تست روابط عاشقانه همسران با پاسخ و تحلیل

با تست روانشناختی زیر، مشخص کنید که آیا شما یک همسر خوب هستید و یا در رابطه با ازدواج شما بد هستید.

روابط میان همسران یک روند پویا و دائما در حال تغییر است؛ بنابراین، حتی بهترین روابط نیاز به مراقبت و پرستاری دارند، و بهتر است که آنها را در هر زمان و هر مکان ارزیابی کنید.

تست روانشناسی شخصیت شناسی روابط زن و شوهر

دکتر جان و دکتر جولی گوتمن، مدافع مشاوره مشاوره ازدواج در جهان، متوجه شده اند که یکی از اصلی ترین عوامل شادی زوج، کیفیت رابطه و سطح شناختی یکدیگر است.

از این رو، سوال مهم شما که باید از خودتان به عنوان یک شوهر بپرسید، چقدر درباره همسر و روحیه درونی او آگاهی دارید؟

آیا او را خیلی خوب میشناسید که حتی می توانید او را بهتر از خودتان درک کنید؟

یا هیچ شناختی وجود ندارد؟

و مانند دو غریبه، فقط با هم زندگی می کنید؟

پاسخ ۲۵ سوال زیر با “بله” یا “خیر” است.

برای انجام تست های بیشتر در این زمینه می توانید به سایت مشاورانه مراجعه نمایید.

منبع : قمرانی امیر, جعفرطباطبایی سمانه سادات. بررسی روابط عاشقانه زوجین ایرانی و رابطه آن با رضایت. پژوهش های مشاوره (تازه ها و پژوهش های مشاوره): بهار ۱۳۸۵ ، دوره  ۵ ، شماره  ۱۷

۱٫در پایان یک روز کاری، وقتی همسرم را می بینم، خوشحال خواهم شد که او را ببینم.
۲٫من خیلی دوست دارم، اما علاقه من به همسر من بسیار بیشتر از آنچه او مرا دوست دارد است که قابل مقایسه با ان نیست.
۳٫امروز من دقیقا می دانم که خانم من چه چهره ای دارد و چه چیزی موجب اضطراب و استرس می شود.
۴٫من می دانم بعضی از افرادی که اخیرا توسط همسر من ناراحت شده اند و من آنها را به خاطر دلایل ناراحتی همسرم می شناسم.
۵٫من می توانم برخی از خواسته های بزرگ همسرم را به روشنی توضیح دهم.
۶٫من می توانم در مورد آنچه فلسفه زندگی ام همسرم است صحبت کنم و اینکه چه دیدگاه هایی برای زندگی دارد.
۷٫من می توانم نام های خویشاوندان که همسرم مایل نیست با آنها سفر کند نام ببرم.
۸٫احساس می کنم همسر من مرا خوبه بی می شناسد و با تفاوت های سلیقه های من آشنا است.
۹٫من عاشق صحبت با همسرم هستم و واقعا از انجام آن لذت می برم.
۱۰٫من و همسرم هم در نزد عامه مردم و هم در روابط بین خودمان به هم احترام می گذاریم.
۱۱٫رابطه من با خانم من پر از اشتیاق، شور و هیجان است، و من فکر می کنم این یک اشتباه است که عشق در طول زمان تکراری می شود.
۱۲٫تا آنجا که من از صحبت و رفتار همسر آموخته ام، او به طور کلی شخصیت من را دوست دارد و اخلاق من را دوست دارد.
۱۳٫من می دانم که موسیقی و فیلم های مورد علاقه همسرم چیست و من می توانم برخی از آنها را نام ببرم.
۱۴٫ابراز عشق، مهربانی و تمایل به همسر من مطمئنا بخش مهمی از ارتباط ما است.
۱۵٫زندگی زناشویی ما معمولا با هیجان و رضایت بخش است.
۱۶٫هر روز من حداقل ربع ساعت با همسرم صحبت می کنم.
۱۷٫شوهر من یکی از بهترین مشاوران من برای تصمیم گیری های مختلف است و من به نظرات او احترام می گذارم.
۱۸٫در طول روز و در زمانی که من در کار خود شرکت می کنم، حداقل از طریق تلفن یا اس ام اس از او احوال پرسی می کنم.
۱۹٫وقتی از زنم دور می شوم، معمولا احساس می کنم به او خوش بین بوده و عاشقش هستم و من منتظرش می مانم.
۲۰٫در مکالمات مان، همسر من و من کاملا رو در رو هستیم ، یعنی هر دو ما می گوییم و می شنویم، و همچنین هر دو، بر نظرات یکدیگر احترام می گذاریم.
۲۱٫من حتی با آنچه همسرم می گوید، با احترام و صبر، به سخنان و نظرات مخالف هم احترام می گذارم.
۲۲٫باید اعتراف کنم که همسر من معمولا یکی از بزرگترین کمک حال های زندگی من است.
۲۳٫معمولا، شوهرم و من در مورد مسائل اساسی و اهداف کلی زندگی مشترک هستیم. به عبارت دیگر، نظرات ما مشترک هستند.
۲۴٫من می توانم بهترین دوست همسرم را نام ببرم.
۲۵٫من همیشه از خانمم برای انجام کارها و بهبود زندگی در خانه خود قدردانی می کنم.

16 پاسخ
  1. سارا گفته:

    سلام من ۹ ماه هست با کسی رابطه ی عاطفی دارم ولی جدیدا به احساسه خودم شک کردم و بلاتکلیف موندم بعضی وقتا دوستش دارم بعضی وقتا میخوام بیخیالش بشم رابطه رو تموم کنم ما دو سال باید صبر کنیم تا ایشون شرایطش جور بشه و بتونه پا پیش بزارع من نمیدونم چیکار کنم شرایطه خانوادگی منم جوری هستش که باید زودنر ازدواج کنم

    پاسخ
  2. زهرا گفته:

    سلام من ۲۹سالمه ده ساله که ازداوج کردم ویه دختردارم متاسفانه چندوقت بعدازازدواجم فهمیدم همسرم اعتیادداره اماازاونجای ک راه برگشت نداشتم به روی خودم نیاوردم خلاصه فهمیدم اقادوزدم هست به طوری که ازجیبیب پدرم یاکیف کسی که روزمین بودوحواسش نبودهم پول میدوزدیداین منوخیلی اذیت میکردولی کاری نمیتونستم بکنم اماغیرمستقیم میگفتم که من ازدوزدی متنفرم تااینکه یه روزحالش بدشدواشکارشدکه معتاده وکلی رومخش کارکردم ودعارفت کمپ ومنم خوشحال وهرروزدعامیکردم برای سلامتیش عادت دوزدیشم کنارگذاشته بوددیگه باخیال راحت مهمونی میرفتم ترس دوزدی کردن وچرت زدنشونداشتم تااینکه پارسال دیدم تلفنی داره بهم خیانت میکنه جلوشوگرفتم ومحبتموبیشترکردم گفتم شایدمقصرمنم حتی هرچی میگفت میگفتم چشم امابازم تازگیافهمیدم بازم بهم خیانت میکنه دیگه توان جنگیدن نداشتم ده سال تحملش کردم وافسرده افسرده ام قهرکردم اومدم خونه ی بابام انتظارداشتم معذرت خواهی کنه امازنگ زده وفش میده ومیگه حق برگشت ندارم داغون داغونم چیکارکنم خواهشاجواب بدین خیلی حالم بده دوست ندارم زندگیم بهم بخوره ازطرفیم دوست ندارم باچنین ادمی زندگی کنم دخترم چی میشه

    پاسخ
    • روانشناس گفته:

      سلام به شما
      ببینید عزیزم تلاش شما برای حفظ رابطه و زندگی زناشوییتون قابل تحسینه ولی عزیزم دقت کن که هر رابطه عاطفی نیاز به صرف انرژی هر دو طرف و البته تمایل هر دو برای ادامه داره و اگر شما بخواین یک تنه تمام انرژی خودتون رو برای حفظ رابطه بزارین قطعا از نظر روحی آسیب می بینید، ضمن اینکه شما تلاش کردین از اشتباهات همسرتون چشم پوشی کنید و اگر ایرادی دارید اون رو رفع کنید تا همسرتون متوجه اشتباهشون بشن و به زندگیتون ادامه بدن اما متاسفانه نه تنها همسرتون بابت زمانی که بهشون دادین از شما تشکر نکردن و برای جبران اشتباهشون تلاش نکردن بلکه مجددا این رفتار رو تکرار کردن و بعد هم کاملا حق به جانب برخورد کردن، اینکه شما تمایل دارید زندگیتون رو حفظ کنید خیلی ارزشمنده اما عزیزم دقت کنید که در کنار اهمیتی که سلامت روان فرزندتون داره قطعا سلامت روان خودتون هم اهمیت داره و متاسفانه با توجه به رفتارهای همسرتون احتمال اینکه با شروع مجدد زندگیتون، ایشون بازهم به رفتارهای نادرستشون ادامه بدن زیاده و در این شرایط آسیب زیادی به شما وارد میشه. البته که طلاق و جدایی میتونه آسیب زیادی به کودک وارد کنه اما اگر که شما با اگاهی رفتار کنید و تصمیم بگیرید و برای طلاق و جدایی تمام جوانب رو بسنجید میتونید از بروز آسیب در فرزندتون جلوگیری کنید و نیاز است این رو هم در نظر بگیرید که حضور در یک محیط پرتنش به همراه یک مادر افسرده، اسیب به مراتب بیشتری میتونه به کودک وارد کنه اما با اینحال بازهم نمیشه به قطعیت گفت طلاق بهترین و تنهاترین راهه بلکه نیاز هست که شما به صورت حضوری یا تلفتی با زوج درمانگر مشاوره و گفت و گوی تخصصی داشته باشید تا ضمن بررسی دقیق شرایط و ارزیابی سبک ارتباطی شما و همسرتون بتونیم به صورت تخصصی به شما کمک کنیم.
      روانشناس
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ
  3. ناشناس گفته:

    سلام روزخوش
    من و عشقم نزدیک۲سالع عاشق همیم چندباری خانواده عشقم تماس گرفتن برا خاستگاری اما خانواده من مخالف میکنن لطفاً راهکاری بگید بتونم خانوادم و راضی کنم
    خانوادم بعدازاین ماجرا هرکاری برادوری ما انجام دادن راهی هست باتمام این مسائل راضیشون کنم؟!

    پاسخ
    • مشاور 24 ساعته گفته:

      سلام به شما دوست عزیز
      در این مورد اطلاعات بیشتری در اخیتار ما قرار بدهید تا باهم بتوانیم بیشتر صحبت کنیم.
      ۱٫ هریک از شما چند سال دارید؟
      ۲٫ دلیل مخالفت خانوادیتان چیست؟
      ۳٫ معیارهای شما برای انتخاب ایشان چه ویژگی هایی می باشد؟
      ۴٫ واکنش شما نسبت به خانواده چگونه هست؟

      پاسخ
  4. sahar گفته:

    سلام خسته نباشید ۱۶سالمه و با پسر همسایمون ک تقریبا دو سه ماه همسایمون بود اشنا شدم و الان یک سالو شش هفت ماه میشه ک باهمیم و واقعا عاشق همیم،نمیتونیم از هم بی خبر باشیم،از همون اولش بهم گفت منو واسه ازدواج میخواد الان ۲۴سالشه ،و گفت وقی ک من درسم تمام شد میاد خاستگاریم یعنی دو سال دیگه،الان ما دیگه همسایه نیستیم و خونمون از اونجا رفته و حتی دیگه پدرو مادرمم ار اونا خبر ندارن،وقتی ک دوست پسرم خواست بیاد خاستگاریم من چجوری باید ب مادرم اینا بگم ک این پسر همسایمون بوده و الان میخواد بیاد خاستگاریم؟چجوری بگم؟لطفا راهنمایم کنید ک مشکلی پیش نیاد ،میترسم مثلا مادرم بگه ک زشته چرا باهاش دوست شدیو این چیزا،خیلی پسر خوبیه سالمه رفیق باز نیست و واقعا عاشقمه،اهل خیانتم نیست،من خودم مادرم بهم میگه بگرد ی پسر خوبو پیدا کن و باهاش ازدواج کن لطفا کمکم کنید ک ب مادرم بگم با این پسره هستم و میخواد بیاد خاستگاریم،خانواده پسره هم درجریان هستن ک منو اون باهمیم و میخواد منو بگیره.

    پاسخ
    • روانشناس گفته:

      سلام به شما
      عزیزم اگر که خانواده ایشون از ارتباط شما آگاه هستن و از آنجایی که قبلا باهم همسایه بودین بهتر هستش که مادر ایشون با مادرتون تماس بگیرن و از مادرتون برای خواستگاری اجازه بگیرن و اگر فکر می کنید که علاقه ای ندارید که مادرتون از ارتباط شما آگاه بشن نیازی نیست که مادر ایشون در زمان تماس با مادرتون اشاره ای به دوستی و ارتباط شما بکنن.

      پاسخ
  5. Arezu گفته:

    سلام
    من باردار نمیشم ۷ ساله ازدواج کردیم شوهرم میگه به زبون بچه نمیخواد ولی در حقیقت من از رفتارش متوجه میشم که میخواد . قبلا تا یک سال پیش سر یه شغلی بود که ۸ شب میومد خونه ولی الان به تازگی سر شغلی هس که ۱۰ شب میاد خسته و کوفته فقط میرسه شام بخوره و دوش بگیره و بخوابه همین ‌ من کلی نق میزنم جدیدا که چرا اخه اینقد دیر میای!من تنهام حوصله آم سر میره . شغلش آزاده الان سوپر مارکت . میتونه مثلا ۸ یا ۹ هم ببنده دست خودشه ولی اینکارو نمیکنه و ترجیح میده تایم بیشتری سرکار باشه ‌ . واقعا به نظر شما من باید کوتاه بیام و تنهایی رو تو خونه تا دیر وقت تحمل کنم یا اون باید از کارش کم کنه مقداری و یکم بیشتر برای من و زندگیمون وقت بذاره!؟

    پاسخ
    • روانشناس گفته:

      سلام به شما
      آرزو جان اول اینکه سعی کنید از ذهن خوانی و پیشداوری خودداری کنید و فکرهایی این چنینی مبنی بر اینکه همسرتون در مورد آن چیزی که در مورد بچه به زبون میارن صادق نیستن و ته دلشون چیز دیگه اس رو از خودتون دور کنید این افکار باعث میشه که همیشه احساس بدی نسبت به خودتون داشته باشید و احساس کنید که همسرتون به شما ترحم می کنن در عوض سعی کنید همیشه در ذهنتون قدر دانشون باشید و از این بابت که با حرفهایی این چنینی سعی می کنن احساس بد رو از شما دور کنن ازشون تشکر کنید این تغییر افکار باعث میشه که با احساس بهتری به رابطتون نگاه کنید و ارتباط بهتری با همسرتون داشته باشید و در مورد کار همسرتون باید بگم که میزان کار کردنشون عادی و نرمال هست و این طبیعی هستش که سوپر مارکت تا این ساعت کار کنه ولی در کل احساسات شما و نیاز شما به حضور بیشتر همسرتون نیز قابل اهمیت هستش و نیاز هست که در این مورد با همسرتون صحبت کنید و متوجهشون کنید که نیاز دارید زمان هایی که در منزل هستن به نیازهای شما نیز توجه کنن. ضکن اینکه نیاز هست خودتون هم در منزل محدود نکنید و برای خودتون هدفی مشخص کنید و تمرکزتون رو روی هدفتون بزارید. بیکاری و بی هدفی و ماندن شما برای تمام ساعت روز در منزل و تنهای می تونه اثرات بدی روی سلامت روان شما و البته ارتباطتون با همسرتون بزاره و می تونه باعث بشه که شما تمرکزتون فقط روی رفتارهای همسرتون باشه و به همین دلیل مدام از تنهایی شکایت کنید و نتونید رابطه ای مطلوب با همسرتون برقرار کنید بنابراین توجه به این امر اهمیت بسیار زیادی داره و نیاز هست که برای این کار اقدامات لازم رو به عمل بیارید.

      پاسخ
      • Jun گفته:

        سلام من همسرمو خیلی دوست دارم ولی نمیدونم چرا همش روش داد میزنم و خیلی هم گاهی موقع از دستش ناراحت میشم و شایدم در حدی که حرفای خیلی بد هم بهش میزنم و الانم بهاش قهرم و نمیتونمم ازش دور باشم و بعد دعوا خیلی دلم میخواد بغلش کنم معذرت بخوام ولی بعد که اشتی کنم دوباره تکرار میکنم الکی به یه بهانه نمیدونم چمه

        پاسخ
        • روانشناس گفته:

          سلام به شما
          عزیزم شما و همسرتون چند سالتونه؟
          چه مدت هست که ازدواج کردین؟
          واکنش همسرتون در برابر رفتارهای شما چیه؟

          پاسخ
  6. ava گفته:

    سلام.من توی یه رابطه عاشقانه هستم.شروع این عشق برمیگرده به حدود ۷ سال پیش اما الان ۲/۵ ساله که باهم درارتباطیم.من ۲۱سالمه و عشقم ۲۳.توی عاشقی مشکلی نیست چون برای هم میمیریم ولی الان دوساله که وقتی جوش میاریم شدیدا حرمت میشکنیم. خودمون هم ازاین مساله بشدت درعذابیم.البته این حرمت شکستن فقط توی رابطه مجازیه و تاحالا حضوری حرمت نشکستیم.چکار کنیم که اون حرمت برگرده ؟ما نمیخاییم ک این بی حرمتی توی رابطه حضوریمون هم کشیده بشه

    پاسخ
  7. Mm گفته:

    سلام وقتتون بخیر من در حال حاضر ۱۷ سالمه دوسال پیش طی اتفاقاتی با فردی آشنا شدم و بهم علاقه پیدا کردیم اسمش امیر حسینه. کم کم خانواده ها رو درجریان گذاشتیم.به خاطر اینکه داخل یک شهرستان زندگی میکنیم همه اینجا هم دیگه رو میشناسن قرار شد بذاریم ۴ سال بگذره و بعد حرف عقد و این حرفا بیاد وسط. هفته ای یک بار یه جایی قرار میذاشتیم با خونداده هامون میرفتیم بیرون تا ما همدیگه رو ببینیم و بیشتر باهم آشنا بشیم کم کم روابطمون خیلی خودمونی و زیادتر شد منم همچنین خیلی بیشتر با امیر صمیمی تر شدم و پاش تا خونمون هم باز شد و هرشب یه دو ساعت میومد خونمون و میرفت تا باهم یکم حرف بزنیم. اون طبعش خیلی تند و اتیشیه ولی من یکم سردم خیلی زود با کسی گرم نمیگیرم هر چی بیشتر از رابطمون میگذشت بیشتر باهام راحت میشد تا اینکه ازم درخواست رابطه جنسی کرد ولی خب ما هنوز بهم محرم نبودیم. من اولش خیلی سخت مخالفت کردم اونم چیزی نگفت تا بعد از چند وقت دوباره ازم درخواست کرد. متاسفانه منم سنی نداشتم و به خاطر اینکه از دستم ناراحت نشه باهاش موافقت کردم😔 از این ماجرا گذشت تا اینکه یه مشکلاتی به وجود اومد و این شد که امسال تابستون قرار شد بیان خواستگاری. همون شب سر مهریه و این حرفا پدربزرگم با خانواده اونها دعواشون شد(مادر و پدرم راضین با این وصلت ولی چون گفتم به خاطر اینکه داخل یه شهر کوچیک زندگی میکنیم نمیتونیم اونها رو در جریان نگذریم یه مشکلاتی داریم داخل خانودده که نمیشه رو حرف پدربزرگم حرف زد) الان حدود ۸ ماهه که یه صیغه محرمیت خوندیم و یواشکی میریم و میاییم تا پدربزرگم راضی بشه. امیر خیلی با من و خانوادم راحته طوری که به عنوان پسر این خانواده پذیرفتنش. یه اخلاقیات بدی داره که شدید منو رنج میده. اون عادت داره فیلم پورن میبینه ۵ بار تا حالا سر این موضوع باهم بحثمون شد و هر بار گفت دیگه این کار رو نمیکنه ولی بازم انجام داد. الانم متوجه شدم که فیلم میبینه ولی دیگه به من نمیگه چون قبلا که میگفت خیلی از دستش عصبانی میشدم و دعوامون میشد. تا زگیاهم شدیدا شروع کرده به دروغ گفتن و فکر میکنه که من متوجه نمیشم. تا اینکه دیشب با خونوادم و من دعواش شد سر اینکه پس کی میخواهد مشکل ما حل بشه. باهم جرو بحث کردیم یکم و من بهش گفتم خیلی اخلاقت بد و زننده اس‌. وقتی که عصبانی میشه دیگه نمیفهمه چی داره میگه، گفت من همینم بشین فکرات رو بکن بهم بگو تصمیمت رو و چند بار تا دم در رفت میخواست بره نمیتونست. اومد پیشم نشست خواست دستهامو بگیره داد زدم سرش پاشد که بره صداش کردم برگشت. من الان اصلا دیگه بهش اعتماد ندارم نم دونم چیکار کنم، اصلا نمیتونم فراموشش کنم و ترکش کنم. این اخلاقیتش این کارهایی که کرده داره تو مغزم رژه میره.لطفا کمکم کنید چیکار کنم تا خوب بشه و من بتونم بازم بهش اعتماد داشته باشم.

    پاسخ
    • مشاور 24 ساعته گفته:

      سوال شما با نام کاربری مهسا جواب داده شده است.
      سلام به شما مهسا جان
      ببین عزیزم شما در اوج نوجوانی وارد یک رابطه شده اید که محدودیتی برای آن وجود نداشته است و رابطه شما از حد یک رابطه دوستی نیز فراتر رفته است و اگاهی خانواده ها نیز مدیریت لازم را بر این موضوع نداشته است چون وقتی این آقا هر شب در منزل شما باشند دیگر این رابطه دوستی نمی باشد و شناختی شکل نمی گیرد و بیشتر به دوران نامزدی و عقد شبیه می باشد مخصوصا اینکه بیان می کنید باهم رابطه جنسی نیز داشته اید .
      در این مسیر پنهان کاری بیشتر ایشان می تواند به دلیل واکنش های شما باشد اما در این مسیر اگر شماها نتوانید با تعامل موثر مشکلات را حل کنید و بخواهید با قهر ، عصبانیت و یا پنهان کاری پیش بروید این مشکلات می تواند در آینده با ازدواج نیز شدت بیشتری پیدا کند.
      در این مسیر پیشنهاد کن به شما این است که فعلا در احترام بیان کنید که نمی خواهید رابطه جنسی را تجربه کنید و در این مسیر شما و این آقا برای مشاوره پیش از ازدواج اقدام کنید تا سن رشدی هردوی شما ، سبک تعاملی ، معیارها ، نوع تعامل در مشکلات ، سبک شخصیتی و رفتاری و…. ارزیابی شود و بتوان کمک کرد تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

hello