معمولا در بین مطالب و کتاب های مهارت های فرزند پروی از یک موضوع اساسی غافل می شوند یا به طور کامل به آن یعنی دعوای فرزندان و حل دعوای برادر و خواهر پرداخته نمی شود.

با دعوای فرزندان و دردسر های والدین چگونه رفتارکنیم؟

موضوعی که به شدت اکثر والدین ( البته به جز والدین تک فرزند ) با آن دست و پنجه نرم می کنند.

ناساز گاری ها، دعوا، حسادت و مشکلاتی که بین فرزندان خانه وجود دارد و به طبع برای خیلی از ماها آشنا است.

” معمولا خیلی خوب از پس یکی شون بر میام اما وقتی دوتا با هم باشن دیگه برام قابل تحمل نیستن ” یا ” نمی دونم که بلاخره چی میشه یا اونا همدیگرو می کشن یا من اونا رو می کشم؟! ”

جملات بالا شاید برای تان آشنا باشد، چیزی شبیه این را از زبان اطرافیان یا حتی خود شنیده باشید.

رقابت و حسادتی که بین فرزندان بر سر تصاحب یک چیز خواستی رخ می دهد،

این چیز خواستنی می تواند یک اسباب بازی زیبا یا خوراکی بیشتر، یا توجه و عشق والدین باشد، به هر حال این نوع تنش ها موضوع مهم و شایع در خانواده ها است که والدین و اطرافیان به نوعی با آن درگیرند.

در چنین شرایطی با توجه به چالش های پیش رو، وظیفه تربیتی والدین برای تربیت صحیح و برخورد مناسب، حساس تر و البته دشوار تر می شود.

والدین باید به گونه ای شرایط را مهیا کنند که فرزندان خود را حامی یکدیگر بدانند و از معاشرت، بازی و همکاری با یکدیگر لذت ببرند.

راه کنترل و مدیریت رقابت خواهر و برادر

کودکان دیروز، والدین امروز

ما معمولا تصویر ذهنی ایده آل گرایانه ای از مهارت های خود داریم به طوری که ممکن است به انکار چالش های طبیعی زندگی بپردازیم.

مثلا قبل از تجربه والدگری به خود بگوییم:

بچه های من حتما با هم بسیار مهربان خواهند بود و من طوری آن ها را تربیت می کنم که همیشه پشتیبان یکدیگر باشند.

باید توجه داشته باشیم که دعوا و اختلاف فرزندان لزوما به معنای تربیت غلط یا وجود نفرت دائمی بین آن ها نیست و اما نقش شما در این راه برای بهبود روابط و فضای بهتر بین فرزندان بسیار مهم و تاثیر گذار می باشد.

شما به عنوان یک والد وقتی فرزندتان از احساس منفی و طرد شدن خود صحبت می کند به جای اینکه همواره به او ” نه ” بگویید گاهی با آغوش باز با کودک تان هم دلی کنید.

به عنوان مثال به این مکالمه توجه کنید:

کودک الف: مامان شما همیشه اونو بغل می کنید.

مادر الف: نه عزیزم این طور نیست الان که دارم برای تو هم کتاب داستان می خونم.

کودک ب: مامان شما همشیه اونو بغل می کنید.

مادر ب: می دونم عزیز دلم تو دوست نداری من همه وقتم را فقط با او بگذرانم.

کودک الف: مامان اون به من می گه احمق کله پوک!

مادر الف: اوه عزیزم عیب نداره تو محلش نذار!

کودک ب: مامان اون به من می گه احمق کله پوک!

مادر ب: کاملا می دونم که از این بابت چقدر عصبانی شدی…