۱۰ روش درمان طبیعی افسردگی

سپتامبر 23, 2019/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

از بیان اختلال روانی خود می ترسید؟ تشخیص اولیه را انجام دهید

سپتامبر 16, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

بیست و شش مهارت برای مقابله با استرس

اکتبر 7, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

در دوره کنکور به افسردگی و استرس مبتلا می شوید مگر…

سپتامبر 1, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

علائم افسردگی شدید در زنان و مردان چیست؟ – چگونه درمان می شود؟

آگوست 9, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

با مشکل بی خوابی چه کنم؟ شبا خوابم نمی بره

فوریه 16, 2020/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

علائم اختلال وسواسی-اجباری و درمان

آگوست 12, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

درمان فوبیای اجتماعی ، گوشه گیری ، انزوای اجتماعی

فوریه 29, 2020/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

رویکرد روانشناسی اختلال استرس پس از سانحه

آگوست 6, 2018/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

با افسردگی دوران بارداری چگونه مقابله کنیم؟

دسامبر 14, 2019/توسط سارا نظری مقدم مشاور خانواده

اختلال افسردگی یک بیماری معمول و جدی پزشکی است که منفی بر احساس شما، نحوه فکر کردن و نحوه رفتار شما تاثیر می گذارد.

خوشبختانه، این نیز قابل درمان است. افسردگی احساس غم و اندوه و / یا از دست دادن علاقه به فعالیت های یک بار لذت می برد.

این می تواند منجر به مشکلات مختلفی از لحاظ احساسی و جسمی شود و توانایی فرد در کار و در خانه را کاهش دهد.

اختلال افسردگی

علائم اختلال افسردگی

علائم افسردگی می تواند از خفیف تا شدید متفاوت باشد و می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • احساس ناراحتی یا خستگی افسرده
  • از دست دادن علاقه و یا لذت بردن از فعالیت های یک بار لذت می برد
  • تغییرات اشتها – کاهش وزن یا افزایش غیر مرتبط با رژیم غذایی
  • مشکل خوابیدن یا خوابیدن بیش از حد
  • از دست دادن انرژی یا افزایش خستگی
  • افزایش فعالیت فیزیکی بدون هدف (به عنوان مثال، دست زدن به دست و یا قدم زدن) یا حرکات آرام (اقدامات قابل مشاهده توسط دیگران)
  • احساس بی ارزش یا گناه
  • دشواری تفکر، تمرکز یا تصمیم گیری
  • افکار مرگ یا خودکشی

علائم باید حداقل دو هفته برای تشخیص افسردگی ادامه یابد.

علائم فیزیکی افسردگی

  1. مشکلات تیروئید
  2. تومور مغزی
  3. کمبود ویتامین

می تواند علائم افسردگی را تقلید کند، بنابراین مهم است که علل عمومی پزشکی را کنار بگذاریم.

اختلال روان پریشی

چه کسانی مستعد افسردگی هستند؟

افسردگی در ۱۵ سال بزرگسال (۷/۶٪) برآورد شده است. و یکی از شش نفر (۶/۱۶٪) بعضی اوقات در زندگی خود دچار افسردگی می شوند.

افسردگی می تواند در هر زمان، اما به طور متوسط، در ابتدای ظهور نوجوانان تا اواسط دهه ۲۰ ظاهر می شود.

زنان به علت افسردگی بیشتر از مردان هستند. برخی مطالعات نشان می دهد که یک سوم زنان در طول زندگی خود یک قسمت افسردگی عمده را تجربه خواهند کرد.

افسردگی از غم و اندوه متفاوت است؟

مرگ یکی از عزیزان، از دست دادن یک کار یا پایان دادن به یک رابطه، تجربیات سخت برای یک فرد برای تحمل است.

برای احساس غم و اندوه در پاسخ به چنین شرایطی، طبیعی است.

کسانی که از دست دادن تجربه می کنند، اغلب خود را “افسرده” توصیف می کنند.

اما غم انگیز بودن این نیست که افسردگی وجود دارد.

فرایند گرایش طبیعی و منحصر به فرد برای هر فرد است و برخی از ویژگی های مشابه افسردگی را نیز به اشتراک می گذارد.

هر دغدغه و افسردگی می تواند غم و اندوه شدیدی از فعالیت های معمول داشته باشد.

افسردگی از غم و اندوه متفاوت است؟

راه تشخیص افسردگی از غم و اندوه

در غم و اندوه، احساسات دردناک در امواج می آیند، اغلب با خاطرات مثبت مرده مخلوط می شوند.

در حالت افسردگی، خلق و خو و یا علاقه (لذت) برای بیشتر دو هفته کاهش می یابد.

در غم و اندوه، عزت نفس معمولا حفظ می شود. در افسردگی عمده، احساس بی ارزش بودن و خودخواهی، شایع است.

برای برخی از افراد، مرگ عزیزان می تواند افسردگی بزرگی ایجاد کند. از دست دادن شغل یا تبدیل شدن به یک قربانی یک حمله فیزیکی یا یک فاجعه بزرگ می تواند منجر به افسردگی برای برخی افراد شود.

هنگامی که غم و اندوه و افسردگی هم وجود دارد، غم و اندوه شدید تر و طولانی تر از غم بدون افسردگی است.

با وجود برخی همپوشانی بین غم و افسردگی، آنها متفاوت هستند.

تمایز میان آنها می تواند به کمک مردم، کمک و یا درمان آنها کمک کند.

مشاوره فوبیا و درمان فوبیا هراس و ترس
علائم فیزیکی اضطراب و نشانه های رفتاری اضطراب و عوارض اضطراب چیست؟

عوامل خطر برای افسردگی

افسردگی می تواند بر هرکسی، حتی شخصی که به نظر می رسد در شرایط نسبتا ایده آل زندگی می کند، تاثیر بگذارد.

عوامل متعددی در افسردگی نقش دارند:

بیوشیمی

تفاوت های شیمیایی خاصی در مغز ممکن است به علائم افسردگی کمک کند.

ژنتیک

افسردگی می تواند در خانواده ها اجرا شود. به عنوان مثال، اگر یک دوقلو یکسان دارای افسردگی باشد، دیگر احتمال ۷۰ درصد در معرض بیماری در زندگی وجود دارد.

مشاوره حضوری آنلاین و تلفنی

شخصیت

افرادی که دارای اعتماد به نفس پایین هستند و به راحتی تحت فشار قرار می گیرند یا افرادی که به طور کلی بدبین هستند احتمال بیشتری دارند که افسردگی را تجربه کنند.

عوامل محیطی

قرار گرفتن در معرض خشونت، غفلت، سوء استفاده یا فقر مستمر ممکن است برخی افراد را به افسردگی آسیب برساند.

درمان فوبیای اجتماعی گوشه گیری و انزوا درمان
راهکارهای طلایی درمان اختلال پرخاشگری -باورهای غلط در معنی پرخاشگری
علت پرخاشگری و بی صبری - فرقش با شجاعت علت پرخاشگری
انواع پرخاشگری در روانشناسی - پرخاشگری چیست
راهکارهای جلوگیری از دزدی کودک - دزدی یا عدم درک مالکیت؟
مراحل کنار آمدن با فوت همسر و استرس ناشی از آن چه کنیم؟
با مشکل بی خوابی چه کنم؟ شبا خوابم نمی بره
مشاوره دو قطبی و اختلال افسردگی شیدایی
ویدیو-درمان-افسردگی-و-دوقطبی
The last comment and 5 other comment(s) need to be approved.
مشترک شوید
قابل توجه
587 Comments
جدیدترین ها
قدیمی ترین ها بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
Zahra
1 روز پیش

سلام دختری ۲۰ ساله هستم،دوسال تو ی رابطه بودم ک حدود یسال و ۳ ماه فقط خواستم دوس داشتنمو ثابت کنم بهش ولی در عوضش همش بی توجهی میدیدم و اینکه ایمیلش دستم بود و چون شک داشتم رفتم تو پیج اینستاشو خیلی چیزارو دیدم ک داشت بهم خیانت میشد و همین موضوع باعث شد ک من نسبت بهش سرد بشم چون هردفعه ک اشتباهشو بهش میگفتم یا انکار میکرد یا میگفت ک دیگه نمیکنم اما باز تکرار میشد ولی من چون دوسش داشتم نمیتونستم ازش بگذرم اما حسم نسبت بهش کمتر شده بود ولی یبار ک دیگه دلم طاقت نیاورد با مدرک بهش نشون دادمو اونم بهم گفت ک بمون عوضم کن،منم موندم با کجود اینکه همش بهش شک داشتم…
دقیقا تو همون زمانیکه اون دیگه میخواست عوض بشه چون خدمت میرفت و میومد مرخصی ی مدت کوتاه میموند،ن من میتونستم بفهمم عوض شده و ن خودش ب من ثابت میکرد…ک دقیقا تو همین دوران یکی از روزایی ک داشت میرفت دوستش بردتش ترمینال و اونم سیمکارتشو داد دست دوستش و اون همه چتای مارو خوند و از کل رابطمون باخبر شد،علاوه بر اون خودشم درباره رابطمون همه چیزو ب دوستاش گفته بود هراتفاقی ک میفتاد…و همین موضوع باعث شد ک دوستش همون شب ب من پیام داد و گفت ک چرا محمد حالش بد بود و اینا و اینکه از مشکلاتی ک ما داشتیم و میخواستیم حلش کنیم سواستفاده کرد واسه تحریک کردن من،منم یلحظه با خودم گفتم ک حتما داره باز اشتباه میکنه و نمیدونم چیشد ک اصلا حتی ب خودشم نگفتم و اصلا نمیدونم چرا همین موضوع باعث شد ک ی مدت با دوستش حرف بزنم اما وقتی فهمیدم ک اشتباه کردم و پشیمون بودم،نمیدونستم چیکار کنم فقط تونستم تمومش کنم…
ولی بعد از اینکه خدمتش تموم شد و اومد،نزدیک ۴ ماه بود ک خیلی باهم خوب بودیم حتی خودمم میفهمیدم پسری ک قبلا نسبت ب من بی تفاوت بود حتی وقتی کنار دوستاش بود و من زنگ‌میزدم،انگار ک ی غریبه بودم ولی هیچوقت بهش نمیگفتم ک چرا اینجوری باهام رفتار میکنی…من کلا از بچگیم همیشه حساس بودمو ناراحت میشدم ک کسی نسبت ب من بی تفاوت باشه…
ی ماهی میشه ک این موضوع رو فهمیده و باز باهم بودیم،بهم گفت ک تو زندگیمو نابود کردی من میخواستم باهات زندگی کنم من بخاطر تو عوض شدم ک تو آینده هیچ بلایی سر زندگیمون نیاد ولی تو زنمو ازم گرفتی….بعدش گفت ک من نمیتونم ی عمر با کسی زندگی کنم ک همش فکرو خیال اینکه یروزی زنم این اشتباهو کرده نابودم کنه…
دیشب چون رفته بود باشگاه و گوشیشو با خودش نبرده بود،با گوشی دوستش ساعت۲شب بهم زنگ‌زد و گفت ک دیگه خونه نمیره گوشیشو برداره و میره خونه دوستش بازی کنه…بعدش خیلی عادی حرف زدیم،بهم گفت ک زهرا صدات بهم آرامش میده قول بده هیچوقت صداتو ازم نگیری،بیا روزای خوبمونو برگردونیم و بعدشم گفت ک دلم نمیخواد من نیستم بیدار بمونی…من هروقت ک میخواد ی اتفاقی بیفته،همش ی حس بدی بهم دست میده و دقیقا صبحش بیدار شدم دیدم بهم پیام داد و گفت ک من خونه دوستم نرفته بودم اومدم خونه،فقط واسه اینکه میخواستم تنها باشم و فکر کنم اونجوری گفتم،ما نمیتونیم باهم باشیم،من همیشه دوستت دارم خودتم میدونی،ولی من دیگه لاشی نیستم مثل قبل نیستم نمیتونم بد باشم،نمیتونم کاری ک کردیو فراموش کنم غیرتم نمیکشه،امیدوارم خوشبخت بشی،خدافظ….
همش با خودم میگم اگه میخواست اینارو بگه،پس چرا همون شب بهم گفت ک بیا روزای خوبمونو برگردونیم!!؟؟میگم شاید میخواد امتحانم کنه ولی یجوری گفت و از همه جا بلاکم کرده ک مطمئن شم واقعا رفته،چون تو همین ی ماهم چندبار میخواست امتحانم کنه و خودش گفته بود!!
من اصلا نمیتونم با خودم کنار بیام،حتی نمیتونم عکسامونو پاک کنم و همش بهش نگا میکنم و باهاش حرف میزنم…
بنظرتون اون منو ب همین راحتیا فراموش میکنه؟؟یعنی هیچوقت من دیگه تو ذهنش نیستم؟؟
میشه کمکم کنین خواهشا،من نمیتونم با این فکروخیال زندگی کنم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم چون خیلی وابستشم و نمیدونم باید چیکار کنم….
توروخدا کمکم کنینن لطفا😔💔

ویرایشگر
روانشناس مختاری
18 ساعت پیش
Reply to  Zahra

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درکه ولی عزیزم در نظر داشته باش که هر دوی شما رفتارهای سازگارانه و مناسب یک رابطه ی عاطفی سالم رو نداشتید، اینکه ایشون با وجود حضور شما احساس تعهد به شما نداشتن و با افراد دیگری هم در ارتباط بوده اند و همچنین ارتباط شما با دوستش به هر دلیلی، همه ی این رفتارها میتونه رابطه ی عاطفی رو از حالت تعادل خارج کنه ولی خب اینطور که شما بیان میکنید و دوستیتون رو شرح میدین تمام تلاشها از سمت شما بوده و شما با اینکه بارها از ایشن خطا دیدین بازهم تونستین ایشون رو ببخشین ولی ایشون حاضر نیست یکبار از خطا شما بگذره.
اینکه ایشون قصدشون از بلاک کردن شما امتحان کردن شماس یا نه، مسئله ی واضحی نیست و اینها احتمالات شماست، شما تا چه زمانی قصد امیدوار بودن دارید؟ چیزی که در حال حاضر واضح است این هستش که ایشون از شما خداحافظی کردن و براتون آرزوی خوشبختی کردن.
عزیزم احساسات شما قابل احترامه و در طول مدت دوسال قطعا وابستگی و دلبستگی بوجود میاد ولی این رو در نظر داشته باش که گاهی نیاز هست که کمی با خودت و احساساتت کنار بیای و سعی کنی واقیعت رو ببینی.
شما سعی کن به زندگیت ادامه بدی و به خودت و ایشون زمان بدی، مدتی رو ارتباط عاطفی جدیدی شروع نکن تا بتونی با خودت و احساساتت کنار بیای، در طول این مدت سعی کن از پیگیری کردن ایشون خودداری کنی، منظورم چک کردن پروفایل و خبر گرفتن از دوستانش هست.
اینطور برای شما خیلی بهتر هست اگر ایشون دیگه قصد برگشت به رابطه را نداشته باشه راحت تر میتونید فراموشش کنید و اگر هم روزی برگردن به دلیل اینکه از وابستگیتون بهش کم شده و اگر هم احساسی باقیمونده باشه حس دوست داشتنه، بهتر میتونی نسبت به برگشتشون واکنش نشون بدی و در مورد رابطتون تصمیم گیری کنی.

Zahra
17 ساعت پیش

واقعا ممنونم از توضیحاتتون

Simin
3 روز پیش

سلام
دختری هستم ۲۳ ساله متاسفانه ۵ سالی هست که با اقایی اشنا شدم که ۲۷ سالشونه و در حال حاضر سرباز هستن و بهشون علاقه مندم ولی رفتارای خوبی ندارن و بی توجه هستن وقتیم بهشون میگم که چرا اینطوری رفتار میکنی حواب میده که من حوصله ندارم حوصله خودم رو ندارم هیچی مهم نیست به پوچی رسیدم ادم اخرش میخواد بمیره انگیزه ای ندارم حرفای این چنینی هر مدل راهنمایی و دلداری هم ک بوده دریغ نکردم ازشون ولی بی فایده اس و تاثیری نداشته و اخرش میگه که ممنون که هستی معذرت میخوام اگه اذیتت میکنم نمون برو لازم به ذکره که سه ساله پیش من سر همین مسائل ارتباطم رو قط کردم باهاشون و یک سالی هست ک مجددا برگشتن
درباره مشاوره رفتن و روانپزشک هم اصرار کردم ولی قبول نکردن
میخواستم ازتون راهنمایی بخوام که چطور با ایشون رفتار کنم که وضعیت بهتر بشه و شاید حالشون بهتر بشه
متشکرم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  Simin

سلام به شما سیمین جان
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که اگر مدت طولانی می باشد که ایشان این علایم را دارند می تواند نشان از افسردگی اساسی داشته باشد و شما تنها می توانید شنونده خوبی باشید هرچند که این ناامیدی و بی حوصلگی بر روند رابطه شما نیز می تواند تاثیر مخرب داشته باشد ایشان نیاز به مراجعه و درمان دارند و تا زمانی که خودشان در این مسیر اقدام کنند امکان اینکه شما بخواهید ایشان را تغییر بدهید نیست .
بهتر است سعی کنید بر مبنای شناختی که نسبت به این فرد دارید تصمیم گیری کنید چون روابط این میزان طولانی مدت وابستگی زیادی ایجاد می کند که باعث می شود فرد به امید تغییر مشکلات رفتاری و اخلاقی را نادیده بگیرد دقت کنید که حتی اگر هدف شما از این رابطه ازدواج باشد که در اول نیاز است که رسمی شود و دوم اینکه اگر با همین مشکلات وارد زندگی مشترک شوید نمی تواند امیدی به تغییر داشت تا زمانی که خود فرد نخواهد و دقت کنید که بهتر است سعی کنید در کنار احترام به احساساتتان به شناختتان نیز توجه کنید .

Simin
3 روز پیش

ممنون از پاسخگوییتون
بله تقریبا مدت طولانی هستش که همین حرفا رو میزنن
و ته همه حرفا همینه که اخرش میمیریم و خودم مطمئنم که دچار افسردگی شده
از حرفای شما این برداشت رو داشتم که اگه رابطه رو تموم کنم بهتره برام ولی خب میخوام کمکش کنم
ممکنه راهنماییم کنید که چطور باهاشون رفتار کنم
و حرف بزنم که شاید موثر باشه؟
خصوصا که ادم درونگرایی هستن و کم حرف
سپاس

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  Simin

سمین جان احساسات شما قابل احترامه اما شما نمی تونید به ایشان کمک کنید و ایشان نیاز به پروسه درمانی دارند تا بتونی افکار و احساسات و شرایط روحی را که تجربه می کنند بررسی کنیم و به ایشان کمک کنیم.
اگر شما بخواهید به امید تغییر ایشان پیش بروید و یا نقش نجات دهنده ایشان را داشته باشید خودتان را در معرض آسیب قرار داده اید و فرصت یک رابطه سازنده را از خود گرفته اید .
در این مسیر بهتر است سعی کنید به شناخت و احساساتی که در این رابطه تجربه کرده اید اعتماد کنید و سعی کنید که از این آقا وسال کنید هدفشان از این رابطه چیست و چه برنامه ای را دنبال می کنند تا بتوانید تصمیم گیری داشته باشید .

yasamin
4 روز پیش

سلام. من یه دختر ۱۸ ساله هستم و حدود یک سال و خورده ای هست که قرص مصرف می کنم و الان هم داروهام لیتیوم و اورلپت هست. من از زمانی که شروع کردم قرص مصرف کردم به شدت دچار فراموشی شدم و الان به یک معضل برام تبدیل شده چون که امسال کنکوریم و خیلی زود مباحث و فراموش می کنم و نیاز به مرور پیدا می کنم. یکی دیگر از مشکلاتم افسردگی فصلی هست که با شروع گرما شروع میشه و تا آخر تابستون ادامه پیدا می کنه و به شدت منو فلج می کنه و نمیزاره کاری انجام بدم و منو در احساس های اندوه، ناامیدی و.. رها می کنه. آخرین چیزی که دوست داشتم بگم در رابطه با وسواس هست که یک جورهایی انگار دارم باهاش زیست می کنم و تا الان متوجه نشدم که چه اختلال بزرگی هست چرا که مثلا اگر کتابم صاف روی میز نباشه و خودکارم خیلی دقیق کنارش، شروع نمی کنم درس خوندن و البته کلی از این رفتار ها در من هست. ممنون میشم کمکم کنید.

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
4 روز پیش
Reply to  yasamin

سلام به شما دوست عزیز
در این مرود بهتر است در مورد داروهای خودتان و عوارضی که برایت به همراه دارد با روان پزشک خودت صحبت کنی تا در صورت نیاز دوز آنها تغییر کند و یا داروی به آن اضافه شود و یا نوع دارو تغییر داذه شود اما در مورد مشکلات افسردگی و وسواس بهتر است در کنار مصرف دارو پروسه روانشناسی را نیز طی کنید تا بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا این مشکلات از نظر روحی و روانی نیز بررسی شوند و شرایط احساسی و فکریتان بررسی شود و بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا شرایط روحی بهتری را تجربه کنید و از نظر عملکرد درسی نیز بتوانید مسیربهتری را تجربه کنید .
یکی از عوارض افسردگی و وسواس کاهش تمرکز فرد بر عوامل بیرونی می باشد و فرد بیشتر بر شرایط روانی خودش تمرکز دارد و همین باعث می شود که شما با مشکلات بیشتری در زمینه درسی مواجهه باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۳۰۴

Diana
4 روز پیش

سلام
امیدوارم که زود جواب بدین اخه خیلییییی نا امیدم😢
من ۱۲ سالمه و این چند روزه همش به فکر خودکشی هستم
من خانواده ی بسیار ثروتمندی دارم اما محبتی در خانواده ام وجود نداره
همیشه با هر کسی که توی مدرسه دوست شدم،به نوعی زیر ابم رو زده و باید بگم که همه به شددددت قلبم رو شکستن
من زیاد احساساتی نیستم ولی واقعا نا امیدم
حتی امیدم رو از خدا هم از دست دادم چون فکر میکنم که منو نمیبینه
دلم واقعااااا پره
من افسردگی شدیدی دارم و اما خانوادم اعتقادی به افسردگی ندارن و به خاطر همینم نمیتونم به روانپزشک، روان شناس و… مراجعه کنم
تمام عواقب خودکشی رو میدونم و خوندم اما دیگه امیدی ندارم
مادرم رو یه فرد عقب مونده میبینم که از دنیای تکنولوژی عقبه البته نه زیاد فقط یه کوچولو(با مادرم مشکلی ندارم)
از پدرم به شدت متنفرم و اون رو یه فرد بدون احساس میبینم …

وقتی فکر میکنم که چرا من به دنیا اومدم و هدف از افرینش من چی بوده ، کاملا احساس پوچی میکنم چون دلیلی نمیبینم
یادتون نره که من فقط ۱۲ سال دارم
لطفاااا من رو راهنمایی کنین
به شدت به کمکتون نیاز دارم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
4 روز پیش
Reply to  Diana

سلام به شما
ببین عزیز خب قابل درک هست که با فشار روحی روبرو هستی و این باعث میشه که نتونی ارتباط موثری برقرار کنی و گاهیم افکار مرگ و یا خودکشی داشته باشی اما خودکشی راحل هیچ مشکلی نیست و می تواند مشکلاتی بیشتر هم برات ایجاد کنه پس بهتره از تصمیم گیری هیجانی خوداری کنی و در زمان مناسبی در احترام احساسات و حتی افکار خودکشی که توی ذهنت وجود داره را با پدر و مادرت د ر میان بگذاری تا انها مشکلات تو را بهتر درک کنند .
در این مسیر نیاز به جلسات درمانی برای تو وجود داره تا بتونیم بهت کمک کنیم اما اگر با صحبت بازهم خانواده مواافق امدن به روانشناس نشدن بهتره با شماره ۱۲۳ تماس بگیری و از همکاران ما در اورژانس اجتماعی کمک بگیری.
تو هنوز فرصت زیادی برای ساختن زندگی خودت داری و با شناخت بهتر علایق خودت می تونی در مسیر رشدی حرکت کنی .

سارا
5 روز پیش

سلام
من بالای ۳۵ سال سن دارم و قصد ازدواج دارم ولی اصلا حسشو ندارم. ویژگی های شخصی که میخوام رو‌هم نوشتم از لحاظ ظاهر، سن، شغل، تحصیلات و … شخصی که بهم میخوره ولی اصلا حس به اینکه شخص کنارم قرار بگیره و کلا ازدواج ندارم. علاقه به ازدواج تو‌ آدم ها طبیعیه ولی نمیدونم چرا من حس ازدواج ندارم. تا الان هم ازدواج نکردم و دچار شکست عشقی هم نشدم فقط چون سنم رفته بالا نگرانم و‌ میگم ازدواج کنم. خواهش میکنم مشکل منو ریشه یابی کنید چون هر چی کتاب خوندم و تو سایت ها سرچ زدم نشد

ایدا
7 روز پیش

سلام من از چند سال پیش فوبیای زلزله دارم حتی گفتن اسمشم حالم رو بد میکنه،جوری ک زندگیم مختل شده همیشه ناراحتم اسمش میاد تنگی نفس وتپش قلب میگیرم وحالم به هم میخوره بعدش به شدت احساس بی جونی تو دست و پاهام حس میکنم بدنم یخ میکنه و با کوچک ترین صدا میترسم فیریز میشم واقعا درمانده شدم روز به روزم بدتر میشم خواهش میکنم کمک کنید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
6 روز پیش
Reply to  ایدا

سلام به شما دوست عزیز
در مورد درمان فوبیا نیاز هست که شما حتما به صورت حضوری به روان درمانگر مراجعه کنید تا بتونید این مسئله رو حل کنید دوست عزیز وقتی که شما سالهای زیادی هست که درگیر این مورد هستید بهتر بود که خیلی زودتر برای درمان اقدام می کردین، قطعا اگر برای درمان اقدام کنید با چند جلسه روان درمانی میتونید فوبیاتون رو به طور کامل از بین ببرید یا حداقل شدت ترس و علائمتون رو کاهش بدین.
مشاوره:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

zahra
7 روز پیش

سلام،من اخیرا روی همه چیز حساس شدم مثلا نحوه نشستن یا خوابیدن دیگران یا رفتار های اطرافیانم ،صداهایی که به گوشم میرسه مثل صدای غذا خوردن کوچکترین صدا هم منو عصبی میکنه در حالی در گذشته اصلا اینطوری نبودم الان یه صدای آروم عصبیم میکنه در حالی از صداهای بلند هم به شدت میترسم مثلا وقتی یه نفر داد میزنه.نمیدونم چرا اینطوری شدم فقط میدونم هر چیزی منو عصبانی میکنه خیلی کلافم به خاطر این چیزا دلم میخواد تو خونه جدا زندگی کنم چون دیگه واقعا نمیتونم تحمل کنم خواهشا کمکم کنید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  zahra

سلام به شما دوست عزیز
در کنار حساسیت به صدا و واکنش های عصبی نسبت به صداها، احساسات دیگری هم دارید؟ منظور احساس غم و ناراحتی دائمی یا اضطراب و استرس است.
و آیا بعدازاتفاق خاصی این شرایط در شما ایجاد شد یا بصورت ناگهانی و خود بخودی؟

zahra
7 روز پیش

معمولا احساس غم و نارحتی میکنم بدون اینکه دلیلشو بدونم راستش من یه لحظه احساس شادی میکنم و مثل دیوونه ها به همه چیز میخندم حتی چیزی که خنده دار نباشه ولی بعد چند دقیقه ساکت میشم و دلم میگیره و میخوام گریه کنم و اینکه نمیدونم از چه زمانی اینطوری شدم فقط یهو احساس کردم دیگه رفتارام مثل قبل نیست من قبلا خیلی آرام و صبور بودم خیلی کم عصبانی یا کم حوصله میشدم اما الان همه چیز فرق کرده استرس هم که رفیق همیشگیم شده

ویرایشگر
روانشناس مختاری
6 روز پیش
Reply to  zahra

عزیزم این مشکل شما که نسبت به صداهای زیادی حساس شدی میتونه به احتمال زیاد اختلال میسوفونیا یا همون صدا بیزاری باشه که برای درمان این اختلال نیاز هست که شما ابتدا به یک متخصص گوش و حلق و بینی مراجعه کنی و در صورت معاینه ی ایشون و مشخص شدن اینکه گوش شما مشکلی ندارد باید به یک روان درمانگر مراجعه کنید تا با استفاده ز راهکارهای مناسب مانند حساسیت زدایی تدریجی حساسیت شما رو نسبت به این صداها کم کنن و همچنین شما میتونید از گوشی های مخصوص که صداهای محیط را کم میکنن استفاده کنید تا کمتر اذیت بشید ولی به نظر میرسه این حساسیت شما نسبت به صدا دلیل دیگه ای داشته باشه مثل افسردگی و اگر از نظر روانی و افسردگی شما درمان بشین حساسیت شما نسبت به این صداها خود به خود از بین میره و پرخاشگریتون کاهش پیدا میکنه.
به هر حال مسئله ای که شما بیان کردین نیاز به ارزیابی بالینی داره تا بعد از تشخیص درست مسیر درمان طی بشه.
به شما توصیه میکنم در ابتدا به یک متخصص گوش و حلق و بینی مراجعه کنید و در اسرع وقت به صورت حضوری به یک روان شناس مراجعه کنید تا بتونید مشکلتون رو بعد از بررسی های لازم حل کنید
مشاوره:
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸

zahra
8 روز پیش

لطفا جواب سوال منم بدید

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
8 روز پیش
Reply to  zahra

سلام سوالی با این نام کاربری و ایمیل ارسال نشده است

مریم
11 روز پیش

سلام من یه دختر ۱۸ سالم.من مشکل خانوادگی دارم یعنی از وقتی یادم میاد ندیدم که مادر پدرم باهم خوب رفتار کنن همیشه دعوا و ناسزا بوده و من هیچ وقت آرامش نداشتم ‌.روز به روز هم بدتر میشه ‌. چن سالی هست که نمیتونم درست بخوابم یعنی چند ساعت باید توجام باشم تا خوابم ببره .جدیدا حتی با خوردن مسکن هم خوابم نمیبره و سر درد هایی دارم که خوب نمیشن.مشکل مادر پدرم بدتر شده و از هم جدا زندگی میکنن.حتی چند بار خواستم خودکشی کنم یا فرار کنم ‌.چیزایی که قبلا منو خوشحال میکرد دیگه روم هیچ تاثیری نداره . دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم فقط دراز می کشم و اهنگ گوش میدم و گریه میکنم ‌.من درسم خیلی خوب بود ولی امسال سال کنکورم هست و از وقتی وضع خونه بدتر شده. من دیگه نمیتونم درس بخونم .حتی اگه بخونم نتیجه نمیگیرم بنظرتون اینا می تونه علائم افسردگی باشع؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
11 روز پیش
Reply to  مریم

سلام به شما
عزیزم با توجه به توضیحاتتون احتمال ابتلا به اختلال افسردگی بسیار بالاست، قطعا شرایط سختی رو در خانواده تجربه میکنید و این شرایط متاسفانه از کنترل شما خارجه و شما نمیتونید اونها رو تغییر بدین، ولی در این شرایط بهتر هست در صور ت امکان به صورت حضوری به یک روانشناس مراجعه کنی تا با ارزیابی بالینی و تشخیص تحت روان درمانی قرار بگیری و در از بین بردن نشانه های شما بهتون کمک بشه.
در مسیر میتوانید با متخصصان کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸

پری
11 روز پیش

سلام
حس غم و تنهایی درونی یا دوری کردن از اطرافیان و بی حوصلگی فقط مربوط به ناراحتی گذراست یا امکان داره که افسردگی باشه؟؟
اگر به خاطر مشکلات روحی باشه و بیشتر از دو هفته دووم بیاره

ویرایشگر
روانشناس مختاری
11 روز پیش
Reply to  پری

سلام به شما دوست عزیز
اختلال افسردگی شامل احساس دلتنگی شدید، از دست دادن علاقه به زندگی، اختلال در خوردن و خوابیدن است.
مهم ترین ویژگی افسردگی اساسی، خلق افسرده و کاهش لذت و علاقه هستش. که برای تشخیص افسردگی وجود یکی از این دو مورد الزامی هستش.
خلق افسرده، کاهش محسوس علاقه، افزایش یا کاهش وزن،، بی خوابی یا پرخوابی، تندی یا کندی روانی _ حرکتی، خستگی یا نداشتن انرژی، احساس بی ارزشی یاداحساس گناه، کاهش تمرکز، افکار مکرر مرگ و خودکشی
از بین این نشانه ها حداقل ۵تا نشانه به مدت دو هفته باید وجود داشته باشه تا بتونیم تشخیص افسردگی بدیم.
البته نوع دیگری از افسردگی وجود دارد که خفیف تر هستش که بهش میگیم اختلال افسرده خویی.
اختلال افسرده خویی نسبت به افسردگی اساسی خفیف تره ولی طولانی تر هستش. مثلا فرد ممکنه به مدت یکسال شکایت از خستگی یا بی حوصلگی داشته باشه. در بین نشانه هایی که بیان کردم اگر دوتا از اون ها به مدت یکسال وحود داشته باشه میتونیم تشخیص اختلال افسرده خویی بزاریم.
حالا با تو جه به توضیحاتی که دادم شما سن و ارتباط خانوادگی و سایر نشانه هاتون رو در نظر بگیر و در کامنت بعد برای بنده توضیح بده تا بیشتر بتونیم باهم صحبت کنیم.

پری
9 روز پیش

سلام ممنون از پاسخگوییتون 🌸
من بیست سالمه
از نظر روحی یه جور پریشونی یعنی بعضی اوقات بیش از حد معمول خونسردو بی تفاوتم در صورتی که با شخصیتم اصلا جور نیست و بعضی اوقات به نگرانی و پریشونی میرسم و گاهیم عصبی و بی‌قرار میشم ولی خیلی حس غم و تنهایی درونم دارم
چند روز خیلی خوب و امیدوارم و دوباره دچار همون غم و ناامیدی میشم و این سرگردونی همچنان ادامه داره
از نظر خواب و تغذیه مشکل حاد ندارم ولی نرمال هم نیست یعنی تقریبا اشتیاق و علاقه ای ندارم بهشون
مشکل اینه که روابطم با اطرافیان همیشه خیلی خوب بوده ولی بخاطر تغییرات اخیر با کسایی که خیلی بهم نزدیک بودن دچار مشکل شدم چون دیگه نمیتونم مثل سابق باشم و با تصوری که دارن فرق داره،این انتظارات بالا داره تحت فشارم می‌ذاره و یجورایی حکم تحمیل افسردگی رو داره

ویرایشگر
روانشناس مختاری
8 روز پیش
Reply to  پری

یعنی احساس نوسانات خلقی میکنید؟ احساس می کنید برای مدتی خوب هستید و بعد از آن دوره احساس ناامیدی به سراغتون میاد؟ چه مدته که این احساسات سراغتون اومده و اینکه کمی از علائم رفتاریتون در زمان هایی که احساس خوبی دارید توضیح بدید. منظور حس درونیتون، تمرکزتون و فعالیت هاتون در آن دوره هایی است که احساس خوب و امیدواری دارید و اینکه معمولا این دوره های خوب شما چه مدت طول میکشد؟

پری
8 روز پیش

وقتایی که حالم خوبه امیدوار میشم تصمیم میگیرم ولی چون کار خاصی از دستم برنمیاد دوباره به ناامیدی میرسم
خیلی بلند پروازم ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد در حال حاضر و این داره به مرور افسردم می‌کنه باعث میشه که کلافه و عصبی شم انگار که اسیر شده باشم
وقتایی که خوبم طبیعتاً خیلی خوش اخلاق میشم و احساس سرزندگی دارم ولی در حد چند ساعت یا نهایتا یک روز دوباره به حالت خنثی یا حتی ناامیدی میرسم ، دو سه ماهه که این حالتو دارم و حدود یک ماه اول خیلی حاد تر بود و به شکل ناراحتی دائمی
من نمیتونم بین شخصیت خودم تعادل برقرار کنم چون خیلی پیچیدس یه مجموعه از انواع و اقسام ویژگی مختلف و این تضاد منو تو رفتارم سرگردون میکنه
اصلا نمیتونم بین ابعاد مختلف شخصیتم تعادل برقرار کنم همیشه یه جدال بین بُعدای مختلف وجودم حالا خوب یا بد ، حساس یا مغرور و … دارم چون در عین حال همه این ویژگی ها رو دارم
همه اینا باعث میشه که همیشه سرگردون باشم

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  پری

دوست عزیز داشتن احساس غم به صورت موقت در زندگی امری طبیعی هستش ولی داشتن احساس ناامیدی و غم به مدت طولانی اگر وجود داشته باشد و اگر این احساس غم مربوط به اتفاق خاصی مانند شکست بزرگ، از دست دادن عزیز و …نباشه قطعا قابل توجه هست و نیاز هست که شما برای ارزیابی بالینی و تشخیص به هنگام در جهت رفع حالتهای فعلی خودتون به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید ولی از جمله کارهایی که در حال حاضر می تونید انجام بدید این هستش که از تکنیک فعال سازی رفتاری استفاده کنید
در ابتدا سعی کنید به مدت یک هفته در طول روز فعالیت های مثبت و منفی خودتون رو ثبت و یادداشت کنید این امر به شما کمک میکنه که بینش بیشتری نسبت به کارهاتون پیدا کنید و همچنین توجه بیشتری به فعالیت های مثبتتون داشته باشید و اعتماد به نفستون تقویت بشه.
در مرحله ی بعد سعی کنید کارهایی را که براتون لذت بخش هستند رو مشخص کنید و در طول روز برای انجام دادن کارهای لذت بخش زمان بندی کنید.
بنده شما رو درک میکنم و میدونم که در شرایط ناامیدی تمرکز و برنامه ریزی کردن روی مسائل مختلف کار بسیار سختی است ولی اگر این تمرکز به سمت کارهای لذت بخش باشه قطعا شما انگیزه ی بیشتری پیدا میکنید، در برنامه ریزی برای کارها سعی کنید خیلی به خودتون سخت نگیرید و برنامه ریزی هایی داشته باشید که خستتون نکنه و مطمئن باشید میتونید از پسشون بربیاید.
سعی کنید در ابتدا توقع زیادی از خودتون نداشته باشید و خودتون رو سرزنش نکنید، این مراحل فقط بدین جهت است که شما قدمی بردارید و نقاط قوت خودتون رو بشناسید، اگر دوست دارید فعالیت خاصی رو یاد بگیرید دنبال محیا شدن شرایط نباشید، میتونید در سایت های مختلف فیلم های آموزشی زیادی را در تمام زمینه ها پیدا کنید و از اونها استفاده کنید، در هر صورت سعی کنید با انجام این کارها در خودتون انگیزه ی حرکت رو ایجاد کنید و اگر بعد از مدتی احساس بهبود نداشتید حتما به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بتونین از همکاران روانشناسمون کمک حرفه ای دریافت کنید.
مشاوره: ۰۲۱۲۲۳۵۴۲۸۲

پری
6 روز پیش

خیلی ممنونم 🌸🌸🌸
من درمورد علائم فیزیکی با روانپزشک صحبت کردم گفتند که دچار اختلال اضطراب هستم و باید دارو درمانی یا روان درمانی بشه
واقعا امکانش هست با این اوصاف؟؟ و باید اقدام به درمان بشه؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
4 روز پیش
Reply to  پری

به صورت حضوری به روانپزشک مراجعه کردین شما؟

پری
4 روز پیش

با توجه به شرایطی که وجود داره امکان مراجعه حضوری نداشتم ولی با چند نفر که به صورت ویزیت مجازی صحبت کردم همشون گفتن علائم عصبی و اضطراب هست

ویرایشگر
روانشناس مختاری
3 روز پیش
Reply to  پری

اگر بررسی های دقیق انجام شده و تشخیصشون این بوده نیاز هست که زودتر درمانتون رو شروع کنید در هر صورت شما چه مبتلا به اختلال اضطرابی باشید چه اختلال افسردگی نیاز هست که سریع تر درمانتون رو شروع کنید و قطعا هم در صورت تشخیص درست و شروع روند درمانیتون نتیجه میگیرید سعی کنید در صورت امکان به صورت حضوری مراجعه کنید اگر نه که میتونید به صورت تلفنی و یا آنلاین روند درمانتون رو شروع کنید

سارا
15 روز پیش

سلام دختری ۱۵ دارم که از حدود ۱۰ سالگی مشکلات عصبی پیدا کرد با کسی رابطه ندارد و با هیچکس حتی در مدرسه با معلم و همکلاسی صحبت نمی کند و هنگامی که من به عنوان مادرش با او صحبت می کنم ناسزا می گوید و به شدت لجباز است و و رفتارهای خشن دارد که دوبار مرا با چاقو تهدید کرد و در حال حاضر روی دست و صورتش نوشته هایی می نویسد و مانند پسرها موهایش را کوتاه کرده و کلاه می گذارد و هیچ کاری در خانه نمی کند و باید دستوراتش فورا اطاعت شود. هر چه از روی خیرخواهی او را نصیحت می کنم فقط کار خودش را انجام می دهد در این مدت به هر جا مراجعه کردم نتیجه ای نگرفتم لطفا لطفا مرا کمک کنید برای اینده دخترم نگران هستم

سارا
15 روز پیش
Reply to  سارا

سلام پاسخی دریافت نکرده ام

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
15 روز پیش
Reply to  سارا

سلام به شما سارا جان
این سبک رفتاری که شما از دخترتان توضیح دادید نشان می دهد که فرزند شما نیاز به طی کردن چروسه دارو درمانی و روان درمانی باهم دارند و این موضوعی نمی باشد که به مرور زمان بهبود یابد و با وارد شدن به دوران نوجوانی و تجربه یک سری نیازهای احساسی و جنسی می تواند مشکلات و سردرگمی های بیشتری را برای او ایجاد کند .
قابل درک می باشد که این شرایط برای مشا نیز با فشار روحی همراه می باشد اما نیاز است واقعیت رفتاری و عملکرد او را تحت نظر داشته باشید تا بتوانید به او به کمک درمانگر کمک کنید و این پروسه درمانی طولانی مدت می باشد تا او بتواند شرایط بهتری را تجربه کند .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

مهدی بیات
18 روز پیش

جواب سوال منم ندادید.چند روزه الان😕

ویرایشگر
روانشناس مختاری
18 روز پیش

دوست عزیز پاسخ سوال شما داده شد

Ana
19 روز پیش

سلام،من یه ساله بیماری روحی دارم و دست خودم نیست،خود به خود گریم میگرفت و …
بعد ها خودسرانه قرص الپرزولام مصرف میکردم تا شبا بتونم بخوابم،بعد یک روز بدون اینکه بخوام نمیدونم انگار خواب میدیدم خودکشی کردم و بیمارستان بردن و روانشناس وقت داد ولی من نرفتم،الان هر شب ۲ ۳ بار کابوس میبینم و توهم میزنم ،موقع ناراحتی میخندم و اشک میریزم،البته دیگه خیلی بی احساس شدم نسبت به همه چی فقط عصبی میشم،وقتی تو حالت عادی بی حس نشستم توهم میزنم من تو ۴حالتم داد میزنم گریه میکنم میخندم خودمو میزنم ولی نمیدونم تو کدوم حالتم و هی این حالتا جلو چشمم هستند و هی دور سرم میچرخن و دیوونم میکنن،وقتی یجا نشستم و میرم یه جای دیگه حس میکنم روحم همونجا نشسته و فقط من حرکت میکنم،شبا موقع خواب ۱۰ بار کم کمش بیدار میشم و هی میخوابم و صب از خستگی و خواب الودگی سر درد میگیرم ولی نمیتونم بخوابم تمرکزم بهم ریخته و نمیتونم به کارام برسم،بعضی وقتا حرفای بی ربط میزنم و کارای نامفهوم میکنم و نمیدونم چرا میکنم خیلی وقتا خودم از خودم میترسم،صداهای عجیب و غریب میشنوم انگار چند نفر به من میخندن یا صدای گریه و خنده یه بچه یا صدای کمک خواستن یکی ،یبار شب وقتی بیدار شدم دیدم سرپام و تو اتاقم نیستم و اصلا یادم نمیومد قبل بیدار شدنم چیکار میکردم و چیشد ک الان اینجام،یا حس میکنم یکی دستمو میکشه.
تو اینه یهو میبینم یکی از گلوم با چاقو گرفته میخواد بکشتم.خودم احتمال میدم بخاطر بلوغه ۱۷ سالمه و دخترم،دردامو به هیچکس نمیگم ینی نمیتونم بگم ولی این چند روز میترسم خیلی بد تر شم و خواستم کمکی ازتون بگیرم.
ممنون میشم کمکم کنین

ویرایشگر
روانشناس مختاری
18 روز پیش
Reply to  Ana

سلام به شما دوست عزیز
شرایطی که شما بیان کردین حتما نیاز به بررسی بیشتر دارد و نیاز هست که تحت نظر متخصص پروسه ی درمانی شما انجام بگیرد.نکته ی مهمی که وجود دارد این است که شما نسبت به توهم و هذیان های خودتون و غیر عادی بودن این توهم و هذیان ها بینش دارید و می دانید که آنها حقیقی نیستن که در اینصورت بسیار جای امیدواری است که پروسه ی درمانی به خوبی پیش برود ولی عزیزم بهتر هستش که این موارد رو جدی بگیرید و خیلی زود برای مراجعه به متخصص اقدام کنید و به امید گذر زمان و بهبود خود بخودی، نسبت به علائمتون بی توجه نباشید و این رو در نظر داشته باشید که اگر نسبت به علائمتون بی توجه باشید احتمال شدید شدن علائم وجود دارد.خیالپردازی در دوره ی نوجوانی تا حدودی عادی است ولی توهم و هذیان به هیچ عنوان از علائم دوره ی نوجوانی نیست.
در مسیر می توانید با متخصصان کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

حسن
19 روز پیش

سلام جواب سواله منوچرانمیدید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
19 روز پیش
Reply to  حسن

سلام به شما دوست عزیز
لطفا یکبار دیگر سوالتون رو مطرح کنید

پگاه
30 روز پیش

سلام من ۱۹سالمه و الان سه ساله به کندم جوش های روی بازوم وصورتم و پشت کمرم که تبدیل به زخم میشن عادت کردم..شده چند روز جلوی خودم رو میگیرم که خوب بشن اما وقتی پوست میگیرن دوباره انقدر میکنم تا زخم شن خونریزی کنن وقتی دوباره خونش خشک شد و خوب شد میکنمشون..دوسال پیش توی سرم که جوشی زد که من کندمش دیگه از او نموقع انقدر کندمش الان اندازه یه دکمه شده و سوراخ شده اون قسمت امروز توی اینه نگا کردم دیدم اون قسمت دیگه مو رشد نمیکنه گریم گرفته نمیدونم چیکار کنم این عادت رو کنار بزارم وقتی زخم توی سرم رو میکنم سردرد میگیرم روی بازوم کلی جای جوش مونده حالم از پوستم بهم میخوره..وقتی میرم درس بخونم بجای اینکه روی درسم تمرکز کنم با نوک تیز مدادم زخم توی سرم رو میکنم طوری که سوراخ میشه اما من از دردی که ایجاد میشه اون لحظه لذت میبرم!!!!ایا واقعا من بیماری اختلالی چیزی دارم؟؟؟گاهی هم با موچین موهای زائد زیر پوستی پام رو که بعد از اپیلاسیون ایجاد میشه روی پوستم میکنم و زیر نافم یکم موهای ریز که به زور دیده میشدن داشتم اما یک ساله انقد با موچین کندم اونا رو که پوستم تیره شده جای زخم ها مونده موهایی که الان رشد میکنن زخیم تر شدن هرچی مادرم و خواهرم دعوام میکنن اما گوشم بدهکار نیست نمیتونم جلوی این وسوسه رو بگیرم..

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  پگاه

سلام به شما پگاه جان
علایمی که شما بیان می کنید به اختلال کندن پوست یا دراماتولومینیا با کندن مکرر پوست توسط فرد شناخته می شود شباهت دارد . کسانی که دچار این اختلال هستند مرتبا پوست خود را لمس کرده، خراشیده، کنده یا سوراخ می کنند تا بتوانند عیب هایی که مشاهده می کنند را بهبود بخشند و اغلب نتیجه ی آن آسیب به بافت، تغییر رنگ پوست یا زخم شدن آن است. اختلال کندن پوست یک گروه از رفتارهایی است که به عنوان رفتارهای تکراری متمرکز بر بدن شناخته می شوند، رفتارهایی که در ان فرد در تلاش برای زیبا کردن خود به کندن، کشیدن، خراشیدن یا زخم کردن مو، پوست یا ناخن هایش می پردازد و نتیجه آسیب رسیدن به بدن او خواهد بود. گندن گه گاه جوش ها، زخم ها، بخش های پوسته شده یا دیگر مشکلات روی پوست یک رفتار انسانی بسیار متداول است.
افرادی که با این اختلال روبرو هستند احساس درماندگی، احساس گناه، خجالت و شرمندگی را تجربه می کنند و این ها به شدت میل به آسیب رساندن به خود را زیاد می کند.
در این مسیر بهتر است به صورت حضوری به روان درمانگر مراجعه داشته باشید تا با بررسی دقیق شرایط شما به شما در بهبود این مشکلات کمک کنیم.

درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۸۳

پگاه
30 روز پیش

خیلی ممنون از جوابتون اما من نمیتونم الان برم مشاوره مادرم قصد داره بعد از کنکور به دکتر پوست ببره منو ایا این فایده ای داره و تااون موقع مشکلی پیش نمیاد؟

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  پگاه

دوست عزیز دکتر پوست در این زمینه به شما کمکی نمی توانند کنند و شما نیاز به مراجعه به روان درمانگر و روان پزشک دارید و تا زمان کنکور مشکل خاصی جز همین روندی که مدهاست تجربه کرده اید تجربه نمی کنید اما کنترل اضطراب شما حتی می تواند به درس خواندن شما نیز کمک کند .

Mmmmm
30 روز پیش

سلام من یه دختر۱۸ سالم
۲ساله یه مشکل خانوادگی برام پیش اومده (ب پدر و مادرم ربطی نداره)
و یه عده ای تهدیدم میکنن
تو این ۲ سال معده درد های شدید میگیرم و حالم انقدر بد میشه ک راهی بیمارستان میشم هزار بار هم دکتر رفتم و هزار جور ازمایش اما تاثیری نداشته …هنوز خوب نشدم شب ها تا سرم رو روی بالش می زارم یهو دلهره میگیرم و حالم بد میشه و تا ۲_۳ ساعت بعدش خابم نمیبره و تا صبح خواب های اشفته میبینم اکثرا هم خواب میبینم دارم دعوا میکنم و صبح ک بیدار میشم انگار اصلا نخوابیدم و خستم
کل روز رو کلافه ام و حرص میخورم
امسال هم کنکور دارم و اصلا نمیتونم درس بخونم … قید دانشگاه رفتنو زدم

دارم داغون میشم:(

Mmmmm
30 روز پیش
Reply to  Mmmmm

ببخشید میشه راهنماییم‌کنین؟؟؟

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  Mmmmm

سلام تا نیم ساعت دیگر پاسخ داده می شود

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  Mmmmm

سلام به شما دوست عزیز
در مورد یان تهدید ها بهتر است با خانواده صحبت کنید تا از طریق قانونی این مضووع پیگیری شود چون این فشارهای روحی که بیان می کنید می تواند به این موضوع ارتباط داشته باشد .
علایمی که شما بیان می کنیدبا توجه به اینکه مشکل جسمی برایتان وجود ندارد نشان از مشکلات روحی و اضطرابی شما می باشد که به صورت علایمی جسمی خود را نشان می دهد .
در این مسیر بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا شرایط بهتری را تجربه کنید با بهبود شرایط روحی می توانید از نظر جسمی و عملکرد ردسی نیز شرایط و تصمیمات بهتری را بگیرید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۹۰

Mmmmm
29 روز پیش

ممنون از راهنمایی تون 🙂

صادق
30 روز پیش

سلام من یه پسر۱۸ ساله ام که پارسال بهم تجاوز شد توسط بهترین دوستام بود . و ازم فیلم گرفت
و بعد از شیش ماه دباره بهم زنگ زد گفت بیا همو ببینیم بعد فیلمم پاک کنیم برو من فهمیدم کاسه ای زیر نیم کاسه است
بهش گفتم مگه خرم بیام دقیقا همینو بهش گفتم یادمه درست .قسم خورد گفت.
به قران محمد حسینم پیشمه کاریت ندارم فیلمشو فرستاد خوده محمد حسین اومد دم در از بهترین دوستام بود اونم
دیگه مطمعن شدم و رفتم بالا خونشون
تا رسیدم بالا یه لیوان اب بهم داد و گفت بیا اتاق کارت دارم تا رفتم تو درو قفل کرد و یه چک خوابوند تو گوشم و گفت صدات در نیاد من داد میزدم محمد حسین میخندید دباره بهم تجاوز کرد وگفت گمشو برو تا گریون خاستم برم بیرون گفتن وایستا محمد حسینم باهات کار داره محمد اومد تو اتاق دید دارم گریه میکنم عزاب وجدان گرفت گفت برو کاریت ندارم من سریع در رفتمو تا وسطای شب تو پارک. یه گوشه نشسته بودمو گریه میکردم با خودم میگفتم شاید مشکل از خودمه
چرا قیافم خوبه چرا زشت نیستم تا با ارامش زندگی کنم
تو مدرسه شوخ ترین بچه من بودم بعد از اون اتفاق دیگ با هیچ دوستی تو رابطه نبودم از همه میترسیدم و تنها دوستم پسر عمم بود. تو همه فضا های مجازی بلاکشون کردم سیمکارتمم رو انداختم دور ته هیچ چیز منو یاد خاطره تلخم نندازه ولی بازم با اکانت های دگ پیام میدن جان مادرت بلاک نکن باهات حرف داریم حلالیت میخوایم ومن هی بلاک میکنم
از یه طرف خانوادم اجبارم کردن باید بری سربازی اگه دانشگاه قبول نشی شنیدمم میگن سربازی خیلی سخته ومیترسم بازم بهم تجاوز شه میخوام خود کشی کنم 😞😞

ویرایشگر
روانشناس مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  صادق

سلام به شما دوست عزیز
بابت اتفاقی که برای شما افتاده بسیار متاسف هستم و باید بگم بسیار خوشحالم که مشکلتون رو مطرح کردین و این نشون میده که با وجود اثرات بد این اتفاق بر روی شرایط روحی شما، شما به دنبال حل مشکلتون هستین. بنده لازمه که نکاتی رو در مورد تجاوز برای شما بیان کنم. شاید باور عموم این باشه که تجاوز بیشتر برای دختران اتفاق می افته ولی امارهای اخیر نشون میده که حدود ۴۰درصد از تجاوزها، شامل تجاوز به مردان هستش و این اتفاق بیشتر از طریق دوستان نزدیک فرد ممکنه اتفاق بیفته، این ها رو گفتم برای اینکه شما خودتون رو سرزنش نکنید و این تصور رو از دهنتون بیرون کنیدو فکر نکنید که این اتفاق فقط برای شما افتاده یا اینکه خودتون رو مقصر این اتفاق بدونید. من به شما حق میدم که الان احساس بدی رو تجربه کنید و از شما می خواهم همینطور که الان جرات و جسارت حرف زدن پیدا کردین و در اینجا مشکلتون رو مطرح کردید، برای مشاوره ی حضوری خود و شروع روان درمانی خودتون اقدام کنید.
دوست عزیز نیازی به خودکشی نیست و شما لازمه که به زندگیتون ادامه بدید و راه های جدیدی رو برید ولی لازمه که این رو بدونید شما نیاز به درمان دارید و نباید این مساله رو به امید اینکه یک روز رفع میشه رها کنید. من به شما باید بگم اگر شما برای درمانتون اقدام کنید خوشبختانه میتونید نتایج مطلوبی بگیرید و اگر برای درمانتون اقدام نکنید متاسفانه شرایط روحیتون ممکنه بدتر بشه.
توجه به این نکته ام مهمه که این نکته رو در نظر بگیریم که درسته این اتفاق در سربازی برای بعضی از افراد پیش اومده ولی برای تعداد کثیری از افراد هیچوقت این اتفاق نمی افته. و اگر به شما در دوران نوجوانی تجاوز شده دلیل بر این نیست که حتما در دوران سربازی هم این اتفاق برای شما بیفته.
امیدوارم که برای درمانتون خیلی زود اقدام کنید .
در این مسیر میتونید از متخصصین کانون مشاوره ایران مشاوره حضوری / تلفنی بگیرید:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

مهدی
1 ماه پیش

سلام من ۲۰سالمه و احساسس افسردگی دارم از دوسال پیش هم شروع شد ما تو یه مجتمع زندگی میکنیم دوسال قبل یه همسایه اومد واحد کناری ما نشست که همش صدای تلویزیونش زیاد بود مثلا وقتی خواب بودم یهو صدای جیغ از تلویزیونش میومد و من فک میکردم تو خونه خودمون اتفاقی افتاده و بیدارمیشدم قلبم تند تند میزد اوناها بعد از اونجا رفتن اما من هنوز هم هر همسایه جدید میاد و صدای تلویزیونش رو زیاد میکنه باز دچار اضطراب و استرس شدید میشم و انگار به صدای تلویزیون فوبیا پیدا کردم و واقعا هم نمیتونم با این مشکل کنار بیام و امکان عوص کردن خونه هم نیست و این موضوع دوساله که افسردم کرده و اصلا نمیتونم شاد باشم و حتی وقتایی هم که خونه بغل ادم نیست همش به خودم میگم اگه خواب باشم و بیان باز صدای تلویزیون بیاد و بپرم چی و واقعا نتونستم با این موصوع کنار بیام

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  مهدی

سلام به شما دوست عزیز
به نظر می رسد که شرایط محیطی که شما تجربه کرده اید از نظر احساسی مشابه احساساتی باشد که در زمان دیگری تجربه کرده اید و بر روان شما تاثیر داشته است به همین دلیل باعث می شود که عملکرد شما تحت تاثیر قرار بگیرد و تمرکز تان بر این موضوع زیاد شود .
از نظر شناختی شما می دانید که این تنها صدای تلوزیون می باشد و حتی اگر بیدار شوید نیز می توانید به آنها تذکر بدهید که در این مورد کمی بیشتر رعایت کنند و یا جای تلوزیون را عوض کنند تا به محیز اشتراکی منزل شما نزدیک نباشد اما آنچه باعث می شود که شما شرایط روحی خوبی را تجربه نکیند احساساتی می باشد که شما آن را تجربه می کنید .
در این مسیر بهتر است برای بررسی شرایط رئحی و علایم افسردگی و اضطراب به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا با بررسی شرایط روحی شما به شما کمک کنیم تا بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

30 روز پیش
Reply to  مهدی

سلام.. منم یه مشکلی مشابه مشکل شما دارم از گذشته تا به حال… تا اینکه سه سال پیش رفتم تو یه شرکت مشغول کار کردن شدم که اونجا ما از گوشی های صداگیر استفاده می کردیم برای جلوگیری از صداهای زیاد دستگاها و از اون موقع به بعد هرشب یا هر موقع برای خوابیدن از اونا استفاده می کنم و برای من که خییییللللیییی مفید بوده این روش گفتم شاید برای شماهم مفید واقع بشه… برای تهیه اش هم میتونید از لوازم ورزشی فروشی ها یا داروخانه ها کمک بگیرید

شیب
1 ماه پیش

سلام یه دختر ۱۸ ساله که فک کنم از دو سه سال پیش افسردگی دارم پیش روانشناس هم رفتم یه تست ازم گرفت و تائید کرد که افسردگی دارم ولی از اونجایی که با مامانم به مشاوره می رفتیم مامانم گفت که دیگه نریم منم هیچ وقت نمی تونم مخالفت کنم حتی اگه چیزی رو دوس داشته باشم قبول کردم
کل شبانه روز یا خوابم و یا نشستم دارم خیال بافی می کنم به چیزایی که ندارم و اونا رو تو خیالم دارم به همه چی هر چیزی که فک کنین
متاسفانه الان تو شرایطی هستم که باید درس بخونم ولی خب تمرکز کافی ندارم خانواده به جای حمایت تحقیر تمسخر و حتی برادر کوچیکم منو می زنن فک میکنن دست خودمه که از خیلی چیزا خوشم نمیاد ولی خب نیس
همیشه انگار یه بغضی دارم وشاید گریه هم می کنم ولی بیشتر سعی می کنم گریه کنم و نمیشه
در حقیقت فک کنم خوانوادم راضی نباشن که اینارو نوشتم ولی چاره ای برام نمونده
من چیکار کنم شدیدا به کمک احتیاج دارم

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  شیب

سلام به شما دوست عزیز
در این مسیر بهتر است مجدد با مادرتان صحبت کنید و به ایشان بیان کنید که نیاز به مشاوره دارید و سعی کنید پروسه درمانی خود را طی کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم.
شما از نظر سنی نیز در شرایط حساسی قرار دارید که می تواند به علایم شما شدت بیشتری ببخشد .
دقت کنید که خیالپردزای یکی از ویژگی های دوران نوجوانی می باشد اما اگر این خیالپردزای به میزانی باشد که ارتباط شما با دنیای واقعی کاهش یابد و واقعیت بیرونی را مد نظر قرار ندهید امکان آسیب برایتان وجود دارد چون بجای تلاش های بیرونی تنها در خیال به دنبال هدفهای خود می گردید که می تواند باعث شود که پیشرفتی را تجربه نکنید.
در این مسیر بهتر است برای زندگی روزانه خود برنامه ریزی دقیقی داشته باشید و سعی کنید که برنامه ها را سر تایم خود انجام بدهید از سرزنش کردن خودتان خوداری کنید . حتی برای خیالپردزای های خود نیز زمان مشخصی قرار بدهید و در زمان مشخص نیز آنها را قطع کنید و به مرور این زمان را کاهش بدهید و سعی کنید که به علایق و احساسات خودتان توجه کنید تا بتوانید در این مسیر در کنار مراجعه به روانشناس شرایط بهتری را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۳۰۴

پگاه
1 ماه پیش

سلام من پرسیده بودم از حرف زدن با بعضی افراد خجالت میکشم تلفنی حرف بزنم اصلا بهش فکر هم میکنم تسترس میگیرم بعد پشت تلفن صدام میلرزه دستام میلرزه مثلا اگه افراد غریبه بهم زنگ بزنن جواب میدم خیلی عادی برخورد میکنم اما یک دوستی دارم خیلییی هم با هم صمیمی هستیم اما طی ۵سال دو سه بار در حد ۲۰ثانیه بیشتر حرف نزدیم..ولی با دو سه ت ااز دوستای دیگم میتونم تلفنی حرف بزنم اونام اولین بار و شاید دو یا سومین بار هم برام سخت بود حرف بزنم اذیت شدم ولی این دوستمو هرکاری میکنم نمیتونم باهاش حرف بزنم بخاطر همین جواب تلفن هاشو نمیدم..

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  پگاه
مهدی بیات
1 ماه پیش

سلام.من ۲۷سالمه و از ۱۳سالگی افسردگی دارم.انواع و اقسام دکترها و داروها و روشهای متفاوت رو امتحان کردم ولی نتیجه ای حاصل نشده.۳بار اقدام ب حودکشی کردم ولی موفق نشدم و اخرین بار هم میخاستم رگمو بزنم ک داداشم فهمید و نزاشت.۴بار بیمارستان بستری شدم ک برام الکتروشوک تجویز کردن ک با رضایت شخصی مرخص شدم بخاطر ترس از عوارض این روش.حتی از سربازی هم فرار کردم.الان دیگ ب ته خط رسیدم.همش میخام بمیرم تا ازین حال بدی ک دارم راحت بشم.دکترا هم هیچ کاری نمیتونن برام بکنن ب جز حرف زدن و شعار دادن و تجویز یه مشت داروی حواب اور.من چ کنم کجا برم دردمو ب کی بگم؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
18 روز پیش

سلام به شما دوست عزیز
بسیار برای شرایط شما متاسف هستم. لطفا اگر امکانش هست کمی از شزایط خانوادگی خودتون رو شرح دهید و اینکه زمان هایی که فکر خودکشی به سرتون میزنه بیشتر به چه دلیل هست؟ یعنی در آن لحظه بیشتر به دلیل وجود چه شرایطی افکار خودکشی میاد سراغتون؟ و فکر میکنید دقیقا دوست دارید چه چیزهایی در زندگی شما وجود داشته باشید؟ در چه مواردی در زندگی خود احساس کمبود می کنید؟

امیر
1 ماه پیش

سلام. بنده ی پسر ۲۰ ساله هستم از تهران. از ی خونواده متوسط مالی که تازه شروع به یک شغل ثابت کردم و ماهانه حدود ۳ ملیون درامد دارم وهیچ پشتوانه مالی ندذارم برای شروع زندگی و خودمم و خودم چون پدرم فوت شده! اهل رابطه های مخضرف این دوره زمونه نیستم و معتقدم اگر ادم میخاد با جنس مخالف باشه باید یک بار برای همیشه انتخاب کنه و متعهد باشه و از خیانت و از با چند نفر بودن بی زارم. حدود ۴ ساله با ی دختر خانوم اشنا هستم همسن خودم علاقه شدید دارم و هردو میخایم با هم ازدواج کنیم! متاسفانه حدود ۲ ساله که دختری که گفتم با خانوانه به ی شهر دیگ مهاجرت کردن برای زندگی و ما بیشتر از طریق تماس با هم در ارتباطیم! و البته خانوانه هردومون در جریانن که همو میخایم. به دلیل وضعیت مالی نامناسب هم نمیتونم فعلا برم جلو و شاید هر چند ماه بتونیم همو ببینیم! از دلتنگی شدید و دوری و این وضعیت بد هر روز وشب کارم شده غصه خوردن و نامید بودن از این زندگی.
ما به عشقمون مطمئن هستیم و اصلا به رابطه های جنسی فکر نمیکنم و بیشتر رابطمون یه حس عاطفیه ۹۹ درصد.
به نظرتون چکار باید کرد؟؟؟

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  امیر

سلام به شما دوست عزیز
احساسات هردوی شما قابل احترام می باشد اما نیاز است که هردوی شما در کنار احترام به احساساتتان شرایط فعلی از نظر اقتصادی و مسافت را درک کنید تا بتوانید با برنامه ریزی برای ادامه مسیر بتوانید شرایط بهتری را ایجاد کنید تا بتوانید برای زندگی مشترک باهم گام بردارید .
اینکه شما بخواهید تمام تمرکز خود را بر دوری و بعد مسافت قرار بدهید عملکرد شما در دیگر مسائل زندگیتان کاهش می یابد در کنار اینکه با درک موقعیت می توانید شرایط مناسبی را برای آینده ایجاد کنید تا بتوانید به هدف های مورد نظرتان برسید .

امیر
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

الان بنظر شما باید چکار کرد؟ میشه ینی در اینده با تحمل کردن این شرایط و تلاش و پول دراوردن ما کنار هم باشیم و به ارزومون برسیم؟

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  امیر

در این مسیر بهتر است تصمیم گیری در مورد ازدواج را به آینده و زمانی که شریاط ازدواج برایتان محیا شد واگذار کنید تا بتوانید بر مبنای شرایط آن زمان تصمیم گیری کنید و سعی کنید در زمان فعلی تمرکز خود را بر هدف و برنامه هایی که دارید قرار بدهید از نظر سنی شما تازه در شروع جوانی می باشید و هنوز فرصت زیادی برای رسیدن به اهداف خودتان دارید که با صبر و برنامه و پشتکار می توانید به نتایج خوبی در این مسیر برسید .

Sahel
1 ماه پیش

سلام خسته نباشید۲۹سال سن دارم یه سال روده ی تحریک پذیردارم وهمین امرباعث شده ازرفتن توجمع وحشت داشته باشم وقتی ازخونه میزنم بیرون ببخشیدیاتندتندسرویس بهداشتی میرم یابیش ازحدسروصدای روده هام توی جمع خجالت میکشم کسی توی جمع حتی حرفی نمیزنه تاخجالت زده بشم ولی من ازخجالت بیش ازحدباعث شده نمیتونم برم توی جمع واینکه افسردگی گرفتم وقتی می خوام بزنم بیرون استرس میگیرم بعدبغض شدیدمیادسراغم دیگه بعدش کسل وبی حال بدن دردوبی حوصله وبعضی اوقات تنگی نفس کل جسمم میریزه بهم همه ی سعیمومیکنم ازخونه نزنم بیرون ولی من متاهل هستم خب اگه تنهابودم شایدتوی جمع نمیرفتم ولی متاهل بودنم این اجازه رونمیده زندگیم واقعابه مشکل برخورده همسرم ازاین وضعیت ناراحته خب حقم داره نمی تونم توی جمع خانواده ویااشناهاش باشم هی مجبوره هزارتادروغ بگه علت نیومدنه اونم خسته شده دیگه به جایی رسیدم که انگیزه ایی ندارم چیزیی خوشحالم نمیکنه واینکه برای این مشکلم خیلی دکتررفتم ولی خب نشدم بخداخسته شدم توروخداراهنماییم کنید

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Sahel

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که نیاز است شما به پذیرش لازم نسبت به بیماری خود برسید وتا بتوانید در کنار پیمودن مسیر درمانی خود بتوانید مسیر رشد زندگی مشترک را نیز طی کنید .
دقت کنید که اگر شما تمرکز زیادی بر این موارد کنید بقیه ویژگی های و صفات خودتان را نادیده می گیرید و باعث می شود که با کاهش اعتماد به نفس روبرو شوید که باعث می شود حضورتان در اجتماع کاهش یابد در صورتی که افراد شما را با ویژگی های زیاد می شناسند و می دانند که صداهایی که شما بیان می کنید تنها یک بیماری می باشد و فرد مقابل شما اگر درک لازم را داشته باشد واکنشی در این موارد نشان نمی دهد در صورت واکنش نیز شما می توانید با یک توضیح در احترام فرد را آگاه کنید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
سعی کنید مسیر درمانی خود را طی کنید و با مراجعه به متخصصان دیگر این مشکل را بررسی کنید و دقت داشته باشید که یک بیماری بهتر است مانع از رشد شما نشود .
در این مسیر بهتر است بک دوره مشاوره حمایتی را به صورت حضوری یا تلفنی دریافت کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا بتوانید وارد مرحله پذیرش شوید و عملکرد بهتری را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

حسن
1 ماه پیش

سلام من یه چندمتی ازکارم راضی نیستم ازش زده شدم یه چیزایی تونت خوندم میگه افسردگیه شغلیه راه حله درست کردن این حالم چیه ممنون ازکمکتون

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  حسن

سلام به شما دوست عزیز
در این مورد اطلاعات بیشتری در اختیار بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱٫ شما چند سال دارید؟
۲٫ تغییراتی خلقی را احساس می کنید؟
۳٫ شرایط عاطفی و اجتماعی شما چگونه می باشد؟
۴٫ دلایل نارضایتی شما از شغلتان چیست؟
۵٫ تغییراتی در خواب و تغذیه خود احساس می کنید؟

بهاره
1 ماه پیش

سلام وقت بخیر.من چطورمیتونم نوع بیماری روانی خودمو بشناسم؟اخه به جزافسردگی فک میکنم شاید بیماری دیگه ای هم دارم؟

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  بهاره

سلام به شما بهاره جان
در این مسیر نیاز به مصاحبه بالینی توسط روانشناس می باشد و در کنار آن انجام تست های مورد نیاز تا بتوانیم در مورد اینکه شما با مشکل دیگری روبرو هستید یا خیری نظری را بیان کنیم و نمی توان تنها با خودکاوی شما در این مورد به تشخیص گذاری برسید .
اما موضوع اهمیت دارد این است که چه موضوع و یا علایمی وجود دارد که شما فکر می کنید چه بیماری دیگری شاید داشته باشید و به دنبال این موضوع هستید و این به دنبال این سوالات بودن خود می تواند نشان از مشکلات دیگری باشد .
در این مسیر بهتر است هم برای درمان افسردگی و هم برای بررسی نگرانی شما در مورد داشتن مشکلات دیگر به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۷۴۱

ایدا
1 ماه پیش

سلام من دختری بیست ساله هستم به دوستم علاقه خیلی زیادی دارم به طوریکه نمیتونم ببینم با کسی غیر از من صمیمی میشه روزوشبم بهش فکر میکنم چی کار باید بکنم از یه طرفم خیلی خودمو جلوش کوچیک میکنم ولی اون هیچ عکس العملی نشون نمیده نمیدونم دیگه باید چیکار کنم

ایدا
1 ماه پیش
Reply to  ایدا

سلام میشه جوابمو بدین لطفا

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  ایدا

پاسخ شما ارسال شد

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  ایدا

سلام به شما دوست عزیز
به این سوالات پاسخ بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱٫ هریک از شما چند سال دارید؟
۲٫ این دوست داشتن شما چه معنایی می دهد؟
۳٫ از او توقع چه رفتاری را دارید؟
۴٫ چگونه احساسات و نیازهای خودتان را بیان می کنید و به دیدگاها و احساسات او نیز احترام می گذارید؟

ایدا
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

هردومون بیست سالمونه نمیدونم معناشو فقط میدونم وقتی چند روز میگذره و خبری ازش ندارم یه چیزی روی دلم سنگینی میکنه و بی اشتهایی پیدا میکنم ازش توقع دارم با من صمیمی تر از بقیه باشه منو همیشه ارجح بدونه ولی هروقت درباره این چیزا باهاش صحبت میکنم سریع حرفو عوض میکنه به احساساتش خیلی احترام میذارم براش همه کاری میکنم اما متاسفانه خیلی زود خوبی ها یادش میره و خیلی هم دهن بینه به طوریکه وقتی کسی مثلا بد منو بهش میگه نمیاد از خودم اصلشو بپرسه چند بارم این قضیه رو بهش گفتم ولی…

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  ایدا

دوست عزیز دقت کنید که علایم شما در رابطه علایم وابستگی می باشد بجای دلبستگی که می تواند برای یک رابطه سازندگی داشته باشد در وابستگی زمانی که ما در ارتباط با کسی هستیم احساس می‌کنیم با نبودن آن، ما نیز نابود می‌شویم .افراد وابسته تنهایی برایشان غیرقابل تحمل و ناامیدکننده است. اغلب این افراد در زندگیشان مسوولیت های اصلی را به دیگران می سپارند و به تصمیم ها و اعمال خود اعتماد ندارند و نیازمندند درستی اعمالشان از سوی دیگران تایید شود. فرد وابسته برای حفظ کردن افراد در کنار خود از هیچ کاری دریغ نمی کنند و حتی به اعمالی تحقیرآمیز و ناخوشایند دست می زنند. افراد وابسته به محض جدایی از کسی که آنها را حمایت کرده و تکیه گاه آنها بوده است، دچار افسردگی شده یا فورا خود را وارد رابطه دیگری می کنند تا حمایت های لازم را از طریق او کسب کنند. فرد وابسته هنگام صحبت و بحث با دیگران حتی اگر با نظر طرف مقابل مخالف باشد او را تایید می کند تا مبادا با ابراز مخالفت موجب ناراحتی و از دست دادن طرف مقابل شود. افراد وابسته به شدت احساس نیاز به مراقبت دارند و از فرمانبر بودن هراسی ندارند.
وابستگی می تواند باعث شود که فرد مقابل شما از این همه توجه و کنترل شدن رضایت نداشته باشد و با مشکلات زیادی او روبرو شود چون باید مداوم نگران ناراحت شدن و یا واکنش های شما باشد به همین خاطر سعی می کند از رابطه دوری کند .
بهتر است در این مسیر سعی کنید که دلایل این میزان وابستگی را با کمک طرحواره درمانگر به صوت حضوری مورد بررسی قرار بدهید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
در این مسیر بهتر است نیاز است طرحوراه های شما بررسی شود تا بتوانیم به شما در ادامه این مسیر کمک کنیم.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۹۰

Mery
1 ماه پیش

با مشاورانه در خدمت شما هستیم

شنبه, ۱۸ آوریل

سلام حدود ۱۱سال پیش پدرم تصادف کرد و اسیب نخاعی شد از همان زمان احس تنهایی و هرچندوقت یبار افسردگی میگرفتم..مادرمم که قبلا افسردگی شدید داشت قرص میخورد ولی فایده ای نداشت..الان دیگ افسردگی چندسالیه باهامه و خیلی زیاد ب خودکشی فکر میکنم چندبار هم اقدام کردم..خونوادمم میدونن افسردگی دارم.میل به هیچ کاری ندارم هرچی فکر میکنم اخرش به مرگ خودم راضی میشم..بااینک خواهر دوقلو داشتم ولی همیشه احساس حقارت و تنهایی میکردم خواهرم ۲سالی میشه ازدواج کرده …اونم مثل من افسردس ولی نه در حد من..وقتی ب خونوادم میگم از زندگی خسته شدم مسخرم میکنن و میگن خوشی زده زیر دلت..شکست عشقی ک داشتم و صربه ای خوردم ب کنار..خونواده متعصبی دارم و از این سبک زندگی خوشم نمیاد ولی مجبورم جوری ک خونوادم میخوان زندگی کنم.

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Mery

سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که از دست دادن پدرتان می تواند برای شما با فشار روحی زیادی همراه باشد اما دقت کنید که ب توجه به اینکه دیگر اعضای خانواده شما نی زلایم افسردگی را دارند و این موضوع هم در شرایط تربتی و هم ژنتیکی شما می تواند تاثیر داشته باشد و در این مسیر بهتر است با توجه به داشتن افکار خودکشی به صورت حضوری برای طی کردن پروسه درمانی اقدام کنید تا بتوانید از نظر روجی در شرایط بهتری قرار بگیرد .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

Ana
1 ماه پیش

سلام من ۲۰ سالمه و به هیچ چیزی هیچ حسی ندارم
خستم و نمیتونم به هیچ کاری برسم
میخوام همه چیز زودتر متوقف بشه

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Ana

سلام به شما دوست عزیز
در این مورد اطلاعات بیشتر ی در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبن کنیم.
۱٫ چند مدت است این علایم را دارید ؟
۲٫ تغییراتی در تغذیه و خواب خود احساس می کنید؟
۳٫ روابط شما با خانواده و دوستان چگونه می باشد؟
۴٫ از نظر شرایط درسی یا کاری با مشکلی روبرو نشده اید؟

Ana
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

خیلی وقته اما دو هفته ای هس که بیشتر از قبله
کمتر میخورم و خیلی بیشتر از قبل میخوابم
با خونوادم سعی میکنم مثه قبل رفتار کنم اما با دوستام ارتباط چندانی ندارم
نه مشکل نیست اما به هیچ کدوم از کارام نمیرسم

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Ana

این علایمی که شما بیان م یکنید با توجه به اینکه بیش از دو هفته نیز ادامه داشته است می توان برای آن تشخیص افسردگی داد و در این مسیر بهتر است به صورت حضوری و یا تلفنی وارد پرسه درمانی شوید تا بتوانیم در این زمینه با بررسی احساسات ، افکار ، دیدگاها و هیجاناتی که تجربه می کنید به شما کمک کنیم تا بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید .
دقت داشته باشید که نادیده گرفتن این شرایط روحی کمکی به بهبود آن نمی کند و حتی همانطور که مشاهده کرده اید شدت آن را نیز افزایش می یابد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۲۴۷۱۰۰

Ana
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

متاسفانه من نمیتونم حضوری بیام و خب نمیخوام خونوادم با خبر بشن که بتونم تلفنی مشاوره داشته باشم

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Ana

دوست عزیز شرایط روحی شما نیاز ه درمان دارد و درمان یا به صورت حضوری می باشد و یا نهایتا تلفنی و این مسیر را بهتر است طی کنید و با نادیده گرفتن و یا پنهان کاری این شرایط روحی شما درمان نمی شود .
نیاز به توضیح جزئیات به خانواده نمی باشد و می توانید به صورت کلی بیان کنید که نیاز به مراجعه به روانشناس دارید .

Ana
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

خیلی وقته اما دو هفته ای هست که بیشتر شده
کم میخورم و خیلی بیشتر میخوابم
با خوانوادم سعی میکنم مثه قبل رفتار کنم اما با دوستام ارتباط چندانی ندارم
مشکلی نیست اما به هیچ کاری نمیرسم

مبینا
1 ماه پیش
Reply to  Ana

سلام من ۱۴ سالمه و از طرق یک لینک تست دادم و متوجه شدم که چار افسردگی خفیف هستم…یه مدتی هست که بیشتر میام تو اتاقمو تنها میشینم و بعضی از شبها بیخودی دلم میخواد گریه کنم و یواشکی آشک میریزم بدون اینکه بدونم چرا؟؟

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  مبینا

سلام به شما دوست عزیز
در این مسیر اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱٫ روابط شما با دوستان و خانواده چگونه می باشد؟
۲٫ از نظر روحی شرایط شما چگونه می باشد؟
۳٫ چند مدت است این علایم را دارید؟
۴٫ تغییراتی در خواب و تغذیه خود احساس می کنید؟
۵٫ زمانی که به اتاق می روید و گریه می کنید و یا ترجیح می دهید تنها باشید اتفاق خاصی مثلا بحث با دوستان و یا خانواده و یا احساس خاصی برای شما وجود دارد؟

مبینا
1 ماه پیش

روابطم خوبه ولی نمیتونم همه حرفامو بهشون بزنم و دوست ندت باخبر بشن
بیشتر وقتا احساس غم میکنم
حدود دو یه ماهی میشه
شبا خوابم کم شده ولی رورا همش دلم میخواد بخوابم و به کارام نمیرسم
اتفاق خاصی نیافتاده شبا که تو اتاقمم گریه میکنم

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  مبینا

با توجه به مدت زمان علایم شما و یانکه علایم اولیه افسردگی را دارید بله تشخیص گذاری افسردگی درست می باشد که اگر به آن توجه نداشته باشید و پروسه درمانی را طی نکنید ممکن است شدت بیشتری پیدا کند و بر روابط اجتماعی و عملکرد درسی شما تاثیر منفی بگذارد با توجه به اینکه هنوز علایم شما شدت زیادی پیدا نکرده است با چند جلسه مشاوره حضوری یا تلفنی با روانشناس می توانید نتیجه گیری مناسبی در بهبود شرایط روحیتان داشته باشید .
البته شرایط سنی شما نیز در این مسیر تاثیر زیادی دارد چون در دوران حساسی قرار دارید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

مبینا
1 ماه پیش
Reply to  Ana

سلام.من چندوقت پیش یک لینک دیدم که تست افسردگی بود و وقتی که اونو انجام دادم در اخر نوشت که شما دچار افسردگی خفیف هستید…خودمم احساس میکنم که بعضی از علایم افسردگی رو دارم اخه نسبت به قبل بیشتر میام تو اتاق و تنها میشینم یا اینکه بعضی از شبها بیخودی دلم میخواد گریه کنم و ی واشکی اشک میریزم بدون اینکه بدونم چرا

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  مبینا

دوست عزیز سوال شما پاسخ داده شده است

سایه
1 ماه پیش

سلام
من ۱۷سالمه
اصلا انگیزه ای برای درس خوندن ندارم البته اوایل سال تحصیلی چرا اما الان ن
حالم اصلا خوب نیست همش دوس دارم تنها باشم و نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم ک باهاش حرف بزنم چون میترسم به خانوادم بگه
وقتی ۱۵ سالم بود از ی پسری خوشم اومد و خیلی دوسش داشتم و دارم خیلی درسم خوب بود ولی من یکماهی با ایشون دوست معمولی بودم تا اینکه به دلایلی اون منو پس زد ک خودمم نمیدونم ولی هنوز همه میگن دوسم داره از بعد اون انگیزه همه چیز رو از دست دادم یادم نمیره چقد گریه کردم و زجه زدم ازش خواستم برگرده اما قبول نکرد
چند وقتی گذشت ک خیلی اعصابانی بودم و همش دعوا میکردم این موضوع هنوزم هست
من ی دختر مهربون بودم ک از بعد اون خیلی مغرور شدم و با همه با کنایه حرف میزنم و خیلی تلخم مامانم بهم میگه شبیه قاب عکس رو دیواری سرد و بی روح
بعد از اون معدم چند باری درد گرفت ولی بهش محل ندادم تا اینکه یجا درباره معده درد عصبی خوندم و چند وقت بعدش تو مدرسه به دلیل استرس زیادی ک داشتم (من به شدت استرسیم)حالم بد شد و زنگ زدن مامانم اومد بردم بیمارستان اونجا دکتر بهم گفت معده درد عصبی دارم و استرس برام بده و بهم دارو داد حتی قرص ضد استرس
چند وقت قبلش هم سرم به شدت درد میکرد و بیمارستانی شدم
سیستم ایمنیم هم بعد اون ماجرا خیلی تضعیف شد و همش مریض بودم همه میگفتن ما دیگه خسته شدم به اندازه ای ک من تو این ۲ سال بیمارستان رفتم تو عمرم نرفتم
همش دلم میخواد بمیرم و همیشه خودمو نفرین میکنم
خیلی به خودم اجازه گریه نمیدم ولی یهو ک گریه میکنم دیگه حالم خیلی بد میشه
گاهی بدون دلیل حتی سر کلاس گریم میگیره
دوس ندارم بخندم تهش میشه ی کج خند
خیلی به احساس شدم چندباری دوستام سعی کردن وارد رابطه جدید بشم اما من قبول نکردم
دخترخالم ی روز رفت همه حال منو به پسره گفت اونم گفته فقط میتونم بگم بیخیالش و از اون ببعد حال من یکم بدتر شد
میخوام ازتون دخواست کنم ک بهم کمک کنید لطفا.
ممنون

سپیده
1 ماه پیش

سلام من ۲۴سالمه مجردم،منمن تو یه خانواده پسر سالار با عقاید قدیمی بدنیا امدم ،خانوادم اهمیتی و مسئولیتی نسبت به دختر ندارن ،متاسفانه همسن موضوع باعث شده بارها به حریمم تجاوز بشه وهمه هم از اقوام بودن چون میدونستن حتی اگر خانوادم بفهمنهیچ من رو مقصر میدونن و نهایتا هر بلایی بیاد سر من میاد نه اونا،من با تنها مردی که احترام میذاشتم و دوسش داشتم شوهر خواهرم بود ،همیشه و همه جوره پشتم بود و همیشه میگفت تو دخترمی و منم بهش اعتماد داشتم تااینکه سال پیش ایشون درصورتی که مست بودن به من دست زدن از این موضوع خیلی درعذاب و ترس بودم جرعت خودکشی نداشتم اما با تیزی خود زنی میکردم چون نمیتونستم تحمل کنم بینمون شکراب شد و من هرجا که شوهرخواهرم بود نمیرفتم تااینکه ایشون بازهم سرکلش توی زندگیم پیدا شده ،میدونه بخاطر حیثیتم نمیتونم حرفی به کسی بزنم و اینم میدونه نمیتونم جلو خانوادم بهش بی احترامی کنم یا حتی تعقییر رفتار بدم ،تروخدا کمکم کنین من میترسم تحمل این زندگی برام سخت شده حتی نمیتونم با جنس مخالف رابطه ای داشته باشم کل زندگیم شده ترس و نفرت

Mrila
1 ماه پیش

سلام دختری ۲۸ساله هستم،ازدواج کردم،بچه دارم
۱۸ساله مشکل وابستگی،نیازبه توجه وخیالپردازی دارم.شوهرم معتاد،دختر لوس خانواده ام،مامان بابام خیلی دوست دارم ودوستم دارن ولی بابام ادم عصبی همه کاره خونه،ومامانم هیچ کاره وشخصیت ضعیفی داره.حتی بازیگران زن وراد خیالاتم میکنم،ازسن بلوغم به دبیرم وابسته شدم وتاالان اون خانم توخیالتم زندگی میکنه،روزایی که پریود بشم تا۱۵روز اینطور میشم و دوست دارم تنهاباشم وباخودم تصورشون کنم هرزنی که واردخیالاتم میکنم مامانم میدونم وبیشترین چیزی که توخیالاتم دوست دارم اینکه وقتی بوس وبغلم کنه،نازموبکشه،بهاش قهرکنم،بهام قهرکنه و..بعضی اوقات خیالات جنسی با اون زن هم میکنم ولی کم.این موضوع روی همه زندگیم تاثیرگذاشته بخصوص رابطه ام باشوهرم دیگه لذت نمیبرم وحس میکنم هیچ احساسات وعواطفی نسبت به شوهرم ندارم.نمیتونم موضوع روبه کسی بگم و۱۸ساله سوالی که ذهنمو درگیر کرده چرا اینطور شدم؟مثل معتادشدم ولذت میبرم ازخیالپردازیم

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Mrila

سلام به شما دوست عزیز
خیال پردازی خوب است اما تا زمانی که بهنجار باشد. خیال پردازی حد و اندازه ای دارد. داشتن رویا و یا به قول بعضی‌ ها خیال ‌پردازی یکی از مکانیسم‌ های دفاعی بدن ما است که اگر به جا و درست استفاده شود مفید و کارآمد خواهد بود، اگر هم نادرست استفاده شود و با عملکرد عادی زندگی ما تداخل پیدا کند می ‌تواند مخرب باشد.
این میزان از خیالپردازی شما می تواند تاثیرات منفی را به دنبال داشته باشد و این مسیر به شما به عنوان یک مکانیزم دفاعی کمک می کند که از دنیای بیرونی و حقیقت های موجود که برای شما قابل تغییر نمی باشد کنار بگیرید و وراد دنیای خیالی خودتان شوید که در آن امان تغییر و تسلط شما وجود دارد .
هنگامی که رویا و خیال پردازی افراطی شود، بیانگر یک صفت از اختلال شخصیت خودشیفتگی است. کسی که زیاد خیال پردازی می کند، هیچ دوست نزدیکی ندارد و به نیازهای عاطفی و جنسی و.. نیز در دنیای خیالی خود پاسخ می دهد در این مسیر با توجه به مشکلات زیادی که این مسیر برای شما ایجاد کرده است بهتر است وارد پروسه روان درمانی تحلیلی شوید تا بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا تصمیم گیری بهتری داشته باشید و بتوانید ارتباط خود را با دنیای بیرونی بازسازی کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

Mrila
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

عاشق مشاوره و روانشناسی هستم چونکه وقتی این مشکل برام پیش اومد خیلی دراین مورد سرچ کردم وفهمیدم ادم وابسته ای هستم وبه محبت احتیاج دارم،سوالم اینجاست که خونواده ام حتی یه بارم روی من دست بلند نکردم،چرا اینطور شدم؟چونگه روانشناسا میگن حتما درکودکی اتفاقاتی افتاده،تنها اتفاقم درکودکی شاهد امیزش جنسی پدرومادرم بودم.پدرم ادم عصبی بود وهمیشه مادرم دعوا میکرد از اون موقع نسبت به مردا عقده ای شدم،معمولا سن بلوغ همه دخترا دوست پسر دارن ولی من هیچ رابطه ای باهیچ پسری نداشتم،ازشون متنفر بودم.وازشخصیت ضعیف مادرم خیلی ناراحتم طوری که اگه کسی بهم بگه مثل مامانتی خیلی ناراحت میشم،دوست ندارم مثل مامانم باشم
اون خانمای توخیالاتم همه خانمای خیلی قوی هستن دعوام میکنن ولی درعین حال مهربون اند ونازمو میکشن.خواهشا بگید چرا اینطور شدم؟از کودکی هم اعتمادبنفس نداشتم دختر زرنگ کلاس وارومی بودم ولی حساس و زودرنجم

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Mrila

در این مورد تا شما مسیر روان درمانی را طی نکنید نمی توان نظری را بیان کرد و این موضوع تنها به دیدگاه فعلی شما ارتباطی ندارند و انچه شما در دوران کودکی و نوجوانی تجربه کرده اید چه از سمت خانواده و چه محیط بیرون می تواند در این مسیر خیالپردازی شما تاثیر داشته باشد و با طی کردن جلسات درمانی می توانید به این سوالات خود تان در زمان مناسب پاسخ بدهید .

Mrila
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

خب چطور مسیر روان درمانی رو طی کنم؟چکارکنم؟میخام سوالایی که توذهنم پیداکنم،میخلم تموم بشه این موضوع ویه دختر عادی باشم،این موضوع خسته ام کرده،نمیتونم روی هدفم وزندگی و…تمرکز کنم،همه انرژی منو گرفته.بی خوابی،کسلی و‌‌‌‌‌..

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Mrila

به مرکز مشاوره مراجعه داشته باشید و درخواست نوبت برای جلسات روان درمانی بگیرید تا با طی کردن جلسات بتوانید به نتیجه برسید .

ممد
1 ماه پیش

سلام هیچ انگیزه ایواسه درس خوندن یا ادامه ندارم، چی کار کنم درست شه؟

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  ممد

سلام به شما دوست عزیز
در این مورد اطلاعات بیشتری در مورد شرایط روحی ، سنی و اینکه چند مدت است که انگیزه خود را از دست داده اید و همچنین اینکه برای درس خواندن برنامه ریزی دارید یا نه را در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم در کنار این موارد در مورد افکاری که در ذهنتان وجود دارد که باعث می شود که شما با کاهش امید به درس خواندن روبرو شوید اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
در کاهش انگیز شرایط روحی شما از اهمیت زیادی برخوردار می باشد و همچنین دیدگاهایی که با آن روبرو هستید هرچقد ذهن و افکار شما منفی تر باشد و تنها جنبه های منفی یک رفتار و یا موضوع را ببینید امکان کناره گیری شما و ترس های شما بیشتر می شود و شرایط روحی شما با مشکلات بیشتری مواجهه می شود .

1 ماه پیش

سلام
راستش من خیلی تو گذشته ام به طوری که اگه تو گذشته خطایی انجام داده‌باشم عذابش منو ول نمیکنه.فک میکنم اتفاقای بد به خاطر گناهای منه و اعتماد به نفسم به شدت پایینه.خیلی خودمو سرزنش میکنم و حس میکنم اگه روزی ازدواج کنم همسرم بهم خیانت میکنه.با این فکر میشینم گریه میکنم:/

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  Zahra

سلام به شما دوست عزیز
این افکار می تواند نشان از وجود افکار وسواسی در شما باشد که با مداوم تکرار شدن می تواند در شما احساس ناخوشایندی را ایجاد کند و عملکرد شما را تحت تاثیر قرار بدهد . در این مسیر بهتر است یک دوره روانشناس را تجربه کنید تا بتوانیم در این مسیر با طی کردن پروسه درمانی به شما کمک کنیم تا بتوانید از نظر روحی در شرایط روحی بهتری قرار بگیرید و عملکرد بهتری را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

parastoo
1 ماه پیش

لطفا سوال منو هم بذارید خیلی درگیرم

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  parastoo

سلام سوالی با این نام و ایمیل ارسال نشده است

parastoo
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

پس دوباره میذارم مرسی

محسن
1 ماه پیش

سلام وقت بخیر ، ده روز هست که از داروی فلوکستین بیست استفاده میکنم ، علایمی که دارو برای من تجویز شد شامل اختلال اضطراب و نشانه های افسردگی شامل احساس غم و اندوه دائمی ، بی انگیزگی شدید ، عدم تمرکز ، مشکلات حافظه ، مشکلات خواب و …. تو این مدت خیلی احساس تنگی نفس میکنم که البته گاهی کم و گاهی زیاد میشه، قبلا هم زمانی که استرس شدید داشتم دچار تنگی نفس میشدم ولی الان خیلی بیشتر شده ، شب ها با احساس تنگی نفس از خواب بیدار میشم که قبلا اصلا اینطور نمیشدم. سابقه حملات پانیک هم دارم،،،، دهان ، بینی ، چشمها ، گلو و حتی ریه هام احساس میکنم خشک و بی رطوبت شده، حالا نمیدونم این تنگی نفس از عوارض دارو هست یا نه و اینکه ادامه بدم یا دارو رو قطع کنم، مشکلات گوارشی هم دارم بیشتر شده ، داروی کلیدینیوم سی میشه مصرف کنم؟ تداخلی نداره؟

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  محسن

سلام به شما دوست عزیز
دقت کنید که مصرف این داروها بهتر است تحت نظر روان پزشک و بسته به شدت و مدت زمان مشکلت شما صورت گیرد گاه اگر خودسرانه باشد حتی می تواند مشکلات بیشتری را برای شما ایجاد کند .
بهتر است در این مسیر به صورت حضوری به روانشناس و روان درمانگر مراجعه داشته باشید تا با طی کردن هردو پروسه درمانی در یک تایم بتوانید در مورد حملات پانیک خود نتیجه گیری بهتر داشته باشید .
اضطراب و استرسی که شما تجربه می کند در کنار آسیب های روحی که می تواند ایجاد کند می تواند مشکلات جسمی زیادی نیز ایجاد کند از جمله مشکلات گوارشی ، قلبی ، معده و..
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

محسن
1 ماه پیش
Reply to  مشاور

متاسفانه این روزها جایی نیست مراجعه کنم ، حتی کلینیک های اعصاب و روان بیمارستان هم تماس گرفتم کسی پاسخ نداد.

ویرایشگر
مشاور
1 ماه پیش
Reply to  محسن

با شماره ای که پیام دادم تماس بگیرید می تونید تلفنی مشاوره دریافت کنید

mohammad reza
2 ماه پیش

سلام من حدود ۴ ماه هست که با کوچک ترین تحریک عصبی میشم و با کسی صحبت نمیکنم و یک شخصیت خیالی درست کردم و با اون فقط حرف میزنم احساس بی ارزشی میکنم دیگه انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم بهترین دوست من هم کامپیوتر خونگی من شده و از هیچ کس کمکی زیاد نمیگیرم اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم به قدری که حتی در راه رفتن هم مشکل دارم و میگم که اصلا عادی نه راه میرم نه رفتار میکنم نه اخلاق عادی دارم و درس من هم از معدل ۱۷ در رشته علوم انسانی که خیلی علاقه داشتم به ۱۴ رسیده و بیشتر به وضعیت خودم خندم میگیره خنده هایی که پوچه و پشتش یه عالمه ناراحتی

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  mohammad reza

سلام به شما دوست عزیز
این علایم می تواند نشانه های افسردگی باشد که شما را از ارتباط با دنیای بیرون جدا کرده است و به دنیای بیرون که کنترل بیشتری بر آن دارید هدایت می کند بهتر است در این مسیر با توجه به شدت علایم و شرایط روحی و عملکرد درسی که توضیح می دهید به صورت حضوری و یا با توجه به شرایط فعلی به صورت تلفنی جلسات مشاوره دریافت کنید تا بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا در شرایط روحی بهتری قرار بگیرید و عملکرد بهتری را تجربه کنید .
شرایط روحی افراد تاثیر زیادی بر عملکرد درسی و اجتماعی آنها دارد اما دقت کنید که قطع ارتباط با دنیای بیرونی کمکی به شما برای بهبود این شمکلات نمی کند پس بهتر است یعی کنید که مشکلات ایجاد شده را با کمک متخصص برطرف کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

پریشان خاطر
2 ماه پیش

نظر و سوالات همه محترمه الا حرف من؟
چرا جوابی نمیدید؟

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش

لام تا نیم ساعت دیگر سوال شما پاسخ داده می شود

2 ماه پیش

سلام خسته نباشید من ٢٣ساله خیلی افسرده ام حوصله هیج چیز هیچکس ندارم همش دلم میخواد تنها باشم سر وصدا زیاد عصبیم میکنه به به چیزایی که قبلا علاقه داشتم الان برام مهم نیستن خوابم اصلا نمیبره خیلی کلافه بهم ریخته ام
متاهل هستم یه پسر یک ساله ام دارم

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  زهرا

سلام به شما دوست عزیز
شرایطی که از خلق و شرایط روحی و عملکردتان بیان کردید می تواند نشان دهنده افسردگی باشد اگر از این علایم دو هفته می گذرد و روند شرایط روحی شما ادامه دارد بهتر است به صورت حضوری و یا با توجه به شرایط فعلی به صورت تلفنی جلسات مشاوره ردیافت کنید تا بتوانیم در این زمینه با بررسی دقیق تر به شما کمک کنیم .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۲۴۷۱۰۰

ساحل
2 ماه پیش

سلام
چرا سوال من پاسخ داده نمیشه؟
هنوز نوشته در انتظار تایید

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  ساحل

سلام پیام شما در تعطیلات ارسال شده است تا نیم ساعت دیگر ارسال می شود

ساحل
2 ماه پیش

سلام
در خانواده ای هشت نفره و مذهبی به دنیا اومدم، از وقتی به یاد دارم رتبه اول بودم و در کنار درس ۶ سال نفر برتر مسابقات قرانی تا مرحله استان بودم، مدرک مربی گری دارالقران رو هم دارم اینا رو میگم که بعد که از مشکلاتم و کارهای اشتباه حرف زدم قضاوت های وحشتناکی نسبت بهم نشه
تا پیش دانشگاهی سرم فقط به درس و مدرسه بود، اهل رابطه دوستی با جنس مخالف نبودم اصلا…تا اینکه دانشگاه قبول شدم در طول دوران لیسانس فقط یه رابطه با جنس مخالف رو تجربه کردم که واقعا قصدش فقط سکس و این مسائل بود و مشخص بود هیچ علاقه ای به من نداره البته من بهش پا ندادم فقط چند بار بیرون رفتیم که از روی لباس به بدنم دست زد اجبارا
زمان لیسانس ازدواج کردم با کسی که واقعا هیچ علاقه ای بهش نداشتم و بیشتر به خاطر اصرار خانواده بود و البته در ان دوران اعتماد به نفسم از بین رفته بود که میتونه دلیلی به ازدواجم باشه…..شوهرم یه انسان کامل بود فوق العاده شریف و حامی و عاشق من، اما من دوسش نداشتم مخصوصا چهره شو و برای همین از بودن باهاش لذت نمیبردم حتی در سکس از دست زدن به بدنش چندشم می شد. البته زندگی ارومی داشتم و باهاش کنار میومدم تا اینکه ارشد قبول شدم درست چند ماه بعد از ازدواجم…..سال اول دانشگاه همه چی به خوبی پیش رفت از سال دوم احساس کردم یکی از اساتید بهم علاقه منده منم دوسش داشتم ولی به خاطر تربیت خانوادگی و اعتقادات مذهبی به چشم یه بزرگتر و برادر بهش نگاه میکردم اگر به مشکلی میخوردم باهاش حرف میزدم و چت میکردیم اونم از زندگیش برام میگفت در خلال همین صحبت ها متوجه شدم به لحاظ عاطفی با همسرش مشکل داره یه وقتایی چند ساعت با من چت میکرد تا اینکه بالاخره اعتراف کرد به من علاقه منده و در اصرار من که میخواستم به چشم خواهرش بهم نگاه کنه گفت نمیتونه اینکارو کنه و هر بار که منو میبینه فشار زیادی رو تحمل میکنه که بغلم نکنه و از این صحبت ها…. بهش به شدت وابسته شده بودم اونم به من…..تا اینکه نتونست خودشو کنترل کنه و منو بغل کرد اون روز انگار دنیا روی سرم خراب شد..گرمای دستش انگار برام جهنم بود….اما به مرور قبح گناه رو در نظرم از بین برد با توجیهاتی که داشت و اینکه ما قلبا بهم علاقه مندیم و …….این رابطه همچنان ادامه پیدا کرد بارها توبه کردم عذاب کشیدم ولی نتونستم فراموشش کنم به حدی بهش وابسته شده بودم که فقط با فکر کردن بهش امید به زندگی پیدا می کردم از صمیم قلب دوسش داشتم و باهاش به آرامش میرسیدم، روز به روز ارتباط ما بیشتر و بیشتر شد و از همسرم دورتر و دورتر….. نمیتونستم به راحتی باهاش سکس داشته باشم و به بهونه های مختلف ازش دوری میکردم و گاهی اوقات که مجبور به ارتباط میشدم تا صبح گریه میکردم…. در مقابل اون آقا هم میگفت ارتباط جنسی با همسرش نداره شاید بعد از چند ماه یکبار این اتفاق بیفته که اونم از سر اجبار هست……رابطه ما همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه متاسفانه به سکس رسید، در هر بار ملاقات دائم از حسرت نداشتن من حرف میزد از اینکه یکی از ارزوهاش داشتن منه و اگر من طلاق بگیرم مانعی برای ازدواج من و اون نیست تا اینکه متاسفانه همسرم فوت شد خیلی عجیب و ناگهانی……من دوران سختی رو پشت سر گذاشتم خیلی سخت همان روزهای اول دائم از بودنمون با هم حرف میزد اینکه دیگه مانعی برای با هم بودنمون نیست و …….. ولی این حرفها فقط مال یکماه اول بود به مرور همه چی تغییر کرد انگار….الان که صحبت از ازدواج میشه میگه به خاطر بچه هام شاید نتونم نمیخام بچه هام بچه طلاق باشند ولی تلاشم میکنم امیدوارم که بتونم، اگر هم نشد نهایت اینه که تو با یکی دیگه ازدواج میکنی این حرفها مثل کارد تو قلبمه….. احساس میکنم به تلفن هام به زور جواب میده تمایل زیادی به تلفن صحبت کردن و چت نداره، همش میگه حضورا صحبت میکنیم وقتی حضورا هم میشه جز سکس کار دیگه ای نداره، تا وقتی باهاشم و سکس برقراره احساس میکنم بهم علاقه منده دور که میشم همه چی تغییر میکنه مثلا الان که پیش زن و بچشه حتی به من یه پیام نمیزاره…..احساس میکنم بودنم باهاش اشتباهه و به جایی نمیرسه ولی چیکار کنم تمام فکرم اونه ۸ سال جز اون به چیزی فکر نکردم نمیتونم به این راحتی قیدشوبزنم. توبه کردم و برای همسرم مدام قران میخونم و ذکر میگم و خیرات میکنم که شاید ببخشدم اما عذاب وجدانش مثل یه کابوسه برام…..خودمو گم کردم با اینکه دارم دکتری میخونم، نمیدونم باید چیکار کنم؟ از یه طرف نمیتونم فراموشش کنم از یه طرف به خاطر رفتارهایی که داره فکر میکنم اینچند سال فقط و فقط داشته سواستفاده میکرده و دلم میخواد ازش انتقام بگیرم…..خواهش میکنم کمکم کنید دارم نابود میشم انگیزه هام به صفر رسیده هیچ امیدی ندارم و خودمو باختم متساسفانه یه وقتایی اونقدر بهم فشار میاد که خودارضایی میکنم و دوباره یه عذاب وجدان دیگه به سراغم میاد خواهش میکنم بهم بگید چیکار کنم؟

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  ساحل

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که رابطه با فرد متاهل و یک زن متاهل می تواند از نظر روحی و اجتماعی برای هردوی شما آسیب های زیادی را به همراه داشته باشد و این مسیر خیانت محسوب می شود و شما از فردی که به همسر و فرزندان خود خیانت کرده است نمی توانید توقع تعهد داشته باشید چون اینکه ایشان بخاطر شما بخواهند آسیب های زیادی که وجود دارد را تحمل کنند و از زندگی مشترک خود خارج شوند بسیار کم می باشد که حتی در همان صورت نیز این مسیر آسیب زا می باشد .
بهتر است سعی کنید با توجه به اینکه در زمان فعلی با از دست دادن همسرتان نیز فشار روحی زیادی را تجربه می کنید و این مسیر امکان وابستگی بیشتر شما را به این آقا ایجاد می کند و در شرایط روحی نامناسب امکان خودارضایی نیز افزایش می یابد بهتر است یک دروه مشاوره حمایتی را دریافت کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا شرایط روحی بهتری را تجربه کنید و بتوانید شرایط بیرونی را در کنار احترامی که برای احساسات خود دارید در نظر بگیرید و تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

ساحل
2 ماه پیش
Reply to  مشاور

ممنونم از پاسخگویی
منظور از دوره مشاوره حمایتی چی هست؟
باور کنید خیلی تا الان تلاش کردم برای فراموش کردنش ولی نتونستم الان ۲۰ روزه هیج تماسی باهاش ندارم ولی روح و روانم داغونه، مدام توی ذهنمه، خواب رو ازم گرفته روی درسام تمرکز ندارم

ساحل
2 ماه پیش
Reply to  مشاور

ممنون از پاسخگویی
منظور از مشاوره حمایتی چی هست؟

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  ساحل

مشاوه ای برای بهبود شرایط روحی شما تا به شما کمک شود تا موقعیت فعلیتان را بررسی کنید و بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .

پریشان خاطر
2 ماه پیش

سلام
بزارید رک صحبت کنم چون خسته شدم، من ۲۲ سالمه سال اخر دانشگاهم، الان که دارم مینویسم ساعت تقریبا ۷ صبحه دیشب هم نخوابیدم ، تقریبا ۹ ساله خود ارضاعی دارم، بار های سعی کردم ترک کنم و نتونستم ، ذهنم رو به شدت آزار میده چون انگار حالت وسواسی پیدا کرده، موقعی که راهنمایی بودم به اشتباه مشغول دستورزی به خواهرم بودم ، چجوری بگم جلوی همو به هم کشیدیم از روی لباس و ارضا میشدیم یکبار مادرم متوجه شد و به پدرم گفت ، از اون موقع ببعد من منزوی شدم این روال گوشه نشینی درمن ادامه دار بوده تا الان ، دومرتبه مدت ۳ سال پیش در اثر میل جنسی شدید به سمت خواهرم رفته و ازش لب گرفتم، ناراحت شد و گریه کرد ، به کسی چیزی نگفت
، من به دانشگاه رفتم و تقریبا ۳ سال بود که کم خونه میرفتم بعد از صحبت های زیاد بالاخره دوباره با هم خوب شدیم ، من هم سمتش نمیرم ، اما خودتون حسابشو بکنین چقدر روح و روانم داغونه، انگار همش میخوام به یه دختری وصل باشم ، تنهایی هام مثل قبل برام جالب نیس، مثل کنه شدم دارم از تنهایی رنج میبرم و با این که میدونم خود ارضاعی کارو بد تر میکنه، بازم مرتکب میشم ، گاهی چند روز یبار، گاهی روزی چند بار، دائما پورن میبینم، اخلاقم بد شده، خواب شبم ریخته بهم ،و اینکه من تصافی هم ۳ ماه پیش داشتم دستم شکست هنوز هم کامل خوب نشده ، یعنی هیچقت نمیشه دیگه ولی بازم دارم به گند کاریام، به چت های ناشناس توی تلگرام ادامه میدم، چند وقت پیش یه دختری رو هم دوست داشتم، بهش گفتم البته این دختر رو دستمایه کارای جنسی نکردم ، اروم شده بودم ، یه روزی ازم پرسید دوستم داری و وقتی گفتم اره گفت صحبت نکنیم دیگه و رفت، من ازون موقع خیلی ناهنجاری های روحیم بیشتر شده، کمکم کنین ، من روی گفتن این حرفا رو توی مشاوره رو در رو ندارم، میخوام کارم رو اگه میشه مجازا پیش ببرم،متظر جوابتونم، دیگه خسته شدم فک میکنم بدنم از فرط خود ارضاعی داره نابود میشه، اینو وقتی دستم شکست متوجه شدم ، وقتی یه نفر منو میبینه فکر نکنم متوجه هیچکدوم ازین موضوعات بشه چون عادی هستم ، گاهی فکر مکینم دیگه توانایی جنسیم نابود شده و تمامم، نمیتونم ازدواج کنم

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش

با سلام به دوست عزیز
احساسات و نیازهای جنسی شما قابل درک می باشد اما دقت کنید که رابطه شما با خواهرتان هم برای خود شما و هم ایشان می تواند از نظر روحی با فشارهای زیادی همراه باشد و در کنار این مورد دقت کنید که خودارضایی مکرر و دیدن فیلم های پورن می تواند شرایط روحی شما را با شرایط بدتری روبرو کند و همه اینکه این تمایل را افزایش بدهد و تمرکز شما را از دیگر موضوعات مهم کاهش بدهد .
بهتر است در این مسیر به صورت حضوری جلسات درمانی خود را طی کنید و با روان درمانگر وارد جلسات شوید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا این مسیر طی شود و شما بتوانید با نیازها و احساسات و شرایط ایجاد شده در یک محیط امن روبرو شوید و مسیر بهتری را برای پاسخ به نیازهایتان انتخاب کنید .
خودارضایی و دیدن فیلم پورن و روابط بدون هدف می تواند رد طولانی مدت آسیب های زیادی را برای شما به همراه داشته باشد .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۷۴۱

Mahta
2 ماه پیش

سلام وقتتون بخیر
۱۶ ساله هستم و دختر
حدودا ۸-۹ ماهی هست که بخاطر یک شکست عاطفی، سخت حالم بده.مدام بغض توی گلومه .اکثر شب ها رو با گریه سر میکنم نسبت به چیزایی که از قبل دوست داشتم بی میل شدم و اشتهام کم شده.قدرت تمرکزم روی درس هام پایین اومده و نسبت به سال های قبلم بخاطر فکر و خیال های هشت ماه پیش کمتر می خوابم کمتر می خوابم بخاطر هرچیزی خودم رو سرزنش میکنم.تقریبا از خودم بیزار شدم.اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم و خیلی به خودکشی فکر میکنم ولی فقط بخاطر عزیزام دست به خودکشی نمیزنم.اما هر روز داره حالم بدتر میشه و واقعا نمیدونم که باید چیکار کنم…ممنون میشم جواب بدید

2 ماه پیش

راستش من پدرم ادمی که فکر میکنه فقط خودش ادمه هرچی میگه باید همون باشه انگار نه انگار که من هم ادم فکر کنین تو این اوضاع کرونا می گه عید دیدنی نمیریم من خاله ام دعوت کرد نرفتیم اما دید وقتی مامانم به مامانش زنگ زد دید که من و مادرم و خواهرم چقدر گریه کردن اما بعد ساعت ۱۲ رفت خونه باباش اما استاد زبان انگلیسی درست بعضی وقت ها خیلی اذیتم میکنه اما نمیدونم چرا دوسش دارمو شاید جالب باشه شاگرداش خیلی دوسش دارن و خیلی و قت ها از اقای معارف وند یعنی بابام کمک می گیرن اما به من که دخترش هستم نمیتونه کمک کنه

2 ماه پیش
Reply to  ساناز

بازم ممنونم

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  ساناز

خب این شرایط می تواند برای شما سختی را به دنبال داشته باشد اما بهتر است سعی کنید که در مشکلات پدر و مادرتان وارد نشوید و سعی کنید که در صورت مخالفت در احترام دیدگاه خودتان را بیان کنید و این دوست داشتنکاملا طبیعی می باشد چون شما همانقدر که ممکن است از پدرتان عصبانی و ناراحت شوید در خیلی جهات نیز ایشان حامی شما بوده اند و شما از ایشان محبت دریافت کرده اید و داشتن یک احساس به معنای از بین رفتن دیگر احساسات نمی باشد پس بهتر است در احترام در مورد احساساتی که تجربه می کنید صحبت کنید و دیدگاهای پدرتان را نیز بشنوید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .

2 ماه پیش

راستی ازتون منونم که انقدر حوصله دارین و مثل یک مشاور خوب به من کمک می کنین مثل یک کسی هستین که ادم خیلی راحت باهاتون حرف بزنه

2 ماه پیش

من پدرم همیشه میگه من دوست تو هستم اما نیست

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  ساناز

ممنون از لطف شما
در مورد مشکلاتتان با پدرتان و شرایط سنی و اینکه چه توقعاتی از پدرتان دارید اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صح بت کنیم

2 ماه پیش

راستش من دیگه نمی دونم چی کار کنم فکر کنم دیگه راهی جز کشتن خودم راهی ندارم

متین
2 ماه پیش

سلام خسته نباشید من دختر ۳۴ ساله هستم با یه اقایی به مدت ۴ سال دوستم ایشون دو هفته هست همش به مرگ فکر میکنه همش میگه میمیرم چند شب پیش خواب برادر خدابیامرزش و دید که باهاش رفت جایی همش میگه من میمیرم بهش میگم برو پیش مشاور قبول نمیکنه منم استرس گرفتم با حرفاش میگه هرشب کابوس میبینم میشه راهنماییم کنید چیکار کنم که از این فکر بیاد بیرون خیلی ممنون

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  متین

سلام به شما دوست عزیز
این علایم نشان از شرایط روحی نامناسب ایشان می دهد که باعث می شود که در خواب و به شکل کابوس و.. به سطح هشیاری وارد شوند برای اینکه بتوانیم به این آقا کمک کنیم نیاز است به صورت حضوری و یا نهایتان تلفنی به روانشناس مراجعه داشته باشند تا بتوانیم با بررسی افکار ، احساسات و هیجان ها و شرایط محیزی که تجربه می کنند به ایشان کمک کنیم تا شرایط بهتری را تجربه کنند .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۶۲

عیوبی
2 ماه پیش

سلام خسته نباشید.من ۷ماهی ازدواج کردم ولی یه مدتی نبست به همه چی بی حوصلم نمیدونستم تو کدوم قسمت مشاوره مشکلمو بگم.قرار بود بجای جهاز پدرم پول بده که وامش جور نشد ومقدار کمی جهاز اوردم وهمسرم سرکوفت میزنه وچون مادرش اول زندگیمون بهمون یکم کمک کرد همش میگه تو باید به خانوادم خیلی توجه کنی مخصوصا مامانم یه موقع که زنگ نمیزنم همش دعوا داریم.من که میگم توچرا بخانوادم زنگی نمیزنی میگه خوبی در حق من نکردن.ما نزدیک خانواده همسرم زندگی میکنیم و من اومدم تو شهری کوچیک که هیچی نداره وافسردگی گرفتم وهیچ جا نمیتونم برم وگرنه باید از شهر خارج شم.واحساس میکنم همسرم فقط دوس داره سمت خانواده اون باشیم ومن اینو دوس ندارم.خیلی اذیت میشم.تا من چیزی بهش میگم در مورد خانوادش همش دعوا میکنه ولی تا درمورد خانوادم میگه من نباید چیزی بگم وگرنه یه هفته دعوا داریم.تک وتنهاتو یه شهر غریبم و احساس افسردگی دارم.وفقط دوس دارم بمیرم انقد تو خونه نشستم همش افکار بد و اینکه با خانواده همسرم بحث وجدل دارم تو سرمه.دیگه مخم نمیکشه

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  عیوبی

سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که این شرایط دوری از خانواده روابط شما و همسرتان می تواند از نظر روحی فشار زیادی را ایجاد کند اما بهتر است شما و همسرتان توجه داشته باشید که کمک های خانواده ها تنها یک لطف می باشد و نیاز است که هردوی شما بر استعدادها و توانایی های خودتان جهت ساختن زندگی مشترکتان توجه کنید در غیر این صورت این تمرکز می تواند شما را از مسیر اصلی زندگی مشترکتان دور کند .
بهتر است در این مورد در زمان مناسبی بدون توهین و یا صحبت در مورد گذشته و یا خانواده ایشان از شرایط روحی و احساساتی که تجربه می کنید با همسرتان صحبت کنید نیاز است شما و همسرتان زندگی مشترک را از زندگی خانوادگی جدا بدانید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
در این با توجه به شرایط روخی خودتان و مشکلات زندگی مشترک بهتر است یک دوره زوج درمانی را تجربه کنید تا بتوانیم به هردوی شما در این مسیر کمک کنیم.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

Maryam
2 ماه پیش

سلام ،ببخشید ۲۲ سالمه ،چهارساله عاشق یکی از فامیل های دورمونم،خیلی دوسش دارم ،طوری که همه ی خاستگارامو دارم بخاطرش رد می کنم چون به جز اون نمی تونم به کس دیگه ای فکر کنم ،اما چون خانوادم مذهبین و ترس از دست دادن آبرومو تو فامیل دارم نمی تونم بهش بگم ،حتی چند بار با پیج فیک رفتم جلو ولی نتونستم بهش بگم که دوستت دارم اوایل فکر می کردم از سرم می افته ولی الان چهار ساله گذشته و هنوز عاشقشم،خیلی دارم عذاب می کشم ،چند ماهه هرشب دارم گریه می کنم ،حس می کنم دارم عذاب می کشم ،واقعا نمی دونم چیکار باید کنم ،لطفا کمکم کنید…

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  Maryam

سلام مریم جان
احساساتی که تجربه می کنی قابل احترام هست اما دقت کن که تو از سن ۱۸ سالگی یعنی در اوج نوجوانی که این مسائل اهمیت زیادی پیدا می کند بدون شناخت دقیق تنها بر اساس یک شناخت فامیلی و به طبع بر اساس ویژگی های ظاهری ممکن است احساسی را تجربه کرده اید که با خیالپردازی و بزرگنمایی که در سن نوجوانی زیاد می باشد به این احساس دامن زده اید اما دقت کنید که تا زمانی که شما به خودتان فرصت شناخت افراد دیگر را ندهید نمی توانید بیان کنید که فرد دیگری را دوست ندارید دوست داشتن تمام نمی شود و ادامه دار می باشد و در مسیر ازدواج نیز در کنار احساس دوست داشتن نیاز است که به خودتان و فرد مقابلتان فرصت شناخت در دنیای واقعی بدهید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .

negin
2 ماه پیش

خاهش میکنم کمکم کنید

ویرایشگر
مشاور
2 ماه پیش
Reply to  negin

سلام تا نیم ساعت دیگر پاسخ شما ارسال می شود

0 0 vote
Article Rating
587
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x