بخواهید حتی حالت ایمنی به گوشی شما بدهند تا از بازسدن این سایت ها جلوگیری شود. در هرصورت قرار نیست شما در مرود هر چیزی که در گوشیتان وجود دارد حتی اگر نامناسب باشد برای افراد دیگر توضیح بدهید در کنار اینکه خب این آقا نیز درک می کنند که ممکن است این عکس… ادامه دیدگاه »

saye
1 ماه پیش

اما من میترسم به خانوادم اطلاع بدن با اینکه تقصیر من نبوده اما من واقعا استرس دارم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  saye

ببین عزیمز این موضوعی نیست که پسر عمه شما بخواهند در مورد آن با خانواده شما صحبت کنند پس جای نگرانی وجود ندارد و خب شما نیز بهتر است مسیر خودتان را طی کنید و گوشی را از ایشان بگیرید اگر هنوز پیش ایشان است و عکس را پاک کنید و سعی کنید در اینگونه مواقع از این تجربه استفاده کنید تا سری های بعد با مراقبت بیشتری پیش بروید.

saye
1 ماه پیش

و اینکه همش حس میکنم اگر براش توضیح بدم بهتر باشه نمیدونم باید چیکار کنم و خیلی سردردگمم اولین بار همچنین اتقافی افتاده من خیلی خحالت میشکم نمیدونم چیکار کنم اگه بهشون بگم بهتر نیست؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  saye

خیر چون در هرصورت یک این موضوعی نیست که به ایشان ارتباط داشته باشد و دوم اینکه خب صحبت کردن در مورد این مسئله می تواند مشکلات بیشتری ایجاد کند در کنار اینکه برداشت اشتباهی را در مورد شما داشته باشند ایشان اگر حرفی برای گفتن داشتند خودشان در این مورد صحبتی می کردند پس بهتر است دقت کنید ایشان نیز در همین فضای مجازی قرار دارند و می دانند که ممکن است این عکس ها به دلایل مختلف در گوشی شما وجود داشته باشد.

الناز
1 ماه پیش

سلام من۱۸سالمه و برای پزشکی میخونم،خانواده خوبی دارم بطوریکه باهام کاری ندارن و هرکاری بخام انجام بدم و هرجابرم تصمیم گیرنده خودمم.۱ساله بافردی دررابطه هستم که۲۵سالشونه و این مدت کاملا متوجه ی این هستم ک ایشون بشدت دوستم داره و این حس کاملا دوطرفه،همدیگروکاملا میفهمیم واصلا مشکلی باهم نداریم،اوضاع مالی و اجتماعی خوبی دارن وخودمم آدمی نیستم که بچه و احساسی باشم و خیلی زیاد شرایط رومیسنجم و قصدداشتم که قراره ازدواج و اینا رو یک سال دیگه داشته باشیم،اما کمی برادرممتوجه رابطم شده و من استرس دارم،لطفا راهنماییم کنید که چطوری باخونوادم دراین باره صحبت کنم،آخه ترسم از اینه… ادامه دیدگاه »

Last edited 1 ماه پیش by الناز
ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  الناز

سلام به شما الناز جان ببین عزیزم احساساتی که شما به این آقا دارید قابل احترام هست اما عزیزم در این مسیر بهتر است برای ازدواج زمانی تصمیم گیری کنید که این آقا بتوانند به شکل رسمی از شما خواستگاری کنند. در کنار اینکه خب در این شرایط سنی و این موقعیت تمرکز زیاد بر این روابط می تواند تمرکز شما از مسائل مهمی چون درس را کاهش بدهد. در مورد اطلاع دادن به خانواده خب در این مورد با توجه به توضیحاتی که شما در مورد آنها بیان کردید به نظر می رسد که فضای صحبت و تعامل بین… ادامه دیدگاه »

الناز
1 ماه پیش

اون آقا تمایل زیادی به جلو اومدن و جدی کردن رابطمون دارن اما من بخاطر سن کمم این موضوع رو به بعدا موکول کردم،من استرس قانع کردن خانوادمو دارم درباره ازدواج،وازلحاظ درسی هم که این مسئله اصلا بم آسیب نمیزنه چون ایشون این موضوعات وکاملا درک و میکنن و من وقت کافی برای رسیدن و دروس و کارم دارم،بنظرتون باید چطوری باخانوادم درباره این مسئله صحبت کنم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  الناز

اگر شما خودتان را آماده ازدواج میدانید خب می توانید اجازه بدهید ایشان به صورت رسمی اقدام کنند و خب زمانی که خانواده نیز با شما صحبت کردند می توانید نظر خودتان را بیان کنید. یا اینکه خودتان در اول با خانواده صحبت کنید و بیان کنید آقایی با این شرایط وجود دارند و می خواهند به صورت رسمی خواستگاری کنند و خب در این مسیر با شنیدن نظرات آنها و بیان معیارها و نظرات خودتان می توانید در کنار هم نتیجه گیری بهتری داشته باشید. اما بهتر است در این مسیر حتی در صورت رضایت خانواده ها برای شناخت… ادامه دیدگاه »

هلما
1 ماه پیش

سلام وقتتون بخیر
میخواستم بپرسم من نزدیکی به صورت لاپایی داشتم بعد مقداری منی ریخته شد روی قسمت واژن بعد بهتره که قرص اورژانسی تنسی بخورم ؟
و‌اینم ذکر کنم که ۳ روز قبل پریودیم بود و از روز تخمگذاریم خیلی فاصله داره حالا با این حال قرص اورژانسی مصرف کنم یا خیر صبر کنم؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  هلما

سلام به شما هلما جان
با توجه به اینکه بیان می کنید با زمان تخمک گذاری شما فاصله زیادی دارد خب احتمال بارداری پایین می باشد اما اگر احساس می کنید که منی ممکن است به داخل واژن هم ریخته باشد خب بهتر است قبل از اینکه ساعت از رابطه شما بگذرد قرص اورژانسی مصرف کنید.
در روابط جنسی بهتر است از کاندوم استفاده شود تا هم اضطراب بارداری کاهش یابد و هم اینکه در این حالت با کاهش اضطراب رابطه جنسی بهتری داشته باشید.

Nastaran
1 ماه پیش

سلام یک سالی هست ک من با آقایی در ارتباط هستم من ۲۰ ساله و ایشون ۲۶ ساله تو این مدت دعوا های زیادی داشتیم ک هر بار ایشون برگشته ایشون از لحاظ ظاهری هم قد بنده هست ک این موضوع رو من تاثیر گذاشته چون آدمای اطرافم مسخرش میکنن و بهش میگن کوتوله و همین باعث شده خجالت بکشم از باهاش بودن در رابطه با اخلاق هم ایشون آدم لجبازی هست ک اذیت میکنه و با هر دعوا چند روز میرع بعد چند روز باز خودش میاد منت کشی آدم دروغگویی هم من احساس میکنم هست و یک سریع… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  Nastaran

سلام به شما نسترن جان ببین عزیزم در هرصورت شما یک سال شناخت نسبت به این آقا دارید و این آقا نیز در شرایط سنی قرار دارند که بعد شخصیتی با ثباتی در ایشان شکل گرفته است و یک کودک و یا نوجوان نیستند که منتظر باشید با افزایش سن تغییرات زیادی مشاهده کنید. در هرصورت شما بیان می کنید ایشان از نظر اهری برای خود شما مورد پذیرش نیستند و خب در این مورد یکی از موارد مهمی که حتی در ارتباط دوستی وجود دارد این است که ظاهر فرد مقابل برایتان جذابیت لازم را داشته باشد و با… ادامه دیدگاه »

Rasta
1 ماه پیش

سلام ،من۲۲ساله هستم ک دوماهه ازدواج کردم،تواین دوماه باهمسرم خیلی بحثم شده ،واین برمیگرده به حساس و زود رنجیه من،من خودم این حس رو دارم ک مشکل روانی دارم،شایدم افسردگی ،چون خودکشی زیاد بفکرم میاد،ازادما فراریم،دل نازکم وسریع اشکم در میاد،خودم حس میکنم ثبات ندارم تورفتارم یکدفعه مثل دیوونه هامیشم دعوامیکنم گیرمیدم
وایناس ک منو میترسونه از اینده زندگیم😞شماپیشنهادتون چیه؟
من ب همسرمم گفتم دکترمیام ک درمان بشم

Mahdie
1 ماه پیش

سلام وقتتون بخیر من سه سال پیش با یه پسری توی دانشگاه دوست شدم اوایل دوست معمولی بودیم و خانواده من کاملا در جریان بود و ایشون رو میشناخت ولی خانواده ایشون نه. کم کم رابطمون تغییر کرد و عاطفی تر شد تا جایی که دو ساله ارتباط عاطفی زیادی داشتیم. تا دوروز پیش سره این موضوع که کسی از اطرافیانش منو نمیشناسه ولی من همه اطرافیانم حتی پدر مادرم اونو میشناسن بحثمون شد یه روز کامل حرف نزدیم روز بعد من هرچی پیام دادم جواب نداد بعد اومد گفت من به مادرم جریان خودمونو گفتم و مخالفه گفته شماها… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  Mahdie

سلام به شما دوست عزیز
ببین عزیزم در هرصورت بهتر است که در روابط در مورد هدف و مسیر صحبت شود چون اگر شما با هدف ازدواج با این آقا پیش بروید اما این آقا تنها هدف دوستی داشته باشند خب این می تواند در نوع رفتار تفاوت زیادی ایجاد کند.
بهتر است که اگر شما هدف ازدواج دارید به این آقا نیز فرصت بدهید و بخواهید که هدف و مسیر رابطه مد نظرشان را بیان کنند تا شما هم بتوانید تصمیم گیری داشته باشید .

mahsa
1 ماه پیش

سلام خسته نباشید من ۲۶سالمه و متاهل هستم،از زمان مجردیم تا الان محدودم ،تو مجردیم خونه پدرم اجازه مستقل شدن نداشتم و اصلا بیرون خونه اجازه نداشتم برم،سختیای زیادی داشتیم و الانم که متاهلم بازم یه محدودیت هایی دارم بازم اجازه تنها بیرون رفتن ندارم کلا اجتماعی نیستم،جاهای شلوغ رو دوسندارم گیج میشم دوسدارم توی سکوت و تنهایی باشم ،کاری رو بخوام انجام بدم اولش با انگیزه شروع میکنم ولی یدفه زود ناامید میشم ازین شاخه به اون شاخه زیادمیپرم آخرش هم وسط راه ول میکنم ،همش حس میکنم نمیتونم مثل بقیه باشم،همیشه خستم ،بیحالم،انرژی ندارم،هرچقدبخوابم باز حس خستگی دارم،از… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  mahsa

سلام به شما مهسا جان ببین عزیزم اینکه شما اجازه بیرون رفتن و مستقل بودن از سمت همسرتان و یا پدر و… نداشته باشید یک مسئله هست اما اگر شما این اجازه را دارید اما نمی توانید ارتباط برقرار کنید و یا مسیرهای انتخابی و ارتباطی شما تداوم ندارد خب این موضوع دیگری می باشد هرچند که این محدودیت ها در حالت زیاد می تواند باعث شود که شما در زمانی که این شرایط را هرچند محدود و کم دارید اما نتوانید از آن استفاده کنید و این نقطه بظاهر امن را ترک کنید. در این مسیر قسمتی ار موضوع… ادامه دیدگاه »

Raha
1 ماه پیش

سلام من ۲۵ سالمه و ۵ سال از آشناییمون با همسرم میگذره ۱سال نامزد، ۱سال عقد و ۳ ساله عروسی کردیم.. از دوران نامزدی مشکلاتی داشتیم و علیرغم اصرارهای من برای مشاوره پیش از ازدواج ایشون نپذیرفتن و مشکلات ما هر روز بیشتر شد.. از بی‌توجهی و توهین و تحقیر خودم و خانوادم و حتی حسادت به من بخاطر علاقه و توجه پدرومادرم بهم (ایشون پدرش رو در نوجوانی از دست داد و یک مادر سالخورده و بقول خودش روستایی داره و ۸ خواهر و بردار بزرگتر! من تک فرزندم و پدرومادرم جوون هستن ) تا خساست شدید و …… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  Raha

سلام به شما رها جان قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در این مسیر اهمیت زیادی دارد که شما بتوانید واقعیت ها را در کنا احساس دوست داشتن خود مد نظر قرار بدهید چون در هرصورت این میزان از تفاوت های فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی، دیدگاه به زندگی مشترک و… خب نمی تواند تنها با ازدواج رفع شود و حتی با ازدواج می تواند مشکلات بیشتری را نیز ایجاد کند و خب اگر دائم بخواهید احساسات و نیازهای خود را نادیده بگیرید و این مشکلات را انکار کنید با فشار روحی… ادامه دیدگاه »

آزي
1 ماه پیش

سلام.من ۶ساله دریک رابطه هستم بارهاهم این رابطه قطع شده ومشکلات حل نشده زیادی داشته وداره ولی باز برگشت داشتیم.ارتباط ما به دوجلسه خواستگاری هم رسید ولی ازاول مادر ایشون بنای ناسازگاری سر اینکه شمادخترتونو بیارین شهرماکه۱۴۰کیلومتر فاصلس تا بیایم خواستگاری!!(اینم بگم که مادرایشون مشکل روحی دارن ودارو مصرف میکنن واجازه ندادن هیچکدوم از بچه هاش ازدواج کنن) وخلاصه بایک دعواوتوهین ازطرف اوناجلسه آخرودرمنزل پدرم بستن ورفتن.مابعداون جریان۲ساله باز درارتباطیم ولی دیگه ایشون جرات هیچ اقدامی نداشتن چندبارم برنامه جدید چیدیم وهربار انجام نداده وسروعده قهرکرده چندماه رفته.ومن درسن۳۹وایشون درسن۴۶سالگی همچنان بلاتکلیفیم وایشون دراین ۶سال کوچکترین مشکلات خانوادشونو به من… ادامه دیدگاه »

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
1 ماه پیش
پاسخ به  آزي

سلام به شما دوست عزیز ببین عزیزم احساساتی که نسبت به این آقا دارید قابل احترام می باشد اما خب در هرصورت شما ۶ سال که اصلا هم زمان کمی نیست در این رابطه مانده اید و خب اگر در این ۶ سال شرایط تغییری نکرده است هیچ تضمینی وجود ندارد که در آینده نیز شرایط بهتر شود و در مسیر ازدواج پیش بروید. در این مسیر خب نیاز است که شما به واقعیت های رابطه توجه کنید اینکه مشکلات بین شماها چیست، اینکه دلایل و معیارهای شما برای انتخاب این آقا چه ویژگی هایی می باشد، اینکه اگر ایشان… ادامه دیدگاه »

1 12 13 14