مشاوره فردی رایگان

به افراد زیر مشاوره فردی رایگان از طریق مرکز مشاورانه داده می شود.

*توجه برخی اختلالات به صورت موقتی می تواند توسط مشاور آنلاین و از طریق چت درمان شود.

در صورت نیاز به درمان قطعی، باید به صورت حضوری و با نظارت روانپزشک درمان شود.

گروه اول که نیاز به مشاوره فردی دارند:

افرادی که نیاز دارند خود را شناخته و شخصیت خود را ارتقا دهند. رفتارهای ارتباطی را در محل کسب و کار یادگرفته و به دنبال روش های موفقیت هستند.

گره دوم که باید از مشاوره فردی استفاده کنند:

افسردگی فصلی و یا دوره ای

افسردگی پیش از قاعدگی

افسردگی همسر یا اعضای خانواده

مشکلات ارتباطی و رفتاری

اضطراب پیش از رابطه جنسیپ

استرس کنکور و آرمون ها درسی

اضطراب ناشی از سانحه

وسواس فکری

سادیسم

فوبیا حیوانات

فوبیا اجتماعی و رفتار ضداجتماعی

از طریق زیر می توانید مشاوره رایگان دریافت کنید+ مقالات و روش های تشخیص و درمان هر یک از اختلالات فردی و روش های مشاوره قرار داده شده است.

6 comment(s) need to be approved.
مشترک شوید
قابل توجه

سوالات متداول مشاوره فردی

1 - آیا من افسرده هستم؟ روش تشخیص افسردگی چگونه است؟

تغییرات در سطح انرژی یا فعالیت و کاهش انرژی: این اولین علامت است و تشخیص آن بسیار ساده است. خستگی: افسردگی می تواند باعث خستگی فیزیکی شود. شهوت و بی حوصلگی: فردی که افسردگی دارد ممکن است غیرعادی و خواب آلود باشد. بی خوابی یا خواب آلودگی: دراز کشیدن، اما بیدار و نگران بودن، ناتوانی در استراحت، احساس تنش و یا افکار مختلف، یک سرکشی و بی خوابی است. از دست دادن علاقه به فعالیت های لذت بخش: به عنوان مثال، شما معمولا از والیبال بازی با دوستان خود لذت می برید و حالا شما آنها را کنار می گذارید. فاصله از اجتماعی و غیره

2 - آیا امکان مشاوره رایگان دارید؟

بله. سایت مشاورانه به صورت رایگان خدمات مشاورانه آنلاین ارائه می دهد و از طرفی هزینه های مناسبی برای مشاوره تلفنی و حضوری دارد و همین امر سبب راضایت مشتری شده است.

3 - آیا من بیش فعالی دارم یا عدم تمرکز من ناشی از بیش فعالی است؟

نشانه های بی توجهی عبارتند از: پرش از فعالیتی به فعالیت دیگر. عدم تمرکز یا عدم تکمیل کردن یک کار یا فعالیت. گم کردن چیزهایی مانند تجهیزات مدرسه یا اسباب بازی ها. عدم گوش دادن یا توجه کردن به صحبت کردن. فریاد زدن یا سرگردان بودن همراه با فقدان انگیزه. علائم بیش فعالی عبارتند از: فریاد زدن و تکان دادن خود، مشکل داشتن در یک جا به طور ثابت نشستن. صحبت کردن بدون توقف لمس کردن یا بازی کردن با همه چیز دشواری در انجام دادن فعالیت ها به صورت آرام. علائم تکانشی عبارتند از:

4 - آیا من اختلال شخصیت دارم؟ روش تشخیص و درمان آن چگونه است؟

اختلال شخصیت انواع مختلفی دارد یکی از آن ها اختلال اوتیسم است. سایر اطلاعات در مورد اختلالات را در سایت مشاورانه مطالعه کنید. یکی از انواع مهم اختلالات در بخش مشاوره فردی است که مختص دوران کودکی است و از آن دوران شروع به رشد و نمو در کودک کرده و او را درگیر می‌کند و ممکن است در صورت عدم درمان و شرایط حاد تا پیری نیز گریبان گیر باشد. مشکل اختلال اوتیسم است این اختلال سبب این می شود که فرد نتواند به خوبی با دیگران از نظر اجتماعی ارتباط برقرار کن.

5 - من استرس و اضطراب دارم. چگونه با آن مقابله کنم؟

همه ما اختلال اضطراب را تجربه می کنیم. به عنوان مثال، سخنرانی در جلوی یک گروه می تواند ما را مضطرب کند، اما اضطراب نیز باعث می شود که ما خود را آماده و برای سخنرانی تمرین کنیم. رانندگی در ترافیک سنگین یکی دیگر از منابع شایع اضطراب است، اما به ما کمک می کند تا از حوادث جلوگیری کنیم. با این حال، زمانی که احساس ترس شدید و ناراحتی شدت پیدا می کند که باعث  جلوگیری از انجام فعالیت های روزمره می شود، تبدیل به اختلال اضطرابی می شود. مشاوره فردی می تواند راهکارهایی به صورت فردی و منحصر به فرد به شما ارائه دهد.

1200 Comments
جدیدترین ها
قدیمی ترین ها بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
زهرا
15 ساعت پیش

سلام من ترم اول دانشگاه هستم و معماری میخونم یه مدتیه که اصلا نمیتونم درس بخونم و بخاطر کرونا توقع داشتم امتحانات عقب بیفتن اما یهو به ما گفتن که زودتر شروع میشه من یهو احساس کردم کلی کار ریخته سرم و نمیتونم به هیچکدوم برسم
خیلی تنبل شدم انگار با اینکه میدونم کلی درس عقب افتاده دارم که باید واس امتحان آماده کنم اما بازم کاری انجام نمیدم هر بار برنامه ریزی میکنم که درس بخونم اما عمل نمیکنم شبا ساعت ۵ و ۶ صبح میخوابم و ساعت ۳ و۴ بعد از ظهر بیدار میشم و حدود ۲ ساعت توی رختخواب میمونم و نمیتونم بلند شم به کارام برسم هر کار میکنم نمیتونم برنانه ریزی داشته باشم و اصلا اراده قوی ندارم حتی دفتر برنامه ریزی خیلی قشنگی درست کردم توی نُت گوشی برنامه‌ریزی کردم اما روز بعد به هیچکدوم عمل نمیکنم و همش استرس درسارو دارم اما کاری نمیکنم اعصابم از خودم خورد شده که انقدر بی اراده شدم اما واقعا نمیدونم چیکار کنم کل کاری که توی روز انجام میدم کتاب خوندنه و اونم کتابای متفرقه از درس
هم کلی استرس دارم و ناراحتم هم هیچکاری نمیکنم لطفا کمک کنید خیلی زندگیم بهم ریخته و موقع امتحانا حتما دچار مشکل میشم 🤦🏼‍♀️

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
8 ساعت پیش
Reply to  زهرا

سلام به شما زهرا جان
خب اینکه شما با میزانی اضطراب در این شرایط روبرو باشید یک فرایند کاملا طبیعی می باشد و باعث می شود که شما بتوانید در مسیر درسی و یا هر مسیر دیگری عملکرد بهتری را تجربه کنید و مانند یک نیروی محرک برای شما محسوب می شود اما در کنار این موراد اگر میزان اضطراب غیر قابل کنترل باشد و طبیعی نباشد افراد با واکنش های مختلف این مسیر را طی می کنند که یکی از اسن راحل ها که برای رسیدن به آرامش ممکن است بدن به عنوان یک مکانیزم دفاعی از آن استفاده کند انکار می باشد مانند کاری که شما انجام می دهید ساعت ها خوابیدن و ساعت های طولانی بیدار ماندن با توجه به اینکه می دانید به صورت شناختی که اگر زیاد بیدار بمانید از آن طرف صبح کارکرد مناسبی نخواهید داشت .
در این مسیر شما با شناخت بهتر آنچه از نظر ذهنی و روحی تجربه می کنید می توانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید در کنار داشتن برنامه ریزی آنچه برای موفقیت مهم می باشد پشتکار هست تا بتوانید شرایط متفاوت تری را تجربه کنید و اگر شما شب بیدار ماندن برایتان راحت تر هست بهتر است برنامه درسی خود را به شب انتقال بدهید هرچند که این برنامه نیاز به اصلاح دارد تا شما بتوانید در زمان امتحان که عموما صبح و ظهر بگذار می شود و نه شب شما عملکرد بهتری را تجربه کنید.
دقت کن زهرا جان که اگر این مسیر ادامه یابد و شما نتوانید به عملکرد لازم برسید نیاز هست که برنامه زندگی شما و شرایط روحیتان مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد تا بتوانیم به شما کمک کنیم.
در کنار این موارد محرک های که در زمان بیداری شبانه برای شما وجود دارد را بررسی کنید تا بتوانید این تجربیات را به روز انتقال بدهید و یا در صورت سازنده نبودن آنها را حذف کنید و به کارکرد اصلیتان نزدیک شوید .

ROZA
2 روز پیش

سلام توروخدا راهنماییم کنین خیلی سردرگمم
۱۹ سالمه و پشت کنکوریم،تا حالا دو دوره ی حدودا شیش ماهه افسردگی شدید گرفتم،چندین بارم تصمیم به خودکشی ک تو موقعیت ها ی زندگیم مخصوصا درسی خیلی تاثیر گذاشتو نمیتونم درس بخونم و به وضعیت سابق برگردم، درحال حاضر افسردگیم کمرنگ تره ولی ی عالمه مشکلو ضعف های شخصیتی دارم اعتماد به نفسم خیلی ضعیفه و به شدت خجالتیم فاکتور های اصلیه موفقیتو مثل اراده اصلا ندارم،بسیار زیاد کامل گرا هستم و هزاران مشکل ریزو درشت ک مهم تریناشو اینجا گفتم
درحالی ک قبلا وضعیتم خیلی بهتر بود و حتی بعضی از این مشکلاتو نداشتم، تصمیم گرفتم تو دانشگاه رشته ی روانشناسیو بخونم تا کم کمش حداقل بتونم خودمو درست کنمو رو خودم تاثیر داشته باشه چون مطمئنم اینجوری اگ بخوام ادامه بدم وضعیتم نه تنها اینک بهتر نمیشه بلکه روز به روزم بدتر میشه
اطرافیانم بهم میگن اینکه واس ضعف ها و درمان خودم رشته ی روانشناسیو بخونم اشتباه محضه
به نطر شما تصمیمم درسته یا بد؟کارسازه یا اینک ن ممکنه بیشتر تو دردسر بیوفتم؟؟؟؟

یلدا
2 روز پیش

سلام وقت بخیر یک خانم ۲۶ ساله هستم متاهل راستش مشکل زیاد دارم اما یکی از مشکلاتم بیشتر پیش میاد اینه که وقتی با دوستامون تو جمع هستیم نمیدونم چرا منو ادم حساب نمیکنن ؟ مثلا راجع به یه چیزی نظر میخان همه نظر میدن منم نظرمو میگم اما بعدش پشیمون میشم چون اصلا انگار نظر منو نشنیدن یا حتی جایی میخان برن و کاری میخان بکنن به همه پیشنهاد میدن جلوی چشمم ولی به من نمیگن تو هم بیا من خودم خودمو کوچیک میکنم میگم منم میام منم هستم اونم نه یکبار چندبار میگم که یادشون باشه منم هسنم . حتی بعضی وقتا بعضیاشون میان درد دل میکنن از حرص خوردنشون راجع به مدل لباسی که شوهرشون نمیپسنده میگن یا چیزای پیش پا افتاده ولی من میرم درد دل کنم و از یه مشکل اساسی مثل خرید خونه حرص میخورم همشون بهم حمله میکنن میگن این مشکل تو مشکل نیستش که بخای بگی همه ازین مشکلا دارن در حالیکه خودشون خونه های بزرگ دارن . ولی مدل لباس یا نمیدونم مهمونی که شوهرشون دوست نداره اینا مشکله که خودشون حق دارن بگن و حرص بخورن و بقیه هم دلداری میدن ولی من بدبخت هر حرفی میزنم کسی یا اصلا محل نمیذارن یا حمله میکنن بهم میگن اینا حرف نیست که میزنی . حتی گاهی وسط حرفم قطع میکنن همه باهم راجع به یه چیز دیگه میحرفن بخدا خیلی دلم شکسته دیگه نمیدونم چیکار کنم بخاطر شوهرم چون باشوهراشون دوست صمیمی هست نمیتونم قطع رابطه کنم ولی خیلی شخصیتمو خورد کردن هر دفهه بخدا الان که دارم مینویسم اشک امونم نمیده . تو رو خدا بگید من چی کنم از دست اینا

ویرایشگر
روانشناس مختاری
2 روز پیش
Reply to  یلدا

سلام به شما
عزیزم سعی کن خیلی برای دوستی و برای اینکه وجود خودت رو به کسی ثابت کنی تلاش نکنی بنده فکر میکنم تمام این اتفاقات به دلیل عدم وجود اعتماد به نفس در شماست. سعی کنید با استفاده ازراه های مختلف اعتماد به نفس رو در خودتون تقویت کنید تا به خود باوری برسید قطعا زمانی که شما به خود باوری برسید دیگران نیز شما رو باور خواهند کرد. در بسیاری از موارد زمانی که ما در جمعی پذیرش نمی شویم یا به علت پایین بودن سطحمون از اون جمع هست که چون اطلاعات زیادی متناسب با آن جمع نداریم و ممکنه تپق های زیادی بزنیم و به مرور جمع به دلیل اینکه ما را در حد خودش نمیبیند به مرور پس می زند و گاهی نیز اطلاعات کافی وجود دارد و فرد هم سطح گروه هست ولی اعتماد به نفس کافی و توانایی ابراز وجود ندارد به همین دلیل در گروه دیده نمی شود و پس زده می شود. سعی کنید هر کدام از این نقص ها رو دارید در خودتون رفع کنید و گاهی نیز علت این است که ما رفتارهایی داریم که خودمون متوجه اون رفتارها نیستیم ولی دیگران اون رو به خوبی میفهمن و با کم محلی و طرد به ما میفهمونن که با فلان رفتار خاص ما مشکل دارن. مثلا فردی که مدام غر میزنه ممکنه جمع رو اذیت کنه این فرد ممکنه خودش متوجه رفتار زننده اش نشه ولی دیگران این رو به خوبی متوجه میشن و ممکنه از فرد دوری کنن. به هر حال سعی کنید کمی بیشتر در رفتارهای خودتون دقت کنید .و اگر مشکلی دارید سعی کنیداون رو رفع کنید.
نکته ی آخر اینکه انقدر اصرار به بودن در جمع نداشته باشید اگر در جمعی احساس میکنید برنامه ای چیده شده که حضور شما مدنظرشون نیست چه اصراری به بودن در اون جمع دارید؟ اینکه خونه بمونید بهتر نیست از اینکه در جمعی احساس طرد داشته باشیدولی باز هم اصرار به حضور داشته باشید؟ سعی کنید کمی کمتر اصرار به بودن خودتون داشته باشید و بیشتر به خودتون فکر کنید مطمئن باشید دوستانتون به مرور کمبود شمارو در جمع احساس خواهند کرد. البته منظور من قطع ارتباط کامل نیست فقط منظورم این است اگر در یک موقیعتی احساس میکنید به شما توجهی نشده و از شما دعوت به عمل نیومده اصراری به حضور در آن جمع نداشته باشید

یلدا
2 روز پیش

سلام مجدد ممنون که وقت میگذارید اما چرا شما فکر میکنید مشکل از منه ؟؟؟ از نظر سطح اطلاعات باید بگم من از همشون بالاتر هستم هم از نظر تحصیلات که کارشناسی ازشد ژنتیک پزشکی هستم تافل زبان انگلیسی دارم هم دانشی و واطلاعات درباره موضوعات مختلف و حتی هنرهای مختلف از اشپزی بگیرید تا خیاطی که هیچکدوم حتی اشپزی هم درست حسابی هم بلد نیستن .من خیلی مطالعه میکنم یعنی اگه بخوام راجع به موضوعی نظر بدم سعی میکنم اول اطلاعات کافی بدست بیارم از موضوع . حتی توی جمع کسی که بیشترین احترام رو به بقیه میذاره منم . نه غر میزنم نه چرتو پرت میگم حتی از همه ساکت تر منم چون اگه بخوام چیزی بگم اول تو ذهنم فکر میکنم ببینم اصلا نیازه بگم یا نه . و حتی هیچ اصراری به بودن توی جمعشون ندارم فقط بخاطر همسرم مجبورم رفت امد کنم باهاشون چون همسرم با شوهرای اونا دوست صمیمی هست واسه اعتماد به نفس تا قبل اینکه با همچین ادمایی اشنا بشم واقعا اعتماد به نفس خوبی داشتم اما از وقتی ازدواج کردم اول از همه خواهرشوهرم که ۶ سال ازم کوچیکتره با همین‌ مدل رفتارهای زننده و حتی توهین بهم چه تو جمع چه توی خوده خانواده اعصابمو خراب کرد حتی خواهرشوهر و مادر شوهرم توی روم میگفتن ما رفتیم فلان مهمونی میزبان پرسید پس عروستون کجاس ما گفتیم عه یادمون رفت بهش بگیم و بعد قهقه میخندیدن دیگه خدا خواست بعدش بخاطر شرایط کاری همسرم از شهر خودمون اومدیم به شهری که همسرم قبلا توش دانشجو بود و من با همسرای دوستاش اشنا شدم الان تو جمعی هستم که سعی میکنن منو سرکوب کنن از نظر اونا خودشون در همه موارد حق دارن اگر چیزی میگن حق با اوناس ولی من هیچ حقی ندارم . من حتی از نظر شرایط مالی هم ازونا بالاتر هستم میتونم با به رخ کشیدن چیزایی که دارم افسردشون کنم اما من اینجوری تربیت نشدم متاسفانه بقول معروف دستم نمک نداره و به هرکی خوبی و محبت کردم جز بی احترامی و نمک نشناسی چیزی ندیدم . ببخشید که نوشته هام زیاد شد راستش میترسم مشاوره حضوری برم و هزینه گزافی بدم و اخرش به جایی نرسم . کسی رووهم نداشتم که بهش بگم بتونه راهنماییم کنه این شددکه اینجارووپیدا کردم . با تشکر از شما .

ویرایشگر
روانشناس مختاری
1 روز پیش
Reply to  یلدا

سلام مجدد
عزیزم بنده به صورت قطع نگفتم که مشکل از شماست من علت های احتمالی مختلف رو کنار هم گذاشتم و سعی کردم چیزهایی که میتونه در این مورد تاثیر گذار باشه به شما یادآوری کنم و اینها به دلیل این هست که من در یک کامنت اطلاعات کافی از شما ندارم.
شما رابطت با همسرت چطور هست؟ در این مورد تابحال با همسرتون صحبت کردین؟

زهرا
3 روز پیش

سلام چرا سوالم قرار نگرفته؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  زهرا

سلام سوالی ارسال نشده است در زیر یکی دیگر از مقالات سوال خود را ارسال کنید

3 روز پیش

سلام خدمتتون …من ۵ ماه پیش رابطه مقعدی داشتم بعد در شب همون روز هنگام دفع(که خیلی به خودم فشار آوردم)دو یا سه قطره خون ریزی داشتم
حالا نمیدونم که به پرده بکارتم آسیب وارد شده یا نه؟!
درضمن هیچ دخولی هم صورت نگرفته بود!!!

3 روز پیش
Reply to  مهنا

چرا نظرم تایید شده ولی هیچ پاسخی به اون داده نشده

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  مهنا

سلام به شما مهنا جان
اگر رابطه مقعدی داشته اید امکان آسیب به پرده بکارت وجود ندارد مگر اینکه در زمان رابطه متوجه ورد آلت به دلیل بازی واژن نشده باشد اگر منظورتان از خون آمدن از قسمت وازن می باشد و نه مقعد بهتر است برای بررسی به متخصص زنان مراجعه کنید هرچند که رابطه از مقعد نیز می تواند با آسیب به اسفنکترها همراه شود به همین دلیل ممکن است شما بعد زا رابطه دچار خونریزی از پشت شوید .
پاسخ شما سه بار در قسمت های مختلف ارسال شده است

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  مهنا

سلام به شما مهنا جان
اگر رابطه مقعدی داشته اید امکان آسیب به پرده بکارت وجود ندارد مگر اینکه در زمان رابطه متوجه ورد آلت به دلیل بازی واژن نشده باشد اگر منظورتان از خون آمدن از قسمت وازن می باشد و نه مقعد بهتر است برای بررسی به متخصص زنان مراجعه کنید هرچند که رابطه از مقعد نیز می تواند با آسیب به اسفنکترها همراه شود به همین دلیل ممکن است شما بعد زا رابطه دچار خونریزی از پشت شوید .

علی
3 روز پیش

سلام چطوری میتونم با یه مشاور چت کنم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
3 روز پیش
Reply to  علی

سلام سوالتان را در هیمن قسمت ارسال کنید

بی پروا
3 روز پیش

سلام واقعا واقعا نیاز به کمکتون دارم دختر ۱۷ ساله ای هستم که هر روز با مادرم دعوام میشه سر هر چیز الکی و بی ربطی منم یکم خشن هستم و محکم جوابشو میدم فحش میده جواب میدم همش دوست داره من مقصر باشم و واقعا گاهی من بی تقصیرم اما براش مهم نیست من فقط جیغ میزنم و خودمو به تخت میکوبم خسته شدم به خدا حالم از این زندگی بهم میخوره دیگ ک هر روزش دعواس لطفا کمک کنید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
3 روز پیش
Reply to  بی پروا

سلام به شما
عزیزم شما تازگیا دچار این حالتهای پرخاشگری و اختلافاتت با مادرت شدی یا همیشه اینطور بوده؟ چندتا فرزند هستید؟ اگر خواهر یا برادری داری مادرتون با خواهر یا برادرتونم اینطور رفتار میکنه؟ رابطه ی مادرتون با پدرتون چطور هست؟ و اینکه رابطه ی خودتون با پدرتون چطور هست؟

بی پروا
3 روز پیش

سلام نه کلا یکم بد اخلاقم و تند و خیلی وقته باهم مشکل داریم تک فرزندم مادرم کلا یکم بد اخلاق شده با پدرمم خیلی مشکل دارم مادرم هم با پدرم مشکل داره همش هم قهر میکنه و خودشو لوس میکنه من همش مجبورم برم عذرخواهی ولی اون قبول نمیکنه

ویرایشگر
روانشناس مختاری
2 روز پیش
Reply to  بی پروا

عزیزم رفتارهایی که شما بیان کردی جیغ زدن و خودت رو به تخت کوبیدن رفتارهای بسیار ناسازگارانه ای هست و نیاز به بررسی بیشتر داره علی الخصوص اینکه رفتارهای مادرتون هم نشون دهنده ی این هست که رفتارهای سازنده در هیچکدام از شما وجود نداره، قطعا شما هیچکدومتون مقصر صد در صد نیستید فقط وجود رفتارهای پرخاشگرانه و تکانشی در شما میتونه علت زمینه ای خاصی داشته باشه متاسفانه مادرتون با رفتارهای ناسازگارانه ای که داشته این رفتارها رو در شماهم تقویت کرده وشما نیز فردی پرخاشگر شده اید. عزیزم مسئله ی شما نیازمند مراجعه به روانشناس به صورت حضوری داره تا در قدم اول ارزیابی بالینی در شما صورت بگیره و مشکلات به صورت تخصصی ریشه یابی بشن. در صورت امکان سعی کنید با مادرتون به روانشناس مراجع کنید و اگر ایشون حاضر به مراجعه به روانشناس نمیشن خودتون حتما برای این کار اقدام کنید و اگر امکان مراجعه ی حضوری ندارید سعی کنید به صورت تلفنی با یک روانشناس مشاوره داشته باشید ولی اگر حضوری اقدام کنید بسیار بهتر است
۰۲۱۲۲۳۵۴۲۸۲

فرشته
4 روز پیش

سلام من یک مدتی کلاس رانندگی میرم از همکلاسیم خوشم اومده. ده روزی هست و اینکه من ۲۱ سالمه بچه نیستم دچار احساسات زودگذر بشم. ولی میخام که رفیق برام بمونه نمیدونم ولی دوست دارم رفیق معمولی باشیم. اشتباهش کجاست؟عنوان کردنش از طرف من کار خطایی؟؟
و با ایشون من فقط سلام علیک داشتم. و از من بزرگتر هستن نمیدونم احساسم کارم اشتباهه در صورتی که من تو دانشگاهم ای ناتفاق برام افتاده

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
4 روز پیش
Reply to  فرشته

سلام به شما فرشته جان
شما نوجوان نیستید و یک جوان محسوب می شود و اینکه احساس دوست داشتن را تجربه کنید خب یک فرایند طبیعی می باشد و سرزنشی برای آن وجود ندارد اما اینکه واکنش این آقا چه خواهد بود بستگی زیادی به دیدگاهای ایشان دارد و اینکه دقت داشته باشید نمیتوان وارد یک رابطه شد و آن را در حالت معمولی نگهداشت اگر منظور شما از معمولی نگهداشتن این است که هدف ازدواج ندارید بازهم نمی توان تضمیمنی بر یک رابطه ساده داشت .
این آقا شما را میبینند و باهم صحبت های معمولی نیز داشته اید شما می توانید این ارتباط را بیشتر کنید اما دقت کنید که اگر گرایشی وجود داشت می توانست از سمت این اقا نیز بیان شود در کنار اینکه دقت کنید یک رابطه بدون هدف و تنها برای صحبت کردن و یا تفریح می تواند فرصت یک آشنایی هدفمند را از هردوی شما سلب کند.

گندم
4 روز پیش

باسلام دختری هستم ۲۲ ساله که به علت مشکلات خانوادگی که در سال های کنکورم پیش امد ۵ سال است که کنکور تجربی میدهم و در این ۵ سال فشار سنگینی را تحمل کرده ام و به شدت از طرف خانواده و فامیل سرکوفت میشنوم! در حدی که بعد از جلسه ی کنکور دست چپم از شدت استرس تا ۳ روز سر شده بود!چون وضعیت تحصیلی خیلی خوبی در دبیرستان داشتم راضی نشدم که به جز پیراپزشکی رشته های دیگری را انتخاب کنم چون بازار کار ندارند.مشکلم اینجاس باوجود اینکه میدانم هوش خوبی دارم و درسم برایم خیلی اهمیت دارد و در کل زندگی ام به جز درس خواندن کار دیگری نکرده ام ولی به شدت بی انگیزه شده ام وقتی میخواهم درس بخوانم این مسئله که مجبورم درس بخوانم ازارم میدهد و زندگی را پوچ و بی معنی میدانم چون از کودکی دوست داشتم دانشمند زیست شناسی بشوم و در المپیاد زیست نیز عملکرد خوبی داشته ام ولی زیست شناسی در ایران اصلا بازار کار ندارد و من مجبورم که خودم را متقاعد کنم که برای پیراپزشکی درس بخوانم ولی چون علاقه ی اصلی من این رشته ها نیست انگیزه ای هم برای درس خواندن ندارم من زبان المانی هم میخوانم و برادرم در المان زندگی میکند و به من گفته که در صورتی که مدرک زبان داشته باشم برای مهاجرت من اقدام میکند و گفته که بهتر است پرستاری بخوانم من به پرستاری هم علاقه دارم ولی نه به اندازه ی زیست شناسی! ولی از طرفی اگر زیست بخوانم ونتوانم مهاجرت کنم چندین سال درس خواندن من به هدر میرود حال از نظر شما من باید چکار کنم ؟چگونه انگیزه پیدا کنم که درس بخوانم؟اینکه طبق علاقه ام انتخاب رشته کنم بهتر است یا طبق بازار کار؟چگونه اعتماد به نفس از دست رفته ام را برگردانم؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
4 روز پیش
Reply to  گندم

سلام به شما
دوست عزیزم کنکور در زندگی هر فردی مسیری است برای وارد شدن به یک مسیر تازه ی دیگه، این که ما سعی کنیم خودمون رو در مسیر کنکور قرار بدیم تا بتونیم از طریق اون در مسیرهای مناسب قرار بگیریم شرایط مطلوبو خوبی است ولی اینکه شما ۵ سال زندگیتون رو به صورت پیوسته صرف کنکور کردید بعد با این همه دو دلی بین انتخاب رشته ها مسلما بی انگیزه شدن خیلی دور از انتظار به نظر نمی رسه. عزیزم درسته که رشته های پیرا پزشکی نسبت به رشته های دیگه بازار کار خوبی داره ولی این به این معنا نیست که اگر شما پیرا پزشکی قبول نشی برای همیشه بیکار میمونی. درسته که زیست شناسی بازار کار مطلوبی نداره ولی وقتی شما انقدر نسبت به این رشته احساس علاقه میکنی و در این رشته به المپیاد هم راه پیدا کردی یعنی اینکه اگر در این مسیر قرار بگیری به دلیل علاقه ی زیادت و تلاشت میتونی جزء کسانی باشی که اتفاقا زیست شناسی خوندن و اتفاقا بیکارهم نشدن. ولی مسئله ی مهمی که اینجا وجود داره این هستش که شما بهتر هست قبل از هرچیز برای مدیریت استرست به صورت حضوری به یک روانشناس مراجعه کنی تا بتونی از نظر روحی وضعیتت رو به حالت مطلوب برسونی. در درجه ی دوم اینکه شما باید تصمیم بگیرید که این دور باطل رو از بین ببری تا حالا با خودتون فکر کردین که چند سال میخواین پشت کنکور بمونید و چقدر از بهترین سالهای زندگیتون میخواد هدر بره؟ شما رشتتون تجربی هستی و به هر حال چه برای قبول شدن در زیست و چه برای قبول شدن در رشته های پیراپزشکی باید در کنکور تجربی شرکت کنید و مواد درسی رشته ی تجربی را مطالعه کنید. سعی کنید در حال حاضر به انتخاب رشته فکر نکنید چیزی که لازمه مد نظرتون باشه عملکردتون در کنکور باشه اینکه باید هر طور که شده تلاش کنید که امسال یا حداکثر سال بعد آخرین سال کنکوریتون باشه و شما باید نه به رشته ی پیرا پزشکی و نه به زیست شناسی فکر کنید فقط باید به عملکردتون در کنکور فکر کنید و بعد زمانی که رتبه های کنکور اومد میتونید تصمیم گیری کنید. اگر عملکردتون در کنکور طوری بود که در رشته های پیراپزشکی قبول میشدید اون موقع میتونید اون ها رو انتخاب کنید و اگر هم رتبتون به رشته های پیراپزشکی نمیخورد اون موقع زیست شناسی رو انتخاب کنید و دیگه پشت کنکور نمونید، اینطوری سمت علاقتون دارید میرید و قطعا در این راه موق می شید.
سعی کنید با توجه به توانایی های خودتون برای هدف گذاری و درس خوندن برنامه ریزی کنید، اگر در درس خواندن تمرکز ندارید سعی کنید تعداد استراحت های بین درسیتون رو بیشتر کنید ولی در عوض تایمشون رو کمتر کنید. اگر در حال حاضر اصلا درس نمیخونید یا بسیار دست و پا شکسته درس میخونید سعی کنید یک روز بدون تعیین هیچ زمان مشخصی شروع به درس خواندن کنید و میزان زمان مفید مطالعتون رو یاداشت کنید اگر این میزان مطالعه ی مفید حتی اگر یک ساعت هم هست اشکالی نداره، سعی کنید چند روز پشت سر هم همون یکساعت مطالعه در روز رو داشته باشید و بعد به مرور روزانه نیم ساعت یا یک ساعت به ساعت مطالعتون اضافه کنید. سعی کن برای اینکه اعتماد به نفست برگرده از ابتدای برنامه ریزی توقع زیادی از خودت نداشته باشی یک برنامه ی سبک برای خودت بچین که مطمئن باشی حتما حتما میتونی بهش پای بند باشی و این پایبند بودن به مرور بهت انگیزه و انرژی میده و وقتی انگیزه در شما ایجاد بشه به مرور میتونی برنامه ی درسیت رو سنگین تر کنی. در کنار درس خوندن حتما تایمی رو در روز برای تفریح، صحبت با خاتواده، پیاده روی، ورزش و یا هر کاری که برات لذت بخش هست رو اختصاص بده تا روحیه ات حفظ بشه.
مشاوره: ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵

گندم
4 روز پیش

متشکرم از وقتی که گذاشتین

mahta
5 روز پیش

سلام من ۱۸ سالمه و۶سال با یه اقایی رابطه داشتم ولی دو ماه به خاطر بعضی از اخلاقاش رابطمون رو تموم کردم ولی متاسفانه هنوز نمیتونم از فکرش بیرون بیام و به خودم امید واهی میدم که بازم باهام تماس بگیره و رابطمون رو درست کنه .البته به خاطر اصراری که داشت بهش گفتم یه مدت باهام در ارتباط نباشیم هر وقت اخلاقاتو درست کردی بازم سراغمو بگیر ولی واقعا میترسم که از روی لج یا غرور نخواد که بازم باهام باشه واز طرفی نمیدونم منو فراموش میکنه یا نه چون من به هیچ عنوان نمیتونم از فکرش بیرون بیام و واقعا اذیت میشوم و از طرفی چون امسال کنکور دارم به هیچ عنوان تمرکز کافی تو درسام نمیتونم بخاطر این مسایل داشته باشم.هر وقت که باهام بدرفتاری میکرد و من قهر میکردم فرداش میومد معذرت خواهی و میگفت میدونم تقصیر خودمه جبران میکنم ولی هربارم کارشو تکرار میکرد منم اگه میخواستم اعتراضی بکنم بازم دعوامون میشد .اصلا بهم توجه نمیکرد و نادیدم میگرفت هرموقع هم میخواستم بخاطر کارش اعتراض کنم هزارتا دلیا میورد که سرم شلوغه تحت فشارم و…همش حس مردسالاری میگرفت که باید حرف حرف من باشه ولی من هر دفعه با دلیل میگفتم که کارش اشتباهه ولی خودش میگفت که من کلا اخلاقم اینه دوس دارم به همه زور بگم منم واقعا نمیتونستم این رفتارشو تحمل کنم چون فرهنگ خانوادم یجوری هست که زن و مرد متقابلا به هم احترام میزارن و زورگفتن تو خونمون نیست .خیلی سر در گم شدم و از طرفی هم چون قبلا سابقه افسردگی داشتم الان باز احساس میکنم دارم افسرده میشم.

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
5 روز پیش
Reply to  mahta

سلام به شما
عزیزم دقت داشته باش که شما در سن نوجوانی قرار داری و اگر این آقا نیز در حدود سنی خودت هست خب این مشکلات بیشتری را ایجاد می کند چون هردوی شما در سنین پایین وارد یک ارتباط شده اید و اینکه بخواهید برای مدت طولانی یک ارتباط را به امید تغییر فرد مقابل ادامه بدهی برای خود اسیب های بیشتری را ایجاد می کنی.
نیاز هست در کنار احترامی که برای احساسات خودت قائل هستی شناخت و شرایط سنیت را در نظر داشته باشی و به خودت فرصت بدهی تا در آینده در این مورد تصمیم گیری کنید.
بهتر است برای زندگی روزانه خودت برنامه ریزی داشته باشید و به دیگر علایقت نیز توجه کنی تا میزان تمرکزت بر این روابط کاهش یابد و بتوانی به عنوان یک تجربه برای آینده از این ارتباط استفاده کنی.
داشتن احساس دلتنگی ، چک کردن ، انتظار بازگشت ، ترس از تنهایی و… همه طبیعی می باشد و به مرور زمان این احساسات و شرایط روحی بهبود می یابد .

محمدامين
5 روز پیش

سلام خسته نباشید. من پسرم و ٢٠ ساله هستم من از کودکی به جای اینکه به ماشین و تفنگ علاقه داشته باشم به عروسک علاقه داشتم و با خواهرم همیشه خاله بازی میکردم و همیشه هم دوست داشتم نقش خاله رو بازی کنم و ارایش میکردمو لباسای مامانم رو میپوشیدم و علاقه داشتم به این کار . روحیات خیلی لطیفی دارم و خیلی احساساتی ام . بزرگتر که شدم با همکلاسیهام احساس میکردم فرق دارم چون اونا روحیات خشنی داشتن من برعکس اونا خیلی لطیف بودمو خجالتی اروم صحبت میکردم و چون اونا تقریبا به دخترها احساس داشتن اما من چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ جنسی هیچ حسی به دختر نداشتم. برعکس هم از لحاظ عاطفی هم جنسی به هم جنس خودم داشتم و دارم . همش فکر میکردم بزرگ بشم درست میشم ولی چیزی عوض نشد . الان هم دوست دارم کمی ارایش کنم و موهامو رنگ کنم و دوست دارم به جای اینکه زن بگیرم شوهر کنم دوست دارم شوهر کنم . ولی از پوشش خودم راضی ام یعنی پیراهن و شلوار مردونه میپوشم مشکلی ندارم دوست دارم. ولی خب الان دارم کمی اذیت میشم به خاطر اینکه جسمم با روحیاتم یکی نیست . به هیچ کس هم راجع به این موضوع حرفی نزدم .الان من نمیدونم همجنسگرا هستم یا ترنس !؟ شما میتوانید بگویید به من؟ اگر هرکدام از انها هستم چکار باید انجام دهم تا از این جهنم خلاص بشوم؟ ممنونم از شما لطفا جوابم را بدید قبلا هم پرسیده بودم اما جوابی دریافت نکردم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
5 روز پیش

سلام به شما دوست عزیز
در این مسیر بهتر است که فرایند روانی و هویت جنسی خود را از طریق روان درمانگر و روان پزشک مورد بررسی دقیق قرار بدهید تا بتوانید با رسیدن به ثبات در مورد هویت خود برای ادامه مسیر تصمیم گیری کنید چون این مسیر می تواند برای شما با مشکلات خانوادگی و اجتماعی زیادی همراه باشد .
شما اگر بخواهیم بین همجنس گرایی و ترنس بودن برای شما تشخیص گذاری کنیم شما به ترنس اطلاعات فعلیتان شباهت بیشتری دارد اما برای تشخیص گذاری دقیق نیاز به مراجعه حضوری و انجام یک سری تست و مصاحبه بالینی می باشد .
همجنسگرایان، از نظر روانی و جسمی تناقضاتی با هم ندارند. فردی که به عنوان یک پسر متولد می شود، از درون هم ویژگی های یک مرد را دارد و از نظر تفکر و روانی کاملا شبیه به پسران می باشد. اما به نحوی گرایش به همجنس خود و میل شدیدی به داشتن ارتباط جنسی با آنها دارد و گرایشی به جنس مخالف ندارد .
تفاوت دیگر بین این دو گروه وجود دارد، این است که همجنسگرایان، احساس خجالت و شرمندگی از رفتار خود دارند ولی تراجنسی ها عمیقا معتقدند که به گروه جنسی مخالف خود (از نظر جسمی) تعلق دارند و انتظار دارند که اطرافیانشان آنها را درک کرده و بفهمند. احساس خجالت و شرمندگی ندارند اما شاید به دلیل ترس از برخورد اطرافیان، تا مدت ها این مسئله را پنهان کنند.
ترنس ها در اصل افرادی هستند که دارای بدن و جسمی متفاوت از روان و فکر خود باشند را ترنسکشوال می خوانند. این افراد به شدت علاقه مند هستند که جراحی تغییر جنسیت انجام دهند و به گروهی که به آن تعلق خاطر دارند، بپیوندند.

درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

کوثر
5 روز پیش

سلام دانشجوی ترم دومی هستم که بنا به مشکلاتی ترم اول فقط ۱۱ واحد پاس کردم ترم دوم هم با این وضع و شرایط و دیر برگزاری کلاسها هیچی یاد نگرفتم از ۲۰ واحد بازم میخوام ۱۱ رو نگه دارم و ۹ واحد رو امتحان ندم چون وقتی کتاب رو باز میکنم به خوندن چون با پیشنیاز ها باهم برداشتم قادر به خوندنش نیستم به نظر شما تااخر ترم ۴ چجوری میتونم به هم ترمی های خودم برسم و پاس کنم اراده دارم فقط این وسط درگیر ازدواج و خواستگاری…شدم ودر واقع احساساتی شدن که الان دارم چوبشو میخورم از دیروز حال خیلی بدی دارم لطفا کمکم کنید

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
5 روز پیش
Reply to  کوثر

سلام به شما کوثر جان
قابل درک هست که پروسه ازدواج و درس می تواند برای شما در کنار هم مشکلات و درگیری فکری بیشتری را ایجاد کند اما نیاز است که شما با مدیریت زمان به هردوی آنها توجه مورد نیاز را داشته باشید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
سعی کنیددر این مسیر از حذف استفاده نکنید و معدل خود را به شرایطی برسانید که بتوانید میزان دروس بیشتری را بردارید و از این طریق این دو ترم را جبران کنید .
در این مسیر برای موفقیت نیاز به تلاش و داشتن پشتکار در کنار هدف و برنامه ریزی می باشد تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .

سارا
6 روز پیش

سلام.
من خانمی هستم ۳۶ ساله مجرد از ۱۴ سالگی به وسواس شستشو مبتلا شدم و همین امر روند زندگی م رو از مسیر عادی خارج کرد از تحصیل جا موندم. بخت بد همون موقع مشکلات مالی عدیده هم بوجود اومد و هزینه های مشاوره هم که خیلی بالا بود با این مشکل ادامه دادم در حالیکه اوج و فرو.د داشت گاهی حیلی شدید میشد الان چند ساله که با تمرین و مبارزه تا حدودی مهارش کردم ( بیرون کاملا عادی رفتار میکنم اما بمحض برگشت به خونه باید برم حموم و اصلا نمیتونم با لباس بیرون بشینم.بطور کلی وسایل بیرون ومنزل رو جدا میکنم هرچی هم که از بیرون بیارم میشورم اول و مثلا اصلا نمی تونم از بیرون نون بخرم)و…
این توضیح رو گفتم تا موردی رو که اذیتم میکنه مطرح کنم. من دو سال پیش تویه شرکت خصوصی کار میکردم. به دلیل همین مشکل .وسواس همیشه تاخیر داشتم چون صبح سرویس رفتنم طول میکشه.مدیر اونجا چندماه تحمل کرد و حالا با خواهشکردن . تیکه انداختن و.. ازم میخواست این قضیه رو حل کنم و فکر میکرد مشکل فقط تنبلی وبینظمیه منه . اینم بگم که دیر اومدن من روی فتار دو سه نفر دیگه م تاثیر گذاشته بود.یه روز من موقع برگشت به خونه گوشیمو اونجا جا گذاشتم اما گفتم فردا صبح قراره برگردم دیگه نرفتم بیارمش. فردا صبح هم با یه ساعت تاخیر رفتم و خب چون گوشی نداشتم اطلاع هم ندادم. وقتی رسیدم اشتباه کردم و چون دیدم مدیره عصبانیه نرفتم توضیح بدم در همون حین گوشیمو برداشتم و روشن کردم که دیدم ایشون پیام داده و همون لحظه دلیور پیام براش میره که فکر میکنه من گوشی رو خاموش کردم که ج اونو ندم. واقعا اون لحظه نمی تونستم بگم اینجا جا مونده بود و الان روشنش کردم چون قاعدتا باور نمیکرد. کوتاه ش کنم. ایشون همه ی ما رو صدا کرد تو اتاقش و بعد از کلی صغرا کبرا که چند ماه این مشکل تاخیر رو داریم و من از هر راهی رفتم درست نشد جریمه ۳ برابری برای تاخیر دیر کرد در نظر میگیرم تا شاید تاثیر کنه. و روردبایستی هم با هم نداریم.
اروم اینا رو گفت اما من داشتم منفجر میشدم راستش رو بخواید علت اصلی ش این بود که ایشون از من ۳ سال کوچیک تر بود و فکر میکردم در حدی نیست با من برخورد کنه. از اون طرف بعد الز خروج از اتاقش همکارای دیگه م خونسرد بودن و یکی شون یک ساعت بعد به شوخی این اقا خندید انگار نه انگار که ازش تهدید شنیده اصلا بهشون برنخورده بود این هم بیشتر کفریی م میکرد که چرا انقدر پرت ن این ها. می دونم مدیر اونجا بود و شاید حس کرده رشته کار از دستش در رفته ولی به لحاظ قانون کار هم خلافه. کارمندرو نخریدن و اجازه جریمه کردن نداره کسی. این رفتارها ریشه تو تفکرات ارباب رعیتی داره. اینم بگم که من به جز مشکل تاخیر کارمند واقعا خوبی بودم که فراترشرح وظایفم کار میکردم و واقعا اونجا نیروی خوبی بودم. من اون روز بعد این برخورد استعفا ندادم چون ایشون قول داده بود یه مدیر مالی استخدام کنه که در کنار کارای خودش به من هم حسابداری یاد بده و این موضوع خیلی برام مهم بود. او.ن روز بعد اون جلسه کذایی وقتی دید خیلی عصبانیم همون روز این قول رو عملی کرد. من یه مدت اونجا موندم تا کار حسابداری رو یاد بگیرم. اما واقعا عذاب کشیدم تو اون مدت دیدن قیافه اون اقا و هم کلام شدن باهاش هر چند فقط به صحبت ضروری محدودش کردم و واقعا اگر حرف غیر ضرور میزد ج نمیدادم شکنجه اور بود. تا اینکه با اون مدیر مالی به اختلاف خورد و وایشون دیگه نیومد من هم بلافاصله منفک شدم.
الان دو سال گذشته دیگه قرار نیست اون فرد رو ببینم اما هنوز دارم با خودم کلنجار میرم گه چرا اون روز بعد اون برخورد نگفتم گور پدر این کلاس و استعفامو ننوشتم بیام بیرون. مشکل م اصلا برخورد اون فرد نیست مشکلم واکنش نا مناسب خودمه که احساس میکنم مثل یک نادون رفتار کردم اینم بگم که ایشون شریکی داشت که مدیر فروش اونجا بود هم سن خودش اون هم یکبار سر فراموش کردن یه کار با من با پرخاش حرف زد نه اینکه داد بزنه ولی تند شد. و من سکوت کردم به دو دلیل یکی اینکه فکر کردم با این کار بیشتر خجالت میشکه. دو اینکه یادگیری حسابداری برام خیلی مهم بود و نمی خواستم بخاطر یه ادم بی اهمیت این فرصت رو از دست بدم.( حتی الان هم که مینویسم یادآوری واکنش از نظر خودم نابجا و نامناسبم اذیتم میکنه) بارها یادم می افته که چرا اون روز به مدیره نگفتم سطح فرهنگیه محیط برام از همه چی مهم تره یا من این جور رفتارارو تحمل نمی کنم و بعدش کیفم رو برنداشتم بیام بیرون. چرا ضعف نشون دادم ؟
قضیه اینکه دو سال از این موضوع گذشته ادم ها بنظرم درجه بندی دارن و اون دو نفر اصلا اهمیت فکر کردن ندارن چون ربطی به من ندارن. دیگه قرار نیست ببینمشون پس چرا نمی تونم این موضوع رو فراموش کنم؟ چرا نمی تونم خودم رو ببخشم بخاطر واکنش ناپخته ای که داشتم؟ خلاصه می دونم که گذشته و فاجعه هم نبوده اما همچنان گه گاه یاد این موضوع می افتم و پر از خشم میشم؟ چرا اینجوری هستم؟ در حالی که تو خیابون از یه راننده رفتار نامناسب می بینم و میگم ولش کن گرفتاره سطح فرهنگیش پایینه و از کنار موضوع رد می شم. واقعیتش اینکه که فکرمیکنم که در مقابل اون راننده واکنش از سر ضعف نداشتماما در مقابل اون دو نفر چرا و با توجه به اینکه اون موقع ۳۴ ساله بودم نباید تا این حد از سر ضعف و ناآگاهی برخورد میکردم پیش خودم میگم من تو اون سن اگر روتین زندگی کرده بودم بچه ۶ -۷ ساله داشتم اما مثل یک بچه ۱۴ ساله عمل کردم.
طولانی شد. ممنون از صبر و حوصله تون . واقعا اذیتم میکنه این افکار ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
6 روز پیش
Reply to  سارا

سلام به شما
عزیزم مسئله ای که اینجا وجود داره دیدگاه شماست. شما از جواب ندادن به رفتار نادرست راننده تاکسی اذیت نمیشی و ساده از کنارش میگذری و وقتی میگین سطح فرهنگش پایینه قلبا به این موضوع باور دارین که ایشون سطح فرهنگ پایینی دارن ولی از بابت قضیه ی پیش آمده در شرکت، به شدت دارین اذیت میشین چون از نظر ذهنی این باور رو داشتین که ایشون کسی نیست که بخواد به شما دستور بده ولی قلبا این باور رو داشتین که ایشون از شما بالاتر هستن و به قول خودتون ارباب و رئیس شما. دقیقا به نظر میرسه شما با اینکه بیان میکیند مخالف دیدگاه ارباب رعیتی هستین ولی شدیدا به این قضیه اعتقاد دارین و بهش پایبندین و مثلا به آدمایی که فکر میکنید سطح اقتصادی ضعیفی دارن دیدگاه از بالا به پایین دارین. همکاران شما از رفتار رئیستون ناراحت نشدن چون همچین تفکراتی ندارن ولی شما تفکرات خودتون رو به رئیستون فرافکنی میکردین، چون خودتون به یکسری از افراد دید از بالا به پایین دارین در اون زمان فکر میکردین که رئیستون هم دقیقا همچین دیدگاهی نسبت به شما دارن به همین دلیل دلتون میخواسته با استعفاتون به ایشون بفهمونید که در جایگاهی نیست که بخواد به شما همچین دیدی داشته باشه. در صورتی که عزیزم شما به عنوان کارمند سر تایم مشخص سر کار حاضر نمیشدی و ایشون بعد از چندبار تذکر به راحتی میتونست شما رو از کار اخراج کنه چون قوانین اونجا رو زیر پا گذاشتین ولی چون در بقیه ی موارد وظایفت رو خوب انجام میدادی و اتفاقا ایشون هم از این موضوع آگاه بودن تصمیم گرفتن به جای اخراج شما از راه دیگه ای مثل تهدید استفاده کنن و البته در محیط کار همچین مواردی طبیعیه که پیش بیاد.
اینهارو به شما توضیح دادم تا شما رو از افکارتون آگاه کنم و شما فقط زمانی میتونی از این نشخوار فکری بیرون بیای که بتونی افکارت رو اصلاح کنی و اعتماد به نفست رو نه به صورت کاذب بلکه به صورت صحیح تقویت کنی، در اینصورته که میتونی از این نشخوار فکری نجات پیدا کنی.

Haniya
6 روز پیش

سلام . من حدود ۱ سال پیش احساس کردم که گویا پسر داییم بهم علاقه داره قبل از این اون پسری بود که به هیچ دختری محل نمیگذاشت و ناگهان رفتارش با من تغییر کرد. با این که سر کار می رفت ولی سعی میکرد که هفته ای یک بار منو ببینه. با دیدن کوچک ترین رفتار بچه ها یاد من می افتاد و از خاطره بچگی ها مون تعریف میکرد ولی مشکل اینجا بود که پدرم از شدت رفتار های اون عاصی شده و بعضی پیگیر شده بودن که منو واقعا میخواد یا نه ولی اون حرفی به میون نمیاورد و میخندید وقتی که ازش در مورد ازدواج پرسیده میشد.من مدتی رو باهاش بنا به توصیه بقیه سرد رفتار کردم و اون هم گویا با دیدن سردی من سرد شد تا اینجا که من جرئت محل دادن بهش رو ندارم چون میترسم که غرورم بر باد بره به هر حال آدم باید واسه کسب بمیره که طرف تب کنه!!! اساسی ترین مشکل ما اینه که خانواده هامون مخالفن و این که من ابتدا بهش حسی نداشتم ولی حالا اسیرم کرده… بعضی ها گفتن اون زیرآبی میره و خیلی زرنگه. … نمیدونم که آیا من اشتباه فکر میکنم یا اینکه نه ولی الان احساس میکنم که خیلی نامحسوس کارش رو انجام میده … اینو هم باید بگم که اون به احتمال زیاداز حس من خبر داره ولی اون هیچ واکنشی نشون نداده و اینکه دیدارش رو باهام خیلی محدود کرده اینو هم باید بگم که خانواده هامون با ارتباط دختر و پسر از سن بلوغ به بعد مخالف هستند …
ببخشید که سرتون رد به درد آوردم اگه میشه یه راهکار مناسبی برای این مشکل بدید در ضمن من ۱۸ سالمه و اون ۲۳ سالشه

ویرایشگر
روانشناس مختاری
6 روز پیش
Reply to  Haniya

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک هستش ولی عزیزم در نظر داشته باش که در مورد رفتارهای ایشون و توجه ایشون نسبت به خودت دچار بزرگنمایی و غلو نشده باشی تا زمانی که به طور مستقیم از احساساتشون صحبت نکنن شما نمیتونید مطمئن باشید که ایشون به شما احساس دارن یا نه، گاهی افراد رفتارهای طرف مقابلشون رو اونطور که خودشون دوست دارن تفسیر میکنن، سعی کنید اگر شما م قصد صحبت کردن با ایشون رو در مورد احساساتت نداری کمی حساسیتت رو نسبت به رفتار های ایشون کم کنی و این احتمال رو بدی که ایشون هیج احساسی به شما نداره چون اگر بخواین این ذهنیت رو در مورد پسر عموتون در ذهنتون حفظ کنید هرروز احساسات عمیق تری نسبت به ایشون در ذهن شما شکل می گیره در صورتی که ممکنه ایشون بر خلاف تصور شما هیچ احساس خاصی نسبت به شما نداشته باشن یا حتی در صورت داشتن احساس قصد جدی بودن ب شما رو نداشته باشن که در اینصورت شما آسیب میبینی و احساستون ممکنه خدشه دار بشه

Zahra.m
7 روز پیش

سلام،دختری۲۰ساله هستم ک دوساله با پسری تو رابطه هستم….من همیشه آدمی بودم ک وقتی ب کسی وابسته بشم دیگه نمیتونم ازش دل بکنم….نزدیک یکسال فقط خواستم با حرفام بهش ثابت کنم ک خیلی دوسش دارم چون زیاد همو نمیدیدیم ولی خب میفهمیدم ک اون زیاد دوسم نداره و نسبت بهم بی تفاوت بود،حتی وقتایی ک پیش دوستاش بود و بهش زنگ میزدم و انتظار داشتم بگه جانم ولی میگفت بله حتی سر این چیزای کوچیکم ناراحت میشدم ولی هیچوقت نتونستم بهش بگم…بعد از چندوقت چون ایمیلش تو گوشیم بود رفتم تو اینستاش و دیدم ک داره با دخترعموش چت میکنه و دقیقا تموم حرفایی ک ب من میزد و ب اون میگفت و من واقعا شوکه شدم و نمیدونستم باید چیکار کنم….چندساعت گذشت و دلم طاقت نیاورد و بهش گفتم،اولش بهم گفت من همینم اگه میخوای باید همینطوری باهام باشی،بعدش بهم گفت اگه میتونی بمون و عوضم کن بزار عوض شم….خودش ب خودش میگفت لاشی…
یک ماه از اون ماجرا گذشت و وقتی داشت میرفت خدمت،سیمکارتشو داد دست رفیقش و رفیقشم رفت تو تلگرامش و تموم چتامونو خوند و از همه مشکلاتمون خبردار شد و چون میدونست ک اون نسبت ب من بی تفاوته و یجوری از زیر زبون منم حرف کشید،انقد باهام خوب حرف میزد ک تو اون یسال اون باهام اونطوری حرف نزده بود ک همین بی تفاوتیا باعث شد ک من یه مدتی با اون حرف بزنم و حتی یبارم باهاش بیرون رفتم ولی من هیچ وقت تو زندگیم همچین اشتباهی نکرده بودم و واقعا از کارم پشیمون شدم اما هرچقد بهش میگم بخاطر این بود ک نسبت بهم بی اهمیت بودی،میگه تو اگه واقعا دوسم داشتی اینکارو نمیکردی حتی اگه من لاشی ترین بودم….
اون میگه ک من اونموقع دوستت نداشتم ولی بعدش عاشقت شدم،بخاطر تو عوض شدم ک بعدازدواجمون بلایی سر زندگیمون نیاد ولی با این کارت زندگیمو نابود کردی و من هیچوقت دیگه نمیتونم زندگیمو با تو بسازم چون نمیتونم ی عمر با کسی زندگی کنم ک همش فکر اینکه یروزی این اشتباهو کرده عذابم بده…
ولی هنوزم میگه ولت نمیکنم چون خودم عاشقتم و نمیتونم برم…ولی من انقدر ک عاشقشم و وابستشم،حتی فکردن ب این موضوع ک یروزی زندگیشو بایکی دیگه بسازه دیوونم میکنه و همش احساس میکنم یا افسرده شدم یا اینکه دارم میشم و فک میکنم ک خوب نمیشم میشه لطفا کمکم کنین ک باید چیکار کنم؟؟؟از همه چیز خستم،ب همه چیزو هراتفاقی حساس شدم و زود گریم میگیره،حتی از همه آدمای اطرافم زده شدم و بزور باهاشون حرف میزنم….وقتی نمیبینمش دلم تنگ میشه،وقتیم ک میبینمش دلم میخواد زمان بمونه و من بتونم همش کنارش باشم از یطرف خوشحال میشم ک میبینمش از طرفی یهو یادم میاد ک یروزی باید واسه همیشه کنار یکی دیگه زندگی کنه دیوونم میکنه….همش میگم درسته من اشتباه کردم و اشتباهمم خیلی بد بود ولی حس میکنم اگه چندسال بگذره و اونم ک واقعا عاشقمه نمیتونه ولم کنه و بره!!همش میخوام کاری کنم ک یروزی باز بتونیم درباره آیندمون باهم حرف بزنیم ولی نمیدونم میتونم کاری کنم یا ن یا اینکه اصلا باید چیکار کنم توروخدا کمکم کنین لطفا!؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
7 روز پیش
Reply to  Zahra.m

سلام به شما زهرا جان
احساسات شما هردو قابل احترام هست اما دقت کنید که وابستگی زیاد برای هردوی شما می تواند اسیب زا باشد چون نیاز است که در مرود زادواج و اینده بر مبنای شناخت تصمیم گیری شود تا بتوان در این زمینه نتبجه گیری مناسبی داشت .
اینکه شما با دوست ایشان صحبت کرده اید خب یک تصیمیم اشتباه بوده است چون اگر ایشان به توقعات شما از نظر احساسی پاسخ نمی دهند بهتر است رابطه ترک شود و بعد شما یک ارتباط دیگر را تجربه کنید و در کنار این موراد هردوی شما احساس خیانت را در این رابطه تجربه کرده اید و این باعث می شود که بی اعتمادی بین شما وجود داشته باشد که بر رابطه شما تاثیر می گذارد .
در این مسیر بهتر است هردوی شما به صورت حضوری به روانشنسا مراجعه کنید تا میزان وابستگی و شرایط و هدف ها مورد بررسی قرار گیرد و بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
اگر با این شک وارد زندگی مشترک حتی شوید این مسیر می تواند مشکلات بیشتری ایجاد کند و با زادواج کردن به تنهایی این مشکلات برطرف نمی شودپس بر مبنای خیالپردازی در این رابطه جلو نروید .
شما بیان می کنید که نیم توانید زا این فرد جدا شوید و وابستگی زیادی را در روابط خود احساس می کنید و این مضوع اهمیت دارد و بهتر است به صورت دقیق توسط متخصص بررسی شود چون اگر شما شخصیت وابسته داشته باشید هم می تواند خودتان را در معرض آسیب قرار بدهد و هم بر روند روابط شما تاثیر منفی داشته باشد .

درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۹۰

Zahra.m
7 روز پیش

آخه خونواده هامون از رابطمون خبری ندارن و اونم این چیزارو قبول نداره….اما چندبار خواستیم رابطمونو تموم کنیم و همین ک یروز از حرف نزدنمون گذشت باز نتونستیمم بدون هم بمونیم و دوباره ادامه دادیم….چندروز پیش بهم گفت همه چیزو تموم کنیم و قرار شد دیگه باهم حرف نزنیم،اما بعدش خودش بهم گفت ک من خودم بدون تو نمیتونم و فقط خواستم امتحانت کنم ببینم بازم اشتباه میکنی یا ن….اما نمیتونم بفهمم ک ی پسر واقعا میتونه چندسال تو رابطه ای باشه با کلی خاطره و بعدش زندگیشو با کس دیگه ای شروع کنه یا اینکه اینم واسه امتحان کردن منه ک ببینه اونقدر دوسش دارم ک بخاطرش بمونم یا ن!!؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
7 روز پیش
Reply to  Zahra.m

بین عزیزم اینکه ایشان چه شخصیتی دارند و چه اقدامی در آینده خواهند کرد را بدون صحبت با خودشان نمی توانیم نظری در مرود آن بیان کنیم اما آنچه از اهمیت برخودار می باشد این است که اگر در زمان فعلی ایشان امکان رسمی کردن رابطه را ندارند هردوی شما از این رابطه جدا شوید تا وابستگی بیشتری پیش نیاید و در اینده اگر ایشان هر زمانی شرایط ازدواج را داشتند و هنوز هم احساسات فعلی را نسبت به شما داشتند از مسیر رسمی اقدام کنند .
شما نیز به خودتان فرصت بدهید که در آینده در وابستگی کمتر در مورد این رابطه تصمیم گیری کنید .
شماها در سن نوجوانی وارد رابطه شده اید به همین دلیل امکان وابستگی و تصمیم گیری هیجانی بر مبنای بزرگنمایی و خیالپردازی زیاد می باشد .

Zahra.m
4 روز پیش

بنظرتون اینکه دیگه نخوام با کسی توی رابطه باشم،حالمو بهتر میکنه؟یعنی اینکه حس میکنم اگه یروزی بخوام تو رابطه ای باشم،باز با خودم میگم ک اگه این اشتباهو نمیکردم الان اون کنارم بود…..ولی اون هروقت عصبی میشه و یادش میاد،بهم میگه تو نمیتونی هیچوقت تنها بمونی و حتما باید با یکی باشی و ب بقیه هم زود وابسته میشی….بااین حرفا بعضی وقتا ب خودم شک میکنم یعنی واقعا حرفش درسته!!؟
نمیدونم چیکار کنم ک قوی باشم تو زندگیم،دلم میخواد دیگه این حرفا برام مهم نباشه یعنی حرف بقیه….بارها واسه اینکه دل خودم آروم بشه،میگم خب اگه اونم اشتباه نمیکرد هیچوقت اینطوری نمیشد…
یجوریم ک حس میکنم حتی اگه چندسالم بگذره،حتی نتونم یروزی با کسی زندگی کنم…میترسم ک یروز ی زندگیو شروع کنم و بازم اونو یادم بیاد و اینطوری باعث شم ک زندگی طرف مقابلم بهم بخوره…و اینکه بهم میگه من حتی اگه یروز ازدواجم کنم زنمم نمیتونم ب اندازه تو دوس داشته باشم و تورو یادم نمیره،باز میگم پس چرا ی فرصت بهم نمیده:(
باید چیکار کنم ک اینجور فکرارو از ذهنم بیرون کنم و زندگی کنم؟؟😔

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
4 روز پیش
Reply to  Zahra.m

ببسن عزیزم شما هنوز فرصت زیادی دارید که در آینده در شرایط سنی بهتر روابط با هدف مشخص را دنبال کنید که برای شما سازندگی دارد و خراج شدن از یک رابطه حتما نباید با جایگزین کردن رابطه دیگری باشد و این آسیب زاست بهتر است شما به خودتان فرصت بدهید و در آینده در مورد وارد شدن به یک رابطه بهتر و هدفمند تلاش کنید رابطه ای که نسبت به شرایط فعلی خودتان و فرد مقابل در مورد آن تصمیم گیری شود و نه اینکه به امید تغییرات آینده و روابط طولانی مدت .
اینکه شما این آقا در ذهنتان وجود داشته باشد و حتی غمگین شوید ، احساس دلتنگی کنید و… کاملا طبیعی می باشد اما به مرور زمان می توانید شرایط بهتری را تجربه کنید و تمرکز خود را بر این موضوع کاهش بدهید و بر موضوعات مهم دیگر نیز تمرکز کنید .

Zahra.m
4 روز پیش

ممنونم واقعا🙏

فاطمه...
7 روز پیش

سلام خسته نباشید فاطمه هستم از مشهد حدود ۲سال هستش با پسری در ارتباطم بخاطر اختلاف مذهبمون خانوادشون با ازدواج مون مخالفن هرابر ک پاپیش میزاره جواب ن میشنوه از خانوادش نمیدونیم دگ چجوری بهشون بگیم ک قبول کنن بیاین خودشم قبول نمیکنه تنها بیاد خواستگاری از طرفیم خانوادش تحت فشار گذاشتن ک باید ازدواج کنی ولی ن با اونی ک میخوای با اونی ک ما میگیم دگ واقعا هردومون داریم نابود میشیم تورو خدا ی راحلی بدین ما بهم برسیم هیچجوره نمیخوایم از هم حدا بشیم پس لطفا پیشنهاد جدایی ندین فقط بگین چجوری راضیشون کنیم ب ازدواجمون

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  فاطمه...

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترامه و قطعا مخالفت خانواده ها برای شما مشکل آفرینه سعی کنید در این مسیر از اصرار زیاد پرهیز کنید، و فقط سعی کنید با خانواده هاتون به صورت منطقی صحبت کنید و اگر فکر میکنید که نسبت به ازدواج شما گارد زیادی دارن سعی کنید برای مدتی از خواستگاری حرفی به میان نیاورید. زمانی که ایشون با خانوادشون صحبت میکنن نیاز هست که به خانوادشون بگن که قصدشون رو از مخالفت میدونن و نگرانیشون رو درک میکنن واین اطمینان رو بدن که تمام شرایط رو میسنجن و برای اطمینان خاطر به مشاوره ی پیش از ازدواج نیز مراجعه میکنن. در هر صورت ایشون باید از هرگونه گارد در مقابل خانوادشون خودداری کنن و کمی به پدر و مادرشون زمان بدن تا با این شرایط بتونن کنار بیان.

sara
7 روز پیش

سلام من ۲۵ سالمه با یه اقایی که ۲۳سالشه در ارتباطم قصدمون جدیه فقط مشکلی که هست اینکه این اقا با گذشته من مشکل داره که قبل ایشون با کس دیگه بودم و همش میگه گذشتت اذیتم میکنه…مادر این اقا میدونه که منو میخاد و من هم به خانوادم‌گفتم خانوادم گفتن که اگر که تورو نیخاد باید بیاد و صحبت کنیم من وقتی به این اقا میگم میگه من گذشتت اذیتم میکنه نمیتونم تا درست نشده تصمیم یگیرم‌نمیدونم بهونه میکنه که نیاد صحبت کنه یا واقعا اذیت میشه
و دوشبی هست که خیلی عصبی و پرخاشگر شده بحث میکنه و دعوا ..اما مثلا گاهی وقتا هم‌خیلی مهربونه مثلا امشب دعوا میکنیم فرداش پشیمون میشه و مهربون
خیلی فکرم درگیره اصن نمیدونم جیکار کنم نمیدونم‌جرا اینطور میکنه ممنونم راهنمایی کنید

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  sara

سلام به شما دوست عزیز
در این مورد نیاز هست که ایشون ابتدا این مسئله رو برای خودشون مشخص کنن که آیا میتونن با گذشته ی شما کنار بیان یا خیر. و این اتفاق حتما باید در ذهنشون حل و فصل بشه. چون اگر با این طرز تفکر تصمیم به ازدواج با شما بگیرن قطعا افکارشون در زندگی مشترکتون تاثیر گذار خواهد بود.
برای اینکه شما هم از این شرایط آسیب زیادی نبینید بهتر هست که مدتی با ایشون در ارتباط نباشید و به ایشون فرصت فکر کردن بدین. سعی کنید ایشون رو از احساس واقعیتون نسبت به خودش مطمئن کنید وبه ایشون توضیح بدین که رابطه ی گذشته ی شما براتون تموم شده اس و در حال حاضر فقط ایشون رو در اولویت قرار میدین و ایشون رو دوست دارید و به ایشون فرصت فکر و انتخاب بدین و به ایشون بگید که بعد از مدتی جواب قاطع در مورد تصمیمیشون میخواین.

sara
7 روز پیش

ممنونمم

بینام
8 روز پیش

خب الان من چیکار کنم تا آروم شوم

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
8 روز پیش
Reply to  بینام

نیاز هست که سعی کنید مسیر خود را طی کنید چون اگر بخواهید به سراغ این شخص بروید ممکن است کنجکاوی این فرد بیشتر شود سعی کنید مسیر خود را طی کنید چون اگر این فرد می خواست اقدامی کند در این مسیر تا به حال اقدام کرده بود و در این مورد بهتر است زمانی تصمیم گیری کنید که اتفاقی رخ بدهد در زمان فعلی بهتر است سعی کنید مسیر گذشته خود را طی کنید و تمرکز خود را بر درس و علایقتان قرار بدهید .

بینام
8 روز پیش

سلام من با یک نفر داشتم رابطه جنسی برقرار می کردم که یکی از اعضای خانواده‌ام دید و هر روز می ترسم به پدر و مادرم بگوید و از این بد تر دیگه نمی تونم با کسی حرف بزنم اگر هم بزنم با ترس می زنم و از هر پیام و تماس هم که می گیرند می ترسم فقط یه سوال داشتم چطوری این موضوع رو حل کنم و چی کار کنم تا دوباره ابروی رفتم برگرده
باتشکر

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
8 روز پیش
Reply to  بینام

سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که این مسیر برای شما تنش زیادی را به همراه دارد اما بهتر است دقت کنید که در این مسیر از سرزنش کردن خودتان خوداری کنید و دوم اینکه به این رابطه توجه بیشتری کنید چون اگر در دوران نوجوانی می باشید این روابط می تواند برای شما و فرد مقابل مشکلات زیادی ایجاد کند و سوم اینکه در این مورد بهتر است سعی کنید که مسیر خودتان را ادامه بدهید و با فرد مقابلتان اگر رضایت به رابطه داشته اند صحبت کنید و سعی کنید از هم فاصله بیشتری بگیرید و در این مورد باهم هماهنگ باشید در کنار اینکه دقت کنید که ممکن است فردی که شما بیان می کنید به رابطه شما اطمینان نداشته باشد و یا اینکه هدفی برای بیان این موضوع نداشته باشند .

محمدامين
8 روز پیش

سلام خسته نباشید. من پسرم و ٢٠ ساله هستم من از کودکی به جای اینکه به ماشین و تفنگ علاقه داشته باشم به عروسک علاقه داشتم و با خواهرم همیشه خاله بازی میکردم و همیشه هم دوست داشتم نقش خاله رو بازی کنم و ارایش میکردمو لباسای مامانم رو میپوشیدم و علاقه داشتم به این کار . روحیات خیلی لطیفی دارم و خیلی احساساتی ام . بزرگتر که شدم با همکلاسیهام احساس میکردم فرق دارم چون اونا روحیات خشنی داشتن من برعکس اونا خیلی لطیف بودمو خجالتی اروم صحبت میکردم و چون اونا تقریبا به دخترها احساس داشتن اما من چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ جنسی هیچ حسی به دختر نداشتم. برعکس هم از لحاظ عاطفی هم جنسی به هم جنس خودم داشتم و دارم . همش فکر میکردم بزرگ بشم درست میشم ولی چیزی عوض نشد . الان هم دوست دارم کمی ارایش کنم و موهامو رنگ کنم و دوست دارم به جای اینکه زن بگیرم شوهر کنم دوست دارم شوهر کنم . ولی از پوشش خودم راضی ام یعنی پیراهن و شلوار مردونه میپوشم مشکلی ندارم دوست دارم. ولی خب الان دارم کمی اذیت میشم به خاطر اینکه جسمم با روحیاتم یکی نیست . به هیچ کس هم راجع به این موضوع حرفی نزدم .الان من نمیدونم همجنسگرا هستم یا ترنس !؟ شما میتوانید بگویید به من؟ اگر هرکدام از انها هستم چکار باید انجام دهم تا از این جهنم خلاص بشوم؟ ممنونم از شما

طناز
9 روز پیش

سلام من ۱۷ سالمه و با ی پسر دوست هستم و دوست دارم ک این قضیه رو ب مادرم بگم ولی مادر من نمیپذیره ک من باید با ی پسر دوست باشم و تو اجتماع باشم و شاید بگه تو هنوز بچه ای ولی بنظر شما ۱۷ سال بچست؟و دوست ندارم ما پنهونی دوست باشیم ک اگ چیزی ام شد مامانم بدونه با اینکع من زیاد با مادرم دوست نیستم و مامانم یکم عصبیه و میترسم ک بهش بگم منو بزنه یا گوشیمو بگیره یا از خونه بیرونم کنه میشه کمکم کنید بگید چجوری بهش بگم ک عصبی نشه و اینو بپذیره چون ماهمو خیلی دوست داریم و خانواده پسره همه چیو میدونن

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
9 روز پیش
Reply to  طناز

سلام به شما طناز جان
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر می شود اما با توجه به اینکه این روابط بر مبنای هدفهای طولانی مدت و بدون در نظر گرفتن شریط اجتماعی ، اقتصادی ، سنی و رشدی ادامه می یابد می تواند مشکلات زیادی را برای هردو طرف مخصوصا خانم ایجاد کند مخصوصا اگر وارد روابط جنسی شوند با این خیالپردازی که دیگر مال هم هستند و در آینده ازدواج خواهند کرد .
بهتر است در کنار احترامی که برای احساسات خود قائل هستید سعی کنید که شرایط سنیتان و آسیب ای این روابط را در نظر داشته باشید در کنار اینکه توجه کنید که مادر شما اگر زندگی شما برایش اهمیت نداشته باشد واکنشی در این مورد نشان نمی دهد و واکنش ها و حساسیت های مادرتان به دلیل نگرانی می باشد حتی اگر از شیوه مناسب این نگرانی ها ابراز نشود .
سعی کنید همه جوانب این رابطه را مد نظر قرار بدهید و اگر بازهم تصمیم به ادامه رابطه داشتید در زمان مناسبی در احترام و بدون توهین و با بیان اینکه می دانید ایشان شما را دوست دارند و اینکه نظر ایشان برایتان اهمیت دارد در این مسیر با ایشان صحبت کنید و از ایشان بخواهید که در این مسیر کنار شما باشند .
دقت کنید که شما نمی توانید این موضوع را با مادرتان در میان بگذارید و تقوع داشته باشید ایشان شما را آزاد بگذارند که هر زمان که خواستید به دیدن این آقا بروید و یا هر رابطه ای را بپذیرند چون هنجارها و باورهای خانوادگی متفاوت می باشد و در این مسیر نیاز است که شما نیز به این هنجارها احترام بگذارید .

طناز
9 روز پیش

ممنونم بابت توضیحاتتون ولی من احترام میزارم و فقط میخام بدونم ک چجوری بهشون بگم ک عصبانی نشن و درجریان کارهای من قرار بگیرند:(

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
9 روز پیش
Reply to  طناز

ببین عزیزم در این مورد بهتر هست در زمان مناسبی و در احترام و بیان درک ناراحتی و نگرانی او این موضوع را در میان بگذاری و از همین الان منتظر واکنش های مادرت باشی ولی سعی کن بدون قضاوت و یا ناراحتی به صحبت های ایشان گوش یدی و صحبت های خودتم بیان کنی در هر صورت یک سری واکنش ها از مادرتان کاملا طبیعی می باشد اما به خودتان و ایشان برای صحبت بیشتر فرصت بدهید .

ریحانه
9 روز پیش

سلام ۱۷ سالمه و چندوقتیه حس میکنم افسرده شدم علائم افسردگیو چک کردم دیدم تقریبا همه رو دارم ، خوابم خیلی کم شده فکرم انقدر شلوغ میشه ک سرم درد میگیره واقعا نیاز به کمک دارم تا یک ماه پیش به مدت چهارماه با پسری به طور مجازی توی رابطه بودم ، همه چی عالی بود خیلی دوسش داشتم ولی حس میکردم حرفای عاشقانش از ته دلش نیس ، به بهانه درس و گرفتن گوشی از سمت مادرم ترکش کردم و تموم شده یک ماه ، زندگی یک نواخت و حوصله سر بر شده برای من هیچکس منو جدی نمیگیره و درکم نمیکنه دارم دیوونه میشم شرایط مشاور رفتن و ندارم به همین دلیل از شما کمک میخوام

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
9 روز پیش
Reply to  ریحانه

سلام به شما ریحانه جان
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت داشته باشید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر می شود و گاهی نوجوان وارد روابط مجازی می شود که با خیالپردازی و بزرگنمای این روابط وابستگی زیادی به این فرد بدون شناخت پیدا می کند .
شناخت در دنیای مجازی یک شناخت ناقص می باشد و بهتر است از اینگونه روابط خوداری کنید چون می تواند تمرکز زیادی از شما بگیرد شما رد سنی قرار دارید که این روابط برایتان جذابیت زیادی دارد اما اگر در کنار احترامی که برای احساسات و نیازهای خود قائل هستید شرایط سنیتان را نیز مورد توجه قرار بدهید می توانید در این مسیر در آینده تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
در مورد علایم افسردگی نیز اگر شما یک سری علایم را به مدت دو هفته تجربه کنید نیاز است که برای درمان به صورت حضوری و یا نهایتان تلفنی وارد جلسات مشاوره شوید تا بتوانیم به شما کمک کنیم .
این علایم شامل موراد زیر می تواند باشد :
تجارب هیجانی مانند غمگینی، نومیدی و …
بی انگیزگی، عدم علاقه به کارها و عدم لذت، کاهش میل جنسی و …
احساس بی فایدگی و تهی بودن و ناامیدی، باورهای بدبینانه، فکر کردن به خودکشی، ناتوانی تمرکز و تصمیم گیری، …
آهستگی گفتار و رفتار،خستگی، کم تحرکی روانی حرکتی در اکثر افراد و گاهی برعکس پرتحرکی روانی حرکتی، شلخته و کثیف بودن و اهمیت ندادن به بهداشت و …
کاهش یا افزایش اشتها و وزن، یبوست، اختلالات خواب که باعث کسلی می شود، کم خوابی یا پرخوابی، اختلال سیکل ماهیانه (افزایش دوره و عدم پریود شدن، کاهش حجم مایعات)، کاهش برانگیختگی جنسی
ریحانه جان دقت داشته باش که بهتر است از سرزنش کردن خودت خوداری کنی و سعی کنی برای زندگی روزمره خودت برنامه ریزی داشته باشی و علایق خودت را بشناسی و رد موردشون مطالعه کنی تا بتونی با بینش بیشتری به سمتش بری و بتونی احساسات لذت را در مسیرهای دیگری نیز تجربه کنی .
دقت داشته باش که تو به تنهایی در اول نیاز هست معنا پیدا کنی و وقتی تونستی یک هویت مناسب پیدا کنی می تونی در شرایط سنی و رشدی مناسب کنار یک فرد دیگر با شرایط مناسب زندگی مشترکی داشته باشی و به احساسات عاطفی و نیازهای دیگری چون نیاز جنسی و… پاسخ بدهی .
برای اینکه زندگی از یک نواختی خارج بشه نیاز هست که خودت درست به کار بشی و یک برنامه ریزی کنی و علایق خودت را در اون جا بدی دقت کن در زمان فعلی می تونی حتی اگر امکان خارج شدن از خانه برات وجود نداره از گوشی که داری جهت اموزش خیلی از کلاس ها استفاده کنید و کلاس های آنلاین و یا فیلم های آموزشی داشته باشی و یا ورزش کنی و… ولی اگر هدف و اشتیاقی برای درس خوندن داری بهتر است اولویت اول برنامه های خودت را درس قرار بدهی و رد کنار اونها یک سری علایق خودت را نیز در برنامه قرار بدهی وقتی که در آخر روز عملکرد خودت را بررسی کنی و ببینی پیشرفت داشتی می تونی با شناخت دلایل و شرایط خودت زندگی بهتری را تجربه کنی.

ریحانه
9 روز پیش

بله ممنون برای آزاد کردن ذهنم چکار کنم ک بتونم در طول روز بیشتر بخوابم و سر درد نگیرم؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
9 روز پیش
Reply to  ریحانه

ریحانه جان بدون برنامه ریزی پیش رفتن باعث میشه که تمرکز زیادی نداشته باشی به همین خاطر نیاز هست که حتما یک برنامه ریزی مناسب داشته باشی متناسب با علایق و اهدافت تا بتونی مسیر بهتری را تجربه کنید اگر شرایط خوابت بیش از اندازه بهم ریخته هست نیاز هست که حتما دوره مشاوره را طی کنی چون و بهتر است از مصرف خودسرانه دارو و… خوداری کنی .
وقتی شرایط روحی شما بهبود پیدا کنه خوابت نیز نرمال میشه و می تونی خاب متناسب و با کیفیت داشته باشی .

زهرا
9 روز پیش
Reply to  ریحانه

سلام من ۱۹ سالم هست وتقریبا از ۴ سال پیش منوپسرعموم عاشق هم شدیم و رابطمونو شروع کردیم همه چی تو(ساسان ۲۰ساله)رابطه ما خوب بودخانوادها هم با اینکه زیاد راضی نبودن ولی مانع هم نشدن .رابطمون تا وقتی که واسه تحصیل از کشورخارج شد خوب پیش میرفت ولی بعد دوهفته که درخارج ازکشوربود رابطمونو تمام کرد و گفت بخاطر خودم اینکارو میکنه ساسان هم اصلا کسی نبود که خیانت کنه خیالم ازین بابت راحت بود الان که بعدازمدتا چت کردیم بم گفت فک میکنه حس جنسیش به من از حس عاطفیش بیشتر و این خیلی اذیتش میکنه میگه نمیخواد و دوست نداره اینجوری باشه منم اصلا نمیدونم ناراحت بشم یانه ؟؟اخه قبل ازینکه توچت حرفای جنسی بزنیم اصلا به اندام من که چطوریه دقت نکرده بود

ویرایشگر
روانشناس مختاری
8 روز پیش
Reply to  زهرا

سلام به شما دوست عزیز
زهرا جان این که در آن زمان پسر عموتون با شما چطور رفتار میکرده مسئله ی مهمی نیست مسئله ی مهم این است که شما در حال حاضر رفتار فعلی پسر عموتون رو با خودتون در نظر بگیرید و ببینید که آیا همچنان مشتاق به بودن شما در زندگش اش است یا خیر. و هدفش از گفتن این حرفها چیست. گاهی اوقات افراد به دنبال قطع ارتباط هستند ولی به دلیل عذاب وجدانی که دارند یا به خاطر رودر بایسی سعی میکنن با بهانه های مختلف که هیچ پایه و اساسی ندارن فرد رو از خودشون دور کنن و ممکن هست که پسر عموی شما قصد جدایی از شما رو داشته باشه ولی این نیت رو جور دیگه ای بیان میکنن. شما سعی کن به این نکته توجه کنی که در حال حاضر ایشون خواستار چه چیزی هستند آیا منظورشون از گفتن این حرف ها این هست که دیگه نمیخوان با شما ارتباط داشته باشن؟ فقط به دنبال یافتن این مسئله باش و با درگیر کردن خودت در مسائل حاشیه ای ذهن خودت رو آشفته نکن

زهرا
7 روز پیش

ممنون از وقتی که گذاشتید
ما رابطمون خیلی وقته تمام شده پسرعموم بعداز مدت ها پیام داد و یکی از دلایل جدایی رو حس جنسی که بیشترحس عاطفی هست بیان کرد و شدت ناراحتی واذیت بودنش گفت .الان من میخوام بدونم راحلی برای اون وجود داره؟آیا همه پسرا تو این سن اینجورین؟عادیه؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  زهرا

عزیزم ایشون از احساسات درونی خودشون به شما صحبت کردن و این مسئله طبیعی هستش ممکن هست در یک رابطه جذابیت جنسی بیشتر از همه ی موارد دیگه مورد نظر باشه ولی ایشون نسبت به این شرایط خودشون احساس عذاب وجدان کردن. در هر صورت شما سعی کن ذهنت رو درگیر صحبت های ایشون نکنی و اجازه بدین که خودشون به مرور این احساسات رو در خودشون حل کنن. وقتی ایشون بیان میکنن که حس عاطفی زیادی به شما ندارن بهتر هست که از ایشون تا حد امکان فاصله بگیرین و روابطتون رو در حد رابطه ی دختر عمو پسر عمو نگهدارین چون صحبت کردن با ایشون میتونه دوباره برای شما وابستگی به وجود بیاره و از اونجایی که ایشون نسبت به احساسات خودشون مطمئن نیستن و در درونشون تناقضاتی ایجاد شده ممکن هست از نظر روحی شما آسیب ببینید.
اگر قصد کمک به ایشون رو دارید بهشون این اطمینان خاطر رو بدین که هر فکر و احساسی راجع به شما داشتن مربوط به گذشته بوده و شما اصلا از ایشون ناراحت نیستید و نیاز نیست که خودشون رو سرزنش کنن. با گفتن این حرف شما حس عذاب وجدان ایشون رو کم میکنید وسعی کنید بعد از بیان این صحبت رابطه ای با ایشان نداشته باشید و اجازه بدین خودشون با احساساتشون کنار بیان.

زهرا
7 روز پیش

خیلی لطف کردید.ممنون

ویرایشگر
روانشناس مختاری
7 روز پیش
Reply to  زهرا

موفق باشین

پریسا
11 روز پیش

سلام
۲۲ سال دارم. از نظر تحصیلی عالی هستم تا جایی که اطرافیان میگن که دوست دارن جای من باشن. اشنایان به عنوان الگو به من نگاه میکنند. در نظر بقیه فرد هدفمند, سخت کوش و منطقی هستم. به تازگی موفق به اپلای در دانشگاه خیلی خوبی شدم.
ولی من اصلا حالم خوب نیست. تا حد زیادی از خودم بدم میاد. از. کارهایی که کردم و میکنم. مدام حس میکنم سربار خانواده ام و باید یه کاری کنم و درامد داشته باشم. اخیرا میلی به انجام کارها ندارم و نمیتونم برنامه ریزی کنم. اگر هم برنامه بریزم عملی نمیشه. مدام به آینده فکر میکنم که هیچ چیز خوبی درش نمیبینم. با اشتیاق اپلای کردم ولی الان دودلم. گاهی اوقات شدیدا گریه میکنم و ناراحتم ولی از طرفی میگم تو ۲۲ سالته و این احساسات برای تو مناسب نیست.
این حس همیشه با من بوده و هست . از بچگی تا الان فقط گاهی کم شده گاهی زیاد. خیلی زود احساساتی میشم و گریه میکنم حتی موقع دفاع و ابراز خشم. همیشه تنها هستم. یادمه ۳ سال اصلا تو اینه نگاه نمیکردم تا خودمو ببینم و لباسای زشت میپوشیدم (یعنی ظاهرم برام مهم نبود). از نظر توان بدنی خسته هستم.
واقعا نمیدونم چیکار کنم کاملا درمونده شدم. نمیدونم مشکلم چیه … عزت نفس, کمالگرایی, اضطراب , شرم, وسواس, درونگرایی …

ویرایشگر
روانشناس مختاری
11 روز پیش
Reply to  پریسا

سلام‌ به شما دوست عزیز
علائمی که شما شرح دادین احتمال وجود اختلال افسرده خویی رو زیاد میکنه
در اختلال افسرده خویی افراد به مدت طولانی خلق افسرده دارن و ممکنه به مدت چند سال ( حداقل دو سال) شکایت کنن که افسرده هستن
علائم اختلال افسرده خویی به اندازه ی اختلال افسردگی شدید نیست ولی مدتش طولانی تره
از جمله علائم اختلال افسرده خویی
اختلال خواب و اشتها
انرژی کم یا خستگی
عزت نفس پایین
مشکل تمرکز و تصمیم گیری
احساس ناامیدی
اگر از بین این نشانه ها حداقل دوتا از آنها به مدت دو سال وجود داشته باشه میتونیم بگیم فرد مبتلا به اختلال افسرده خویی هست.
سعی کنید در اولین فرصت به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا با ارزیابی بالینی و تشخیص گذاری درست به رفع مشکل شما کمک شود.
در مسیر میتوانید با متخصصان کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵

سام
11 روز پیش

سلام،من ۲۸ سالمه و یه سری مشکلات روحی دارم.چندین ساله ک میخوام به مشاور و روانکاو مراجعه کنم اما عوامل زیادی باعث شده نتونم.و همچنان این مشکلات روحی رو با خودم به سال بعد زندگیم انتقال میدم.برای اولین بار دارم این حرفارو میزنم، با اینکه بازم چند بار نوشتم و پاک کردم.مشکل من مشکل ریشه ای و پایه ای هستش،من بی اعتمادم به همه کس و همه چیز،من نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم به معنای واقعی نمیتونم.من به شدت حسودم و دوست دارم از دیگران برتر و بالاتر باشم.محدودیت هارو دوست ندارم و مقوله ی دین و مذهب و… برام اصلا معنی نداره،و این مسائل رو فقط موردی برای دور شدن انسان ها از همدیگه و دشمنی بین انسان ها میدونم.من تو این سن هنوز راه مشخصی ندارم.با اینکه مهندس هستم و توی یه کارخونه مشغولم بازم اینو راه خودم نمیدونم.و فقط برای گذر زمان سرکار میرم.به کار خاصی هم علاقه ندارم.خلاصه پیچیدگی های زیادی دارم و اینا بخشی از اون پیچیدگی هاست ک عذابم میده.امیدوارم اینجا بتونم جواب مناسبی بگیرم و مشاورم رو ادامه بدم.ممنونم از شما

ویرایشگر
روانشناس مختاری
11 روز پیش
Reply to  سام

سلام به شما دوست عزیز
میشه علت اینکه تا الان به روانشناس مراجعه نکردید و برام توضیح بدین تا بیشتر بتونم کمکتون کنم؟

سام
9 روز پیش

چند بار جواب دادم نشد.بازم امتحان میکنم.عرض کردم قبلا به خاطر اینکه نمیتونستم هزینه رو تامین کنم.الانم که تقریبا میتونم بازم همون بحث بی اعتمادی هستش.نمیدونم به کدوم روانشناس مراجعه کنم.میترسم هزینه کنم ولی پیش روانشناس مناسبی نرفته باشم.و اینجوری قطعا بدتر میشم.

ویرایشگر
روانشناس مختاری
9 روز پیش
Reply to  سام

سلام مجدد
دوست عزیز اینکه شما یک مدت طولانی رو برای درمان مراجعه نکنید فقط به این دلیل که به روانشناسان اعتمادی ندارید قطعا روه صحیح و اصولی نیست و مشکلات شما همچنان پایدار خواهد ماند. خب این احتمال وجود داره که شما به یک روانشناس مراجعه کنید ولی نتونید با ایشون ارتباط مناسبی برقرار کنید و مجبور بشید روانشناستون رو عوض کنید، یعنی این یک امر اجتناب ناپذیره که برای هرکسی ممکنه پیش بیاد همونطور که شما به عنوان مثال برای بیماری قلبی به یک متخصص قلب مراجعه کنی ولی تشخیص ایشون مناسب نباشه و مجبور بشی به یک پزشک دیکه مراجعه کنی، ولی با این حال حتما باید به پزشک قلب مراجعه کنی و نمیتونی بگی چون این دکتر تشخیص درستی نداد من به کل درمانم رو متوقف میکنم.
حالا در مراجعه به روانشناس جدا از تخصص و سواد روانشناس، ارتباط با روانشناس هم مهمه، اینکه شما بتونی باهاش احساس راحتی کنی و ارتباط برقرار کنی. به همین دلیل حتی اگر به روانشناسی مراجعه کردی و بنا به دلایلی دیگر تمایلی به مراجعه به ایشون نداشته باشی این یک امر طبیعی هستش و باید پروسه ی درمانی قطع کنی و به یک روانشناس دیگه مراجعه کنی، پس این ترسارو کنار بزار و برای مراجعه ی حضوری به روانشناس مراجعه کن، و حتی شاید در اوایل مراجعه به روانشناستون متوجه بشید که ایشون بسیار هم کاربلد و مناسب هستن.
دوست عزیز با توجه به توضیحاتتون شما نیاز هست که با استفاده از طرحواره درمانی به مشکلاتتون رسیدگی بشه . پس به یک طرحواره درمانگر مراجعه کنید تا بتونید در مسیر درمان قرار بگیرید و مسائلتون رو از بین ببرید
در مسیر میتوانید با متخصصان‌کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵

سام
9 روز پیش

ممنونم،واقعا منطقی بود.اینجوری بهش فکر نکرده بودم.قطعا بزودی مراجعه میکنم.البته بعد از آروم شدن اوضاع کرونا.

Azin
11 روز پیش

سلام خسته نباشید وقتتون بخیر . من تقریبا ۶ ماه پیش یه رابطه ای داشتم که به شکست برخورد . توی رابطم مشکلی نبود . ناراضیتی نبود و من کم ترین توقع هارو داشتم اما خیلی غیرمنتظره از طرف مقابل همه چی کات شد به بهونه از ایران رفتن ، بعد فهمیدم خیانت کرده که رفته .
الان ۶ ماه میگذره . من سعی کردم ی رابطه جدید رو شروع کنم اما خیلی خیلی حساس شدم . همش احساس شک دارم . نگرانی دارم . باور نمیکنم حرفای طرف مقابلمو . و همش حس میکنم بهم قراره خیانت بشه . مخصوصا چون طرف مقابلم الان زیبایی ظاهری زیادی داره واقعا و این منو بیشتر اذیت میکنه.
در صورتی که قبلا هیچکدوم این مشکلات نداشتم
در کل که توی زندگیم ضربه های زیادی خوردم اما قوی بودم همیشه ،ایندفعه هم فکر میکردم قوی ام ولی با این مشکلات رو به رو شدم و واقعا دارم اذیت میشم . نمیدونم باید چکار کنم؟ ممکنه راهنماییم کنید؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
11 روز پیش
Reply to  Azin

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک هست و اینکه تا حدودی نسبت به روابط بدبین بشید بهتون حق میدم ولی دقت کنید که مقایسه کردن کار درستی نیست و اگر شما بخواین همه رو با شخص قبلی در زندگیتون مقایسه کنید قطعا نمیتونید ارتباط موفقی رو شروع کنید سعی کنید به جای مقایسه کردن سعی در شناخت بیشتر طرف مقابلتون داشته باشید و فرد مقابلتون رو با خودش مقایسه کنید نه با کسی دیگر و این رو هم در نظر داشته باشید که در هیج رابطه ای هیج تضمین صد در صدی وجود نداره و شما نمیتونید این انتظار رو داشته باشید که به هیچ عنوان در رابطه ی بعدیتون با شکست یا چالش روبرو نشید چون رفتارهای افراد قابل پیش بینی نیست ولی اگر بخواین با بدبینی تمام به روابط نگاه کنید هیچوقت موفق به شروع رابطه ی موفقی نخواهید شد. قطعا همونطور که هیج تضمین صد در صدی برای خوشبختی نیست هیچ تضمین صد در صدی هم برای شکست خوردن نیست شما میتونید با دقت بیشتر در شناخت آدم ها از ترستون کم کنید.
البته این رو هم در نظر بگیرید اگر با فردی گه قبلا در رابطه بوده اید رابطه ای طولانی و عمیقی داشته اید و هنوزهم از نظر فکری درگیر ایشون‌هستید سعی کنید مدتی به خودتون زمان بدید و فعلا با کسی وارد رابطه نشید تا کمی از احساسات منفی درونی شما کم شود و ذهنتون آمادگی پذیرش فرد دیگری رو داشته باشه

Azin
10 روز پیش

خیلی ممنون از لطفتون و راهنماییتون . راستش احساس میکنم ک اصلا نمیدونم چجوری باید اون شناخت و پیدا کنم . با چک کردن گوشی و سوال پرسیدن؟ ولی اخه جلوه خوبی نداره اصلا . چجوری باید بفهمم که طرف مقابلم چجور آدمی و نسبت بهش شناخت پیدا کنم؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
9 روز پیش
Reply to  Azin

نه عزیزم منظور از سعی در شناخت بیشتر سرک کشیدن توی حریم خصوصی فرد و کنترل کردن نیست.
بهترین راه برای شناخت بیشتر توجه به رفتارهای فرد مقابلتون هستش، اینکه چقدر صحبت های این فرد با همدیگه همخونی داره، آیا حرف و عمل این فرد باهم یکی هست؟ آیا به نیازهای شما توجه دارد، نول برخورد، نوع بیان، نوع فرهنگ، به مرور و در طول زمان، فرد مقابل شخصیت اصلی خودش رو به شما نشان خواهداد ، این رو در نظر داشته باش که در ابتدای رابطه انسان ها معمولا سعی میکنند بهترین تصویر را از خودشون نشون بدن پس در اوایل رابطه هیچوقت نمیشود روی کارها و رفتارهای فرد مقابل مطمئن شد پس باید دقت کنید که زود دلبسته نشید، و بر پایه ی حرف هایی که در ابتدای رابطه گفته میشه برنامه ریزی نکنید. و به خودتون و به فرد مقابل برای شناخت بیشتر زمان بدید

Amir
13 روز پیش

سلام
پسری ۲۳ساله هستم که به همجنس خودم حس دارم مدتی قبل با شخصی تو رابطه بودم والان چهار ماهه کات کردیم اما نتونستم فراموشش کنم و بخاطر این قضیه افسرده شدم و حال روحی خوبی ندارم و احساس میکنم اونم ی حسایی هنوز بهم داره اما بخاطر غرورش بروز نمیده، از طرفی خانوادم این قضیه و متوجه شدن و بخاطر این قضیه خیلی محدودیت دارم ازتون ی راهنمایی میخواستم.

ویرایشگر
روانشناس مختاری
13 روز پیش
Reply to  Amir

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام هست ولی دقت کن که این روابط به میتونه برای شما وابستگی هایی به وجود بیاره و به دلیل اینکه پایداری در اینگونه روابط وحود نداره باعث آسیب زیادی به روحیه و روان شما می شود با توجه به اینکه ممکن هست در شرایط کنونی شما شرایط حساسی براتون ایجاد بشه و خانواده و اطرافیان درک درستی از شرایط شما نداشته باشند و با وجود تمایلی که در شما نیاز هست توصیه میشه که برای تشخیص هویت جنسیتون و برای کمک به شما به صورت حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید تا بتونید با این شرایط به طور مناسب کنار بیاید
در مسیر میتوانید با متخصصان کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵

Mahsa
13 روز پیش

سلام ببخشید میخواستم یه درد و دل بکنم یعنی نمیدونم از کجا بگم من چند وقت با کسی حرف زدم که عاشقش شدم عاشق یعنی نه ازش خوشم اومد ولی اون درظاهر میگه کسیو دوست داره ولی بعد میگه نداره و فراموشش کرده من اشتباهی کردم بهش گفتم ما دوست عادیم درحالی نمیخوام دوست عادی باشیم نمیخوام ازش دور باشم و چیزایی گفتم بهش مثل اینکه بعضیا من دوست داشتن ولی من اصلا تاحالا رابطه عاطفی با کسی نداشتم میدونه اگر بیاد توی زندگیم تنها شخص زندگیمه ولی دلم میخواد دوست عادی نباشیم و تا ابد باهاش باشم میشه بگین چیکار کنم

ویرایشگر
روانشناس مختاری
13 روز پیش
Reply to  Mahsa

سلام به شما
مهسا جان شما و ایشون چند سالتون هست؟ و اینکه نحوه ی آشنایی شما چگونه بوده؟ رابطه ی شما مجازی است یا حقیقی؟ چه مدت هست که باهم در ارتباطید؟

عليرضا
13 روز پیش

سلام وقتتون بخیر پسری کنکوری ام و از سال گذشته درگیر خود ارضایی هستم اما تونستم ١١٨ روز ترک کنم و بازه های کوتا تر دیگه هم بوده مثل دو هفته و یک ماه و کمتر.امروز متاسفانه بعد یک ماه این گناه رو انجام دادم و خیلی از دنیا سیر شدم و نمیدونم چه کار بدی کردم ک خدا این کارو با هام میکنه چون نمازام اول وقت بوده قران میخوندم و کارای دگ و از گناه و حتی مکروهات هم دوری میکردم.ولی امروز بدون دیدن هیچ صحنه ای اون عمل زشت روانجام دادم و خیلی ناراحت و دلگیر بودم و دوباره هم بعدش اون کارو انجام دادم ولی با عکس.نمیدونم چجوری برگردم بعد این مدت و دوهفته دگ هم امتحان نهایی و اخر مردادم ک کنکوره منم ۴ ماه درس نخوندم از دیشب استارت زدم ک امروز اینجوری شد.ممنونم از راهنماییتون

ویرایشگر
روانشناس مختاری
13 روز پیش
Reply to  عليرضا

سلام به شما
علیرضای عزیز شما در سن نوجوانی هستی و این سن، دوره ی بسیار حساسی هست و بسیار طبیعی هست که افکار جنسی و رفتارهای جنسی شما رو ترغیب کنن. بسیار جای خوشحالی هست که شما برای مدیریت نیازهای جنسیتون تلاش می کنید و نسبت به اون بی اهمیت نیستید قطعا خود ارضایی در صورت تکرار مداوم با آسیب های جسمی و روحی زیادی همراه خواهد بود ولی در نظر داشته باشید نیاز جنسی به صورت غریزی در هر انسانی وجود داره و ممکنه گاهی این اتفاقات برای شما رخ بده. سعی کنید از سرزنش کردن خودتون پرهیز کنید. همینطور که خودتون فرمودین مدت ها درگیر خود ارضایی بودید و اینکه بخواین به طور کامل این رفتار رو ترک کنید قطعا برای شما سخت خواهد بود به مرور و با تلاش خودتون فراوانی این رفتار در شما کم خواهد شد. سعی کن بیشتر ورزش کنی از صحنه ها و تصاویر تحریک زا دوری کنی و تا قبل از اینکه به طورکامل خواب آلود نشدی به رخنخواب نری.

بهار
13 روز پیش

سلام من با پسری در رابطه هستم که قصدش ازدواجه اما چون زوده و شغل مناسبی نداره قراره تا سه سال دیگه درسشو بخونه تا تموم کنه و مادرم از رابطمون با خبره چند ماه که گذشت ناخواسته پای مسائل جنسی در صحبتامون باز شد ولی فقط توی چت و اون حتی منو دیدنی دستمم نمیگیره ولی من میترسم این مسائل باعث خراب شدن رابطمون و خسته شدن اون از من بشه و اصلا نمیدونم درست هس یا نه میخام کمکم کنین که چجوری کم تر کنم و بهش بفهمونم

ویرایشگر
روانشناس مختاری
13 روز پیش
Reply to  بهار

سلام به شما دوست عزیز
بهار جان لطفادر ابتدا بفرمایید که شما و اون آقا پسر چند سالتون هست؟

بهار
13 روز پیش

هر دومون ۲۰ سالمونه

ویرایشگر
روانشناس مختاری
12 روز پیش
Reply to  بهار

بهار جان این مسئله رو در نظر بگیر که با توجه به سن و همونطور که خودشون اشاره کردین شرایط کاری ایشون، شرایط ازدواج برای شما در حال حاضر محیا نیست و قطعا طولانی شدن رابطه برا هردوی شما وابستگی زیادی به همراه داره و همچنین ممکن هستش که به مرور شما با یکدیگر در بسیاری از مسائل راحت تر شوید و بنا به طبیعت درونیتون در مسائل جنسی باهم صحبت هایی داشته باشید و از اونجایی که هردوی شما هنوز در سنی هستید که ممکنه هیجانات و احساسات بر شما غلبه داشته باشه نیاز هست که در روابطت بیشتر دقت کنی چون با طولانی شدن رابطه گاهی امکان وجود مشکلات و اختلاف هایی هست و گاهی برخلاف میل باطنی بعد از مدتی افراد بنا به شرایطی ممکنه از هم جدا بشن، چس سعی کن این شرایط رو مدیریت کنی و حدود رابطه رو با ایشون مد نظر قرار بدی. نیاز نیست که خیلی وسواسی و خشک رفتار کنی و طوری رفتار کنی که رابطتون قانونمند و عاری از احساس باشه ولی در کمال احترام سعی کن نطرات خودت رو در مورد این مسائل با ایشون بازگوکنی تا ایشون هم با اعتقادات و خطوط قرمز شما در رابطتون آشنا بشن.

بهار
12 روز پیش

ممنونم از راهنمییتون🌹

زهرا
14 روز پیش

سلام من ۱۹ سالمه و تا به حال با هیچ پسری دوست نبودم تا اینکه ۶ ماه پیش برای اولین بار وارد یه رابطه شدم و ۳ بار همدیگرو دیدیم من فکر میکردم یا نمیدونم شاید هم واقعا عاشقش شده بودم یا شاید هم وابستگی بود واقعا نمیدونم
این آقا هم خیلی به من ابراز علاقه میکرد و دائم از آینده صحبت میکرد
و این آقا خیلی مشغول درس و کارشه و خیلی رویاهای بزرگی توی سرش داره اوایل منو هم شریک میکرد تا اینکه الان چند وقتی بود که بهانه میاورد و چندین بار به خاطر اینکه میگفت وقت واس رابطه نداره ما جدا شدیم اما باز برگشتیم تا امشب که باز همون حرفارو زد و گفت که ما بهم نمیرسیم باز هم ابراز علاقه میکرد اما بهانه هاش هم سر جا خودشون بودند
من الان خیلی احساس عصبانیت و ناراحتی میکنم حس میکنم از احساساتم سواستفاده شده و من بیخود اجازه دادم که این شخص وارد زندگیم بشه و دستای منو بگیره و من احساساتمو خرجش کنم
حس میکنم باید یطوری این عصبانیت رو تخلیه کنم اما نمیدونم چطوری خانوادم هم اگر از جریان با خبر بشن اوضاع خیلی بدتر میشه
لطفا یطوری کمکم کنید که این حس های منفی وجودم از بین بره

ویرایشگر
روانشناس مختاری
13 روز پیش
Reply to  زهرا

سلام به شما دوست عزیز
زهرای عزیز این خیلی خوبه که شما در روابطتون دقت می کنید و نسبت به این موارد حساس هستید اما این رو در نظر بگیرید که در هر ربطه ای همونقدر که ما انتظار اتفاق های خوب داریم باید انتظار همچین اتفاقاتی هم داشته باشیم چون در هیچ رابطه ای هیچ چیز صد در صدی وجود نداره. به هرحال این آقا در یک شرایطی احساس کردن که با وجود داشتن رابطه ی عاطفی از اهدافشون دور می شن و این تصمیم رو گرفتن که از شما جدا بشن و با توجه به اینکه هم ایشون و هم شما حق انتخاب دارید این رفتار ایشون رفتار ناپسندی نبوده چون به هر صورت صادقانه از احساساتش با شما صحبت کرده، و شاید تنها رفتار اشتباه شما در این رابطه بازگشت مجدد شما به این رابطه بوده. عزیزم این رو در نظر داشته باش که این آقا به نظر نمیرسه که قصد سواستفاده از احساسات شمارو داشته باشه به نظر می رسه که ایشون بیشتر در حال درگیری بین احساسات و اهدافشون هستن ولی اهدافشون براشون بسیار مهم تر هستش ولی حتی اگر این رو هم در نظر بگیریم که ایشون از رابطه با شما قصد دیگه ای داشته اون مربوط به خودش میشه و در واقع ایشون باید احساس بدی نسبت به خودشون داشته باشن نه شما. شما نباید خودتون رو سرزنش کنید چون شما رفتار اشتباهی نکردین و این رفتارهای به اقتضای شرایط سنی شما طبیعی است پس نیازی به سرزنش نیست فقط کافیه به این شرایط طوری نگاه کنی ازش درس بگیری و در آینده محتاطانه تر رفتار کنی.

علی
14 روز پیش

سلام من علی هستم ۳۶ سال دارم با اینکه بزرگ شدم و کم اشتباه میکنم اما رفتار پدر و مادرم با من مثل یه نوجوان ۱۲ ساله هست که خوب و بد رو از هم تشخیص نمیده چه کار باید بکنم

ویرایشگر
روانشناس مختاری
14 روز پیش
Reply to  علی

سلام به شما دوست عزیز
در اولین قدم برای اینکه خانوادتون رو متوجه این قضیه کنید که به سنی رسیدید که میتونید برای خودتون تصمیم بگیرید این هست که توانایی صحبت کردن و بیان نظرات خودتون رو به صورت قاطع ولی با حفظ احترام به خاتوادتون داشته باشید. تا زمانی که شما قاطع نباشید پدر مادر شما باور نمیکنن که شما بزرگ شدین و میتونید برای خودتون تصمیم بگیرید.
در این سن نیاز هست شما توانایی صحبت کردن و مشخص کردن حد و مرزاتون رو برای خانواده داشته باشید. گاه افراد به این دلیل که معتقدند باید احترام پدر مادر حفظ بشه در بسیاری از شرایط بدون هیچ اعتراضی با توجه به نظر خانوادشون رفتار میکنن و هیچ استقلالی از خودشون ندارن. دقت داشته باشید که همونقدر که احترام پدر مادر مهم هست، احترام به خود و شخصیت و عزت نفستون هم بسیار مهمه پس سعی کنید با حفظ احترام برای پدر مادرتون با رفتاراتون به ایشون نشان بدید که مستقل هستید و از پس کارهای خودتون برمیاید.
اگر فکر می کنید که جسارت این کار رو ندارید بهتر هست به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا با کمک روانشناس تکنیک های رفتاری مورد نیاز به شما آموزش و تمرین بشه.
در مسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸

Melika
15 روز پیش

سلام من به اقایی پیشنهاد دوستی دادم برای آشنایی بیشتر ولی ایشون رد کرد و گفت حتی فکردوستی یاخانم محترمی مثل من رو درفکرش هم نداشته .از اون موقع تاحالا همش حس تحقیر میکنم که بااین کارم باعث شدم مثل بادکنک باد کنه .وازطرفی هم حس م روبهش گفتم .دچاریه حالت مسخره شدم نمی‌دونم چرا همش ذهنم درگیرشه

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
15 روز پیش
Reply to  Melika

سلام به شما ملیکا جان
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که ایشان نیز مانند شما حق انتخاب دارند و جواب رد دادن ایشان به معنای نادرست بودن احساسات شما نمی باشد و بهتر است بدون سرزنش کردن خودتان پیش بروید و سعی کنید در این مواقع شرایط اجتماعی و همچنین دیدگاهای خودتان و در مقابلتان را مورد توجه قرار بدهید و بعد تصمیم گیری داشته باشید .

فهیمه
15 روز پیش

سلام. من نیاز به صحبت کردن با یک روانشناس دارم. فکر می کنم افسردگی دارم.

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
15 روز پیش
Reply to  فهیمه

سلام به شما فهیمه جان
در این مورد اطالاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱٫ شما چند سال دارید؟
۲٫ چه علایمی از افسردگی را دارید و چند مدت است که انها را تجربه می کنید ؟
۳٫ روابط شما با خانواده و دوستان چگونه می باشد و عملکرد درسی و یا شغلیتان تحت تاثیر قرار گرفته است ؟
۴٫ تغییراتی در خواب و یا تغذیه خود احساس می کنید ؟
۵٫ اتفاق خاص باعث شروع این علایم در شما شدت است ؟
۶٫ شدت این علایم چگونه می باشد ؟

عبد گنهکار
19 روز پیش

پسری هستم۱۸ ساله، مشکلم اینه که من یک رفیق(پسر) دارم ک خیلی دوسش دارم و برای من با همه فرق میکنه، حس و علاقه ای که نسبت به اون دارم نسبت به هیچکس دیگه ای تو زندگیم ندارم و خیلی خیلی دوستش دارم. تقریبا دو سه ماهیه ک رابطمون خیلی نزدیک شده، اما مشکلات جنسی داره تو رابطمون وارد میشه، من قبلا هم درگیر مشکلات جنسی بودم اما با مشاوره و کمک بقیه درمان شدم و تونستم اون مشکلم رو حل کنم، الانم به هیچکسی میل جنسی ندارم حتی دیگه به هیچ دختری نگاه جنسی نمیکنم و راحت میتونم تو زمان تحریک شدن جلوی خودمو بگیرم، اما تنها کسی که نمیتونم در مقابلش جلوی خودمو بگیرم همین رفیقمه، همونطور که گفتم ی چند وقتیه ک هرموقع باهم تنها میشیم این فکرای جنسی تو سرمون میاد و من نمیتونم کنترلش کنم، هردومون(ب خصوص من که قبلا تجربشو داشتم) اصلا علاقه ای نداریم ک رابطمون اینشکلی ادامه پیدا کنه، من قبلا دیدم ک هر رابطه ای که وارد این فاز شده پایدار نبوده و از بین رفته و دو طرف از همدیگه دور شدن و من اصلا همچین چیزیو نمیخوام، دیشب هم این اتفاق برامون پیش اومد و بعدش خب خیلی ناراحت شدیم، تنها راه حلی ک بنظرمون رسید این بود ک هیچوقت با هم دیگه تنها نشیم که این واقعا غیرممکنه و حتی اگه ممکن باشه من اصلا اینو نمیخوام، من دوست دارم همیشه پیش هم باشیم مخصوصا وقتایی ک تنهایی با همیم و هیچ کس دیگه ای نیست، هرچقدر که فکر میکنم هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسه نمیدونم چیکار کنم که این حس در درونم از بین بره، من عاشق این آدمم و هیچ جوره نمیخوام ک از دستش بدم، دارم دیوونه میشم توروخدا کمکم کنید

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
19 روز پیش

سلام به شما دوست عزیز
نگرانی های شما برای آینده قابل احترام می باشد و کاملا درست می باشد چون این موراد اگر نادیده گرفته شود می تواند برای هریک از شما آسیب های زیادی را به همراه داشته باشد . با توجه به اینکه شما قبلا نیز با مشکلات جنسی مواجهه بوده اید ممکن است که این شرایط برای شما با مشکلات بیشتری همراه شود و بهتر است سعی کنید که مجدد وارد پروسه درمانی خود شوید و با روان درمانگر در مورد احساسات شکل گرفته شده صحبت کنید .
نیاز است که گرایشات جنسی و هویت جنسی شما نیز بررسی شود به نظر می رسد که مشکل تنها مدیریت نیاز جنسی نباشد و مشکلات و انحرافات جنسی نیز وجود داشته باشد که تنها با تنها نبودن و یا انکار برطرف نمی شود و نیاز به طی کردن پروسه روان درمانی دارد .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۲۴۷۱۰۰

19 روز پیش

سلام وقتتون بخیر خواستم بگم که من یه سالی هست یه دوست جدید پیدا کردم که اعتیاد به گل داره من خیلی دوس دارم دوستمو از این مشکل نجات بدم واقعا خیلی….اما واقعا نمیدونم چجوری میشه بهم ی راهکار مناسب معرفی کنین!!!!

ویرایشگر
روانشناس مختاری
19 روز پیش
Reply to  Shqyq

دوست عزیز پاسخ سوال شما داده شد

Golpare
20 روز پیش

با سلام و خسته نباشید. میخواستم یه تشکر ویژه داشته باشم ازشما که راهی جلوی پام گذاشتین و ذهن منو باز کردین. با راهنمایی شما به حمد خدا مشکلم تا حدودی حل شد. تونستم با شوهرم خلوت کنم و در مورد مسائل مختلفی ک مشکل ساز شده بود صحبت کنم.میخواستم بگم راهنمایی هاتون فوق العاده خوب و کارسازه ممنون از شما

ویرایشگر
روانشناس مختاری
19 روز پیش
Reply to  Golpare

سلام ممنون از انرژی خوبتون
براتون آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم

Golpare
21 روز پیش

سپاس از راهنمایی تون🌹

Golpare
21 روز پیش

چرا نظر من تایید نمیشه؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
21 روز پیش
Reply to  Golpare

دوست عزیز پاسخ پرسش شما داده شد

Golpare
22 روز پیش

ممنون. من حدود پانزده ماهه که با یکی از پسرای فامیلمون عقد کردیم و هنوز ازدواج نکردیم. از همون شب اول نامزدی ک از مراسم رفتن خونه برای مهریه با من سر اولین اختلافات رو باز کرد ک چند ماه سر این موضوع باهم مشاجره داشتیم و وقتی دید من اصلا مهریه برام مهم نیست کمی کوتاه اومد.‌اما بازهم سر بحث های بی خودی باهم قهر و کشمکش داشتیم. ایشون جوری هست ک مادرش براش بیشتر از من اهمیت داره. بارها ازش کتک خوردم و حتی کارم به اورژانس کشید. حدود سه سال و چند ماه ازش بزرگترم اما خیلی دوستش دارم و میشه گفت این دوست داشتن یک طرفه شده من بخاطر عشق و علاقه خودم نمیتونم ازش جدا شم. همون اوایل ک عقد بودیم داییش به رحمت خدا رفت و توی اون مراسم بیشتر از اینکه ناراحت باشه با یکی از دخترای فامیل خیلی گرم میگرفتن الان من بازهم بخاطر مادرش ک نمیخواد شوهر من با خانوادم رفت و آمد داشته باشه قهر کردم و فردا هم سالگرد داییشه و باز هم اون دختر و مطمعنا باز هم اداهای این دو برای هم. نمیدونم چیکار کنم مطمعن هستم ک نباید فردا به این مراسم برم اما بازهم دو دل هستم ک چیکار کنم. شخصیتی ک داشتم زیر سوال رفت با خانواده شوهرم ک بویی از انسانیت و سواد ندارن من خودم لیسانس روانشناسی دارم حتی میخواستم فوق بخونم اما مجبور شدم ازدواج کنم. شما راه حلی پیش پای من بذارین آیا فردا به مراسم داییش برم و شاهد شکستن دلم باشم یا نه؟

ویرایشگر
روانشناس مختاری
21 روز پیش
Reply to  Golpare

سلام به شما دوست عزیز
در نظر داشته باشید که مسائلی که شما مطرح کردین مسائل پیش پا افتاده ای نیست، شما الان در دوره ی عقد به سر می برید و نیاز هست که به این مسائل توجه ویژه داشته باشید، دست بزن همسرتون، مشکلاتتون با خانواده ی همسرتون و همچنین رفتارهایی که از همسرتون در روابطشون میبینید. این که شما صرفا به دلیل اینکه ایشون رو دوست دارید بخواین از مسائل فرار کنین و با شرکت نکردن در مراسمات قصد چشم پوشی کردن از کارهای همسرتون رو داشته باشین اصلا کار درستی نیست.
لازم هستش که شما در مراسمات حضور داشته باشید و اگر رفتار ناشایستی از همسرتون می بینید در مورد این رفتارها با همسرتون مستقیما صحبت کنید و اگر ایشون رفتارهاشون رو اصلاح نکردن کمی بیشتر در مورد وارد شدن به زندگی مشترک با ایشون فکر کنید. ضمن اینکه نیاز هست حتما با یک مشاور قبل از ازدواج مشاوره داشته باشید.
در مسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران مشاوره ی تلفنی / تخصصی داشته باشید:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

Golpare
22 روز پیش

سلام و خسته نباشید آیا میتونم سوالم رو مطرح کنم و در نزدیکترین زمان ممکن پاسخ بگیرم؟

ویرایشگر
مشاور 24 ساعته
22 روز پیش
Reply to  Golpare

سلام به سوالتان را در همین قسمت ارسال کنید

همتا
25 روز پیش

ممنون از توجه و لطفتون🙏🌹

همتا
25 روز پیش

سلام خسته نباشین خداقوت
من قبلن پیام دادم اما درباره سوال دیگه ای بود
من ۲۷ سالمه هرچی میگذره بیشتر متوجه میشم که من چقدر مشکلات پیچیده ای داشتم و تحمل کردم چون فکر میکردم سرنوشت من اینجوریه که دائم باید تو عذاب باشم و تحمل کنم
پدرم معتاد و رفیق باز بود مادرمو کتک میزد ما هنوزم مستجریم اولین شوک بد زندگی من تو ۹ سالگیم بود که من بعد از سه تا فرزند ته تعاری بودم و بشدت وابسته ب مامان و بابام جوری ک هرشب باید بغل اونا میخابیدم و دستاشونو میذاشتم رو سینم من چون چندباری مریض شدم جوری که کارم ب بیمارستان کشید باعث شد توجه اونا بهم بیشتر شه و منم وابسته تر..تا اینکه تو ۹ سالگی یه برادر دیگه بهمون اضافه شد و تا شب بدنیا اومدن اون بدون مقدمه چینی مامانم بهم گفت تو دیگه بزرگ شدی و حالا نوبت داداشته که پیش ما بخابه و من خجالت زده و شوکه شدم و بدون هیچ حرفی قبول کردم و تا الان هیچوقت دیگه لمسشون نکردم و شبها بد خاب شدم..توی خونه ما هر هفته بلااستثنا جوری دعوا میشد که حتمن به کتک کاری و شکستن شیشه و اینا ختم میشد..من از کودکی جوری که اصلن یادم نمیاد از کی شرو شد خودارضایی میکردم ولی خدارشکر الان به هرماه یا دوماه یکبار رسوندمش..من عاشق هنر بودم ولی با افسردگی و استرس و اضطراب و نبود شرایط و حمایت نشدن نتونستم خودمو بجایی برسونم. الان گاهی دلنوشته مینویسم ولی حدود یکسال که دیگه نمیتونم چون مشکلات من به اوج رسید و من بشدت حال روحیم داغون شد طوری که حتی به خودکشی فکر میکردم اما فقط بخاطر برادر کوچیکم و مادرم اینکارو نکردم..من حدود ۲۰ سالگیم بکارتمو از دست دادم طی یه اتفاق وحشتناک و بعدش بخاطر تهدید از سمت اون فرد دوبار دیگه تسلیمش شدم اما نتونستم دیگه ادامه بدم و خوشبختانه چون مستجریم از اون محل رفتیم و منم خطمو عوض کردم و بدلیل داشتن سه برادر و پدر بی درک و شعور به هیچکدوم اعضای خونوادم نگفتم و توی خودم ریختم دردهامو الانم که هفت سال میگذره و با سه تا دکتر متخصص مشورت کردم راج به ترمیم اما توی دلمو خالی کردن و گفتن توی نامه سلامت مشخصه ترمیم و بعضی از دکترا چشم پوشی میکنن و نامه میدن اما بعضیا نمیدن و اینکه چون غیر قانونیه احتمال کلاه برداری و درست ترمیم نکردن هم هست و ما داشتیم همچین موردایی که بهمون مراجعه کردن و اینکه من خونواده خودم بعداز عقد نامه میدن به پسر و رسم داریم و من پول کافی هم ندارم برای عمل…در آخر من خودم دوست دارم صادق باشم با خاستگارم چون از ترس بعدش که شاید یک عمر منو عذاب بده نگرانم..
من پیشنهاداتی داشتم با اینکه گذشتمو گفتم و اونام قبول کردن اما مدتی بعد به این نتیجه میرسیدم که اصلن مناسب زندگی کردن نیستن یا مرد ایده آل من نیستن خودم منصرف شدم ولی الان فک میکنم آیا فرد مناسبی یه همچین دختری و میپذیره یا من باید توقعمو از سطح معمول پایین بیارم؟ که در این صورت خودمو میشناسم و بعدش صددرصد منجر به طلاقم میشه
الان من فقط دنبال خلوتم برای رسیدن به خودم برای رسیدن به آرامش.نداشتن حریم خصوصی توی این خونه منو آزار میده بودن کنار ادمایی که هیچ محبتی به همدیگه ابراز نمیکنن هرلحظه احتمال جروبحث کردنشون هست و فقط دخالت کردنو بلدن خیلی عذاب آوره. من نمیتونم بنویسم. تمرکز کنم .فکر کنم. دایم استرس دارم و نگران مامانم هستم که اگه یروزی من نباشم کنارش کی دفاع میکنه ازش کی طرفداریشو میکنه در مقابل بی حرمتیای پدروبرادرم و زنش..من مستقلم خداروشکر از لحاظ مالی‌. اما از لحاظ زندگی کردن نه. کلن شخصیت آرومی دارم و سرم تو کار خودمه اما اطرافیانم اینجوری نیستن
من مدتیه تصمیم گرفتم توی یک مسابقه داستان نویسی شرکت کنم اما واقعن من دیگه اون آدم سابق نیستم نمیتونم من ترسرو نگرانی دائم دارم
کلن آدمیم که خلوتو خیلی دوس دارم چون ذهنم درگیر شلوغی میشه و عذاب میکشم و نمیتونم برنامه ریزی کنم برای خودم
دلم یه زندگی با برنامه میخاد درستو حسابی با علم و دانش با هنر با عشق با صلح و صفا

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
25 روز پیش
Reply to  همتا

سلام به شما دوست عزیز
احساسات و شرایط روحی شما قابل احترام می باشد و قابل درک هست که دعواهای مکرر در خانواده و یا تجاوز برای شما با فشار روحی زیادی همراه می باشد و این باعث می شود که برعملکرد شما تاثیر گذارد اما بهتر است دقت کنید که بهتر است مشکلات خانوادگی و مشکلات پدر و مادرتان را به خودشان واگذار کنید و از وارد شدن به مشکلات آنها خوداری کنید چون آنها به عنوان دو فرد بالغ می توانند در مورد مسیر زندگی خود تصمیم گیری کنند و شما مسئولیتی در قبال مادر ، پدر و یا برادرتان و.. ندارید .
سعی کنید که در اول برای بهبود شرایط روحی خود اقدام کنید تا بتوانید با بهبود شرایط روحیتان در جهت مسیر رشدی خود و علایقتان تصمیم گیری بهتری داشته باشید چون با این شرایط روحی وارد شدن به مسیر انتخاب برای شما سخت تر می شود و به همین دلیل فشار روحی زیادی را تجربه می کنید .
دقت کنید که شما با شناخت بهتر نیازها ، علایق و احساسات خودتان در کنار بهبود شرایط روحی می توانید محیط متفاوت تری را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

zahra
26 روز پیش

سلام خسته نباشید راستش من چند وقتی هست که خیلی نسبت به هدف و درسم بی انگیزه شدم در واقع همه اطرافیانم بخاطر استعدادی که دارم منو به یه چشم دیگه نگاه میکنن انگاری که قراره من حتما موفق شم و اینکه خیلی جاها به من گفته میشه که تو باید ادم خیلی موفقی بشی و تو باید فلان بشی و ….من این حرف هارو خیلی میشنوم متاسفانه با مدتی تلاش نکردن درس هام روی هم جمع شدن وباعث شده حسابی افسرده بشم سال دیگه کنکور دارم و واقعا بی انگیزه ام و احساس میکنم که از پسش بر نمیام …دلم میخاد بمیرم هرروز خدا رو قسم میدم که جون منو بگیره میدونم که اگه همینطور پیش بره یه بلایی سره خودم میارم:(

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
26 روز پیش
Reply to  zahra

سلام به شما دوست عزیز
این شرایط شما می تواند نشان از مشکلات روحی و یا افسردگی باشد و یا توجه به اینکه بیان کردید قبلا نیز افسردگی را تجربه کرده اید در سوال قبلی خود امکان تجربه مجدد آن وجود دارد و چون این شرایط روحی باعث کاهش عملکرد شما شده است بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم در این زمینه به شما کمک کنیم تا بهبود شرایط روحی در این مسیر برای رسیدن به موفقیت مورد نظر خودتان گام بردارید .
بهتر است سعی کنید که از دیدگاه دیگران به عنوان مشورت استفاده کنید و سعی کنید که مسیر خود را بر مبنای استعداد و علایق خودتان و بررسی مسیر و بر مبنای برنامه ریزی انجام بدهید تا بتوانید در این مسیر موفقیت بیشتری همراه با احساسات خوشایندی را تجربه کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
26 روز پیش

زهرا جان در این مورد نیاز است که شما خودتان با مادرتان در مورد احساساتتان صحبت کنید و بیان کنید که نیاز است برای موفقیت شرایط روحی شما نیز مناسب باشد تا بتوانید موفقیت لازم را کسب کنید .

selin
27 روز پیش

سلام من چند روزه یه احساسی میکنم که وارد چند سال بعد میشم این اتفاق فقط شب ها وقتی که میخوام بخوابم اتفاق میفته نمیدونم چجوری میشه ولی انگار من دارم آیندمو میبینم و مدام وقتی بهش فکر میکنم نفسم میگیره و دچار تپش قلب میشم این اتفاق از وقتی که با یه پسر تو اینستاگرام آشنا شدم برام افتاده
چی کار باید بکنم؟!

مهدی
28 روز پیش

من یک محصل دبیرستانی هستم، از نظر هوش و تحصیل استعداد دارم و فاقد از معلولیت هستم و در یک مدرسه مذهبی درس میخوانم، بدلیل اینکه بیشتر اوقات ساکت و خیلی آرام هستم و به بچه ها احترام میزارم (ولی در خانه عادی ام و بعضی وقتا بلند صحبت میکنم و یا عصبانی می شوم) ولی در مدرسه این طور نیستم و تا پایه دهم بیشتر اوقات در مدرسه حاضر نمی شدم و غیر حضوری درس می‌خواندم . بچه های مدرسه چه کوچکتر و چه بزرگتر از من مرا مسخره می‌کردند و مرا ضعیف تر از خودشان و یک بچه و یا یک نادان می شناسند ، در اول از هیکل و چهره مردانه من می ترسیدند ولی بعد ها خیلی زود دیگر این ترس رو کنار زدن و مرا در بدترین شرایط و مدام مسخره می‌کردند و یا برای تحقیر کردن از کلمه «بچه» یا «نادان» و یا لمس صورت و بدن (به معنای تحقیر) استفاده میکردند، حتی شخصی که خیلی از من کوچکتر هست رو آگاه کردند و اون هم در طی یکی دو روز همین کار ها را تکرار کرد و یا در مدارس قبلی بدترین فحش ها و تمسخر ها و … حتی حمله و ضربه رو تجربه کردم، با اینکه تونستم از خودم دفاع کنم ولی باز هم شاهد این موضوعات هستم، و در ۵ سال پیش چند نفر از همسایه هام که (مثلاً ۱۷ تا ۲۵ ساله) نه منو می شناختند و نه من اون ها رو می شناختم منو به شدت و مستقیم به من خندیدن و به اطرافیان خودشون این موضوع رو گفتند و اون هم همین کار رو تکرار میکردن، الان این مشکلات خیلی کم در زندگیم وجود داره ولی یک عقده و ترس بسیار عجیبی در من ایجاد شده که همسر آینده و یا اطرافیان دیگر مرا نادان و مسخره بدانند و این باعث ناامیدی نسبت بزندگی آینده است، ولی باز به خدا توکل میکنم، شما هم خواهشأ پاسخ بدهید

ایمان
28 روز پیش

سلام ممنون از سایت خوبتون
من از دختری که فامیل دور هست از بچگی خوشم میومده ولی خیلی روابط زیادی با خانواده ها نداریم و شاید سالی یکی دوبار بشه دیده شون
من حدود ۱تا ۲ساله که علاقم بیشتر شده به ایشون و مدام تو فکرشونم ولی از طرفی چون می دونم توی این سنم ۱۹ سالگی خیلی نمیشه کاری کرد نمی دونم باید چیکار کنم اهل دوست پسری دختری هم نیستم
و قصدم جدیه
توی اینستاگرام پیداشون کردم ولی نمی دونم چیکار کنم از طرفی هم میترسم بگم ایشون به خانوادشون بگن و اوضاع بد بشه
چیکار کنم به نظرتون؟

ایمان
28 روز پیش

از اول که همبازی بچگی بود شما و کمکی راوبط بیشتر بود علاقه داشتم ولی چون بعد از مدت طولای ایشون رو دیدم و برخورد خوبی هم داشتن وتیپ شخصیتی اروم و سنگینی دارن و من از افرادی که خیلی حراف و شلوغن خوشم نمیاد
بعدش خوئم پیگیر شدم و فهمیدم چه دانشگاهی میرن و اینستا و خیلی فکرم را مشغول کرد
از طرفی هم می دونم الان نمیشه کاری کرد چون سن مناسب نیست از طرف دیگه هم میترسم دیر بشه و داخل دانشگاهشون با کسی اشنا بشه
شما هم بیشتر باید در مورد ازدواج و مللاک های همسر آینده مطالعه داشته باشید.
بسیاری از افراد عاشق نزدیک ترین دختر میشوند. در خانواده، در دانشگاه و یا در محیط کار ولی این امر نشانه داشتن یک رابطه خوب، پایدار و درست نیست

ایمان
28 روز پیش

شبکه های اجتماعی فکر نکنم بشه چون اصن نمی دونم چی بگم اونم بعد چند مدت و خیلی وقته که توی شبکه اجتماعی دنبالشون میکنم
دوم اینکه به نظرتون این افکار درسته یا یک توهمه پیگیر بشم یا نه؟

ایمان
28 روز پیش

من از بچگی به ایشون علاقه داشتم و هم بازی بودیم ولی خب بعد از چن سال کم رنگ شده بود توی ذهنم ولی چون بعد از مدتی طولانی دوباره دیدمشون و برخورد خوبی داشتن خیلی فکرم رو مشغول کرد و خودم هم پیگیر شدم و اینستا و… و بعد فهمیدم چه دانشگاهی میره و چی می خونه
از این خوشم میاد که تیپ شخصتی اروم سنگینی دارن و باهوشم و درس خون چون خودمم درس خون و خیلی سر و سنگین هستم بین هم سن و سال های خودم چون اصولا تو این سن ها خیلی ها رو هواو بی سروته فقط حرف میزننو گوش نمی دن
و اینکه من اصن اهل دوست پسری و…نیستم و میدونم الان کاری نمیشه کرد از طرفی هم می ترسم دیر بشه و توی دانشگاه با کسی اشنا بشن
و من هم هیچ تجربه ای در این زمینه ها از قبل ندارم

fattaneh
29 روز پیش

سلام. من کارشناسی ارشد رشته مهندسی هستم سی یک ساله و متاهل.همیشه در دوران تحصیل مدرسه و دانشگاه به درس خوندن علاقه داشتم و موفق ودانشگاه سراسری بامعدل و رتبه خوب فارغ التحصیل شدم.بعد از اتمام تحصیل، موقعی که مجرد بودم هدف اولیه م اشتغال و کسب استقلال و تجربه صنعتی در رشته م بود. منتها دوسه سالی نتونستم شاغل بشم و کارهای کوچک تحقیقاتی و تدریس انجام میدادم. در نهایت در همون بازه تصمیم به مهاجرت و ادامه تحصیل گرفتم.ساعتها تلاش های روزانه برای ازمون زبان و اپلای…..این توضیح رو هم بدم که من متاسفانه علیرغم دستاوردهای مثبتم تا اون زمان،هیچ موقع اعتماد به نفس لازم رو در زمینه رشته م و کلا در بیان و ابراز خودم نداشتم و فرد درونگرایی هستم..در نهایت جز آزمون زبان که درش موفق شدم درمورد اخذ پذیرش نتیجه ای نگرفتم..در اون بین با فردی برای ازدواج آشنا شدم . در ازدواج اولویت اصلی برام اخلاق و نجابت و خانواده و روشنفکربودن بود و این فرد که از این جهات برام مناسب بودند تصمیم به ازدواج گرفتم در سن ۲۷ سالگی.دیدگاهم به ازدواج اینطور بود که فردی که از زندگی در کنارش لذت میبری چون خانواده دوسته و شاد باشی و همراه خوبی در مسیر رشد و ساختن زندگی باشه که همینطور هم هستن و علاقه زیادی به هم داریم…ایشون مدرک کارشناسی دارن و در شرکت خوبی مشغول به کار هستند و فرد پر تلاش و توانمند در شغلشون.این رو هم عرض کنم که همزمان با ازدواج، من مشغول به کار شدم. مشکلی که الان دارم اینه که احساس میکنم زندگیم خیلی معمولی شده و با روند فعلی همینطور خواهد ماند…این نکته رو هم بگم که من به نقاط ضعف خودم واقفم و تا جاییکه تونستم و میتونم سعی میکنم در مرحله بعد از پذیرششون(عدم اعتماد به نفس و کم رویی) روشون کار کنم و در مقایسه به سه چهار سال گذشته از نظر خودم واطرافیان تغییرات خوبی داشتم. مشکل اصلی اینجاست که با شناخت از روحیه خودم فکر میکنم نمیتونم به جایگاههایی که زمانی در ذهنم و شاید از نظر تمام هم دانشگاهی ها و اطرافیان داشتم برسم.!!(برای مثال روحیه قوی برای حضور در موقعیت های شغلی و دفاع از نظرها و بحث کردن به جا و نادیده گرفتن تبعیضات و زیر اب زنی هاو…..)
حضور در چنین موقعیت هایی بار روانی زیادی برام داره و موجب اضطراب و پریشانیم میشه.
الان در مرحله ای هستم که کم کم علاقه به مادر شدن در من داره جوانه میزنه.ولی ترس زیادی دارم که آیا ین قضیه هم در ادامه روند خیلی معمولی زندگی من خواهد بود؟
دوست دارم زندگی خوبی داشته باشم رشد کنم… راحت باشم آزد باشم ولی فکر میکنم ویژگی شخصیتیم این اجازه رو به من نمیده …..الان هم ایده ای برای کسب و کار شخصی در ذهنم داارم.و هدفمند دارم کار میکنم روش و همینطور ایده های سرمایه گذاری. با خودم به این نتیجه رسیدم که زمانی که خودم مدیریت کار و برنامه هام رو دارم از نظر روحی شادتر هستم.ولی از نظر ذهنی نه!!! حس عقب ماندگی و درجا زدن دارم… ممنونم از وقتی که جهت راهنمایی میگذارین.

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
29 روز پیش
Reply to  fattaneh

سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما این سردرگمی که شما با آن مواجهه هستید و کمال گرایی که برای خودتان دارید باعث می شود که موفقیت های خود را نادیده بگیرید و این موضوع باعث می شود که نتوانید از آنچه دارید استفاده کنید و احساس لذت را تجربه کنید و حتی با بدست اوردن موفقیت بازهم احساس رضایت را تجربه نکنید در صورتی که مسیر زندگی شما رشد طبیعی خود را را طی می کند یعنی رشد فردی شما و همسرتان و رشد زندگی مشترک و این به معنای سازندگی زندگی مشترک می باشد .
اما به نظر می رسد که آنچه باعث می شود شما نتوانید این موفقیت را تجربه کنید شرایط روحی خودتان می باشد که با یک دوره شناخت درمانی می توانید در این مسیر نیز نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
بهتر است قبل از تصمیم به بارداری به یک ثبات برسید و بعد در این مورد تصمیم گیری کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵

Dream
1 ماه پیش

سلام من لیسانس مدیریت صنعتی دارم ۲۶ سالمه و متاهلم اما خانه دارم و خیلی احساس پوچی میکنم دوست دارم شاغل باشم و مستقل اما متاسفانه تو شهرستانی که زندگی میکنم با این مدرکم کاراداری نمیتونم استخدام بشم و کارهای شرکتی هم اکثرا ۱۲ ساعت هستن و خب همسرم موافق این تایم از کارنیس و همینطور خودمم نمیتونم بعد ازاین تایم از کار به امور خونه هم برسم واسه همین کنکورارشد رشته روانشناسی ثبت نام کردم تا شاید بتونم تو آزمونهای آموزش و پرورش (چون خیلی به معلمی علاقه دارم )و یا ارگانهای دولتی شرکت کنم ، اما به شدت دودل هستم و پراز استرس چون میخوام دانشگاه آزاد برم و همسرمم حقوقش چهارمیلیون درماهه و نمیدونم واقعا ازپسش برمیایم یانه و همچنین بزودی تصمیم به بارداری هم دارم و کلا ذهنم آشفته شده که اصلا برم دانشگاه یانه همزمان میتونم هم باردارباشم و هم ادامه تحصیل بدم و ازاونطرفم هزینه های مالیش !! همسرم میگه نگران شهریه نباش فقط ادامه بده نگران نباش اما من نمیتونم خودخواه باشم و فقط به خودم فکرکنم از جهت دیگه هم فکرمیکنم اصلا بعدازاین همه هزینه و استرس ضمانتی برای شاغل شدنم وجود نداره بعدا پشیمون بشم که چقدرخانوادمو تحت فشارگذاشتم و آخرشم نتیجه ای ندادو دیگران (بیشتر خانواده ی همسرم چون عروسای دیگشون بالاترین مدرک تحصیلی که دارن دیپلمه)منو مسخره کنن که بامدرک فوق بازم خونه داری فقط هزینه کردی، ولی خب بعیدم میدونم که با این مدرک لیسانس اصلا بتونم دیگه شاغل باشم ازتون میخواستم محبت کنید و منو راهنمایی کنید متشکرم

ویرایشگر
روانشناس مشاورانه
30 روز پیش
Reply to  Dream

سلام به شما دوست عزیز
گاهی اوقات انسان به دلیل کمال طلبی تمایل به بدست آوردن موارد متعددی در زندگی دارد خب این طبیعی هستش که هر کدام از ما دوست داشته باشیم بهترین شرایط رو داشته باشیم و در مسیر خواسته هامون حرکت کنیم ولی گاهی اوقات زمان اجازه ی بدست آوردن همه چیز را به ما نمی دهد و گاهی هم زمان هست ولی شرایط وجود ندارد، گاهی نیز هم شرایط و هم زمان مناسب وجود دارد ولی به دلیل اینکه ما در زندگی خود اولویت بندی نداریم نمی توانیم انتخاب کنیم که کدام مسیر را برویم و چه کارهایی را انجام بدهیم.
من به شما توصیه میکنم در درجه ی اول برای تمام اندیشه ها و کارهایی که در ذهنتون دارید اولویت بندی کنید مثلا اگر اولویت اولتون کار کردن هستش اون رو در درجه ی اول قرار بدید و بعد باردار شدن رو . و یا برعکس و به همین ترتیب کارهای دیگه ای که در سر دارید. زمانی که شما برای خواسته هاتون اولویت بندی داشنه باشید راحت تر می تونید برنامه ریزی داشته باشید .
بعد از اولویت بندی باید با توجه به شرایط زندگی خودتون، توانایی های جسمی و روانیتون، میزان همکاری و همراهی و خواسته های همسرتون، تصمیم بگیرید که آیا شرایط انجام دادن چند کار همزمان رو دارید یا نه. چون تصمیم گیری در مورد این موارد فقط با در نظر گرفتن توانایی های شما امکان پذیر است. به عنوان مثال یک نفر ممکنه همزمان بتونه درس بخونه، و همزمان با درس خوندن به بهترین نحو از پس وطایف و سختی های مادر شدن بربیاد ولی یک نفر دیگه به هیچ عنوان این توان روحی و بدنی رو نداشته باشه. و اگر در مورد شما اینطور باشه باید یکی از این خواسته ها رو به تعویق بندازید، یعنی اگر فکر می کنید توانایی همزمان در س خوندن و مادر شدن رو ندارید در نظر بگیرید کدام یکی از این اهداف برای شما و همچنن همسرتون مهم تر هست و فعلا یک راه رو در پیش یگیرید.
و اگر در ابتدا تصمیم به بچه دار شدن گرفتید سعی کنید برای رهایی از احساس پوچی که بیان می کنید فعالیت های مفید و در دسترس تر را فعلا انجام دهید، فعالیت هایی که به شما حس ارزشمندی و اعتماد به نفس می دهند و شما را از روزمرگی بیرون می کشند.
در مورد اینکه از آینده ی شغلی خودتون می ترسین لازمه که بیشتر تحقیق کنید ، یعنی اگر شک و شبه ای در این زمینه ( آزمون استخدامی آموزش و پرورش) دارید، سعی کنید پرس و جوی بیشتری کنید و شرایط رو بسنجید. ضمن اینکه باید در نظر بگیرید حتی اگر شرایط شغلی مناسب باشد شما نیاز به تلاش زیادی دارید. ولی بازهم باید توجه داشته باشید که هیچ تضمین صد در صدی در مورد آینده ی شغلی در هیچ رشته ای وجود نداره، تنها تضمین صد در صد تلاش شماست برای رسیدن به خواستتون
نکته ی آخر اینکه قبل از شروع هرکاری نیاز هست تکلیف خودتون رو با خودتون روشن کنید و ببینید که آیا برای دل خودتون و حال خوب خودتون میخواین اون کارو شروع کنید یا به خاطر افراد بیرون از زندگیتون. اگر به خاطر شرایط خودتون میخواین اقدام به در س خوندن کنید نیازی نیست نگران حرف بقیه ی افراد باشید بلکه نیازه هدفی رو انتخاب کنید که متناسب با توانایی های شما باشه و برای هدفتون تلاش کنید علی الخصوص اینکه همسر شما به نظر فرد حمایت گری میان و میتونین روی کمکشون حساب کنید.
موفق باشین

شکوفه
1 ماه پیش

سلام خسته نباشید ببخشید من ی راهنمایی می خواستم ازتون من در حدود سه ساله که با آقایی آشنا شدم ایشون در سال های گذشته شکست عشقی سختی خوردن من با ایشون به نتیجه نرسیدم و خدافظی کردم اما ایشون همیشه به روش های مختلف پیام میفرستن من باید در مورد ایشون چکار کنم؟ خیلی احساسی هستن و بی اعتماد من به ایشون علاقه مندم اما به این طریق که ایشون رفتار می کنه من نمیدونم باید چکار کنم؟

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش
Reply to  شکوفه

سلام در لینک زیر سوال شما جواب داده شده است
https://moshaveraneh.com/%d8%b1%d8%b2%d8%b1%d9%88-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87/

SHAYAN LONG MAN
1 ماه پیش

سلام من ۱۹ سالمه من به فیلم های پرون اعتیاد به من کمک کنید هر وقت می‌خوام ترک کنم دوباره سراغش میرم مدتی ترکش کرده اما بعد سراغش رفتم دوست دارم همیشه آن را در وجودم خیلی وقت به خودکشی فکر میکنم یعنی بعضی اوقات افسرده میشم و بعضی وقت ها فکر میکنم تنهارش خودکشی است توروخدا بهم بگید خیلی دوست دارم پاک بشم و دیع سراغش نرم چیکار کنم خواهیشا بهم بگید

ویرایشگر
مشاور مشاورانه
1 ماه پیش

سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که با فشار روحی زیادی همراه هستید و این مسیر بر عملکرد شما تاثیر زیادی دارد بهتر است دقت کنید که شما از نظر شناختی می دانید که استفاده از فیلم های پورن می تواند برای شما آسیب زا باشد و تمرکز زیادی را از شما بگیرد اما آنچه به نظر می رسد که باعث می شود شما بازهم به سمت این فیلم ها بروید شرایط روحیتان می باشد در افسردگی و اضطراب احتمال اینکه فرد از اینگونه فیلم ها استفاده کند بیشتر می باشد و به نظر می رسد که علایم افسردگی شما در تکرار مجدد این چرخه و بعد احساس گناه و احساس افسردگی بیشتر و… به همین نحو ادامه می یابد .
دقت کنید که خودکشی راحل هیچ مشکلی نمی باشد و شما با طی کردن یک دوره مشاوره می توانید زا نظر روحی در شرایط بهتری قرار بگیرید و نیازهای خود را بهتر مدیریت کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۳۰۴

آیا من افسرده هستم؟ روش تشخیص افسردگی چگونه است؟

تغییرات در سطح انرژی یا فعالیت و کاهش انرژی: این اولین علامت است و تشخیص آن بسیار ساده است. خستگی: افسردگی می تواند باعث خستگی فیزیکی شود. شهوت و بی حوصلگی: فردی که افسردگی دارد ممکن است غیرعادی و خواب آلود باشد. بی خوابی یا خواب آلودگی: دراز کشیدن، اما بیدار و نگران بودن، ناتوانی در استراحت، احساس تنش و یا افکار مختلف، یک سرکشی و بی خوابی است. از دست دادن علاقه به فعالیت های لذت بخش: به عنوان مثال، شما معمولا از والیبال بازی با دوستان خود لذت می برید و حالا شما آنها را کنار می گذارید. فاصله از اجتماعی و غیره

من استرس و اضطراب دارم. چگونه با آن مقابله کنم؟

همه ما اختلال اضطراب را تجربه می کنیم. به عنوان مثال، سخنرانی در جلوی یک گروه می تواند ما را مضطرب کند، اما اضطراب نیز باعث می شود که ما خود را آماده و برای سخنرانی تمرین کنیم. رانندگی در ترافیک سنگین یکی دیگر از منابع شایع اضطراب است، اما به ما کمک می کند تا از حوادث جلوگیری کنیم. با این حال، زمانی که احساس ترس شدید و ناراحتی شدت پیدا می کند که باعث  جلوگیری از انجام فعالیت های روزمره می شود، تبدیل به اختلال اضطرابی می شود. مشاوره فردی می تواند راهکارهایی به صورت فردی و منحصر به فرد به شما ارائه دهد.

آیا من بیش فعالی دارم یا عدم تمرکز من ناشی از بیش فعالی است؟

نشانه های بی توجهی عبارتند از: پرش از فعالیتی به فعالیت دیگر. عدم تمرکز یا عدم تکمیل کردن یک کار یا فعالیت. گم کردن چیزهایی مانند تجهیزات مدرسه یا اسباب بازی ها. عدم گوش دادن یا توجه کردن به صحبت کردن. فریاد زدن یا سرگردان بودن همراه با فقدان انگیزه. علائم بیش فعالی عبارتند از: فریاد زدن و تکان دادن خود، مشکل داشتن در یک جا به طور ثابت نشستن. صحبت کردن بدون توقف لمس کردن یا بازی کردن با همه چیز دشواری در انجام دادن فعالیت ها به صورت آرام. علائم تکانشی عبارتند از:

آیا من اختلال شخصیت دارم؟ روش تشخیص و درمان آن چگونه است؟

اختلال اوتیسم

یکی از انواع مهم اختلالات در بخش مشاوره فردی است که مختص دوران کودکی است و از آن دوران شروع به رشد و نمو در کودک کرده و او را درگیر می‌کند و ممکن است در صورت عدم درمان و شرایط حاد تا پیری نیز گریبان گیر باشد. مشکل اختلال اوتیسم است این اختلال سبب این می شود که فرد نتواند به خوبی با دیگران از نظر اجتماعی ارتباط برقرار کن.

فوبیا و ترس غیر منطقی

یکی دیگر از اختلالات مهم روانی دسته اختلالات ترس است که به فوبیاها معروف هستند و ممکن است در موارد مختلفی بروز کرده و افراد را درگیر خود نماید و سن و سال خاصی را نیز نمی شناسد و ممکن است یک فرد از دوران کودکی با آن درگیر شده و یا ممکن است در سنین نوجوانی یا حتی پیری به آن مبتلا شود.

فوبیای اجتماعی

یکی دیگر از انواع فوبیا را که بسیاری از مردم را درگیر خود نموده و مشکلات بسیار زیادی را در زمینه اجتماعی و ارتباطی برای آنها به وجود آورده است اختلال روانی مربوط به فوبیای اجتماعی است که در این حالت فرد تمایلی به برقراری ارتباط اجتماعی با دیگران ندارد.

بدگمانی و بدبینی

یکی دیگر از انواع اختلال بخش مشاوره فردی است که خطرناک را می‌توان اختلال بدگمانی و بدبینی دانست بسیاری از افراد به این اختلال مبتلا شده و در طی زندگی مشترک می تواند مشکلات بسیار زیادی را برای طرف مقابل و نیز برای خود به وجود آورد افراد بدگمان می‌توانند به طرف مقابل خود به خوبی اطمینان نموده است.

مشاوره فردی - مشاوره رایگان + درمان رایگان
0 0 vote
Article Rating